تبليغاتX
اسلام دوست داشتنی

حجاب یا بکینی، کدام بهتر است؟

مخترع بازی «Scruples» که در مسائل زنان و جنبش‌های آزادی بخش نیز مطالعات و تحقیقاتی داشته، چندی پیش در مقاله‌ای نکاتی را نوشت که بسیار در خورد تامل است. دکتر «هنری ماکوو» در مقاله‌ای با عنوان «حجاب یا بکینی؟ گناه زن آمریکایی!» با مقایسه زنان مسلمان و زنان آمریکایی می‌نویسد:

حجاب/ پوشش اسلامی/کارکرد حجاب/ فایده حجاب/ تفاوت حجاب و عریانی/برهنگیروی دیوار دفترم دو عکس چسبانده‌ام: عکس اول تصویر زنی مسلمان و با حجاب است و در کنارش، تصویر زنی آمریکایی قرار دارد که در مسابقه ملکه زیبایی شرکت کرده و چیزی جز یک بکینی بر تن ندارد. زن نخست کاملا پوشیده است و دیگری کاملا عریان! ... نقش زن در عمق هر فرهنگ نهفته است، جنگ خاورمیانه علاوه بر دزدی نفت مسلمانان، به دنبال گسست آنان از دین و فرهنگشان و جایگزین کردن حجاب با بکینی است.

من کارشناس مسائل زنان مسلمان نیستم. من زیبایی زنان را دوست دارم، به همین دلیل اینجا، انگیزه‌ای برای دفاع از حجاب ندارم، ولی از برخی ارزشهایی که حجاب گویای آن است دفاع می‌کنم. حجاب از نظر من به این معناست که زن خود را برای همسر و خانواده‌اش متمرکز کند. تنها کسانی که زن مسلمان را بدون حجاب می‌بینند، خانوادۀ او هستند و این مساله تأکیدی بر ویژه بودن زن مسلمان است.

در نقطۀ مقابل ملکه زیبایی آمریکایی است. بکینی به تن کرده و شبه عریان، در برابر حجاب در اسلام/کارکرد حجاب/ فواید حجابک برهنگی زنانمیلیون‌ها نفر در صفحات تلویزیون عشوه گری می‌کند. او ملکه‌ای عمومی است! بدنش را در مزایده همگانی به بالاترین قیمت عرضه کرده و هر روز در مزایدۀ علنی خود فروشی می‌کند! ... در آمریکا معیار ارزش فرهنگی زن جذابیت اوست. براساس این معیارها، ارزش زن به سرعت کاسته می‌شود، چون خود و اعصاب و روانش را برای خودنمایی به کار می‌گیرد. الگوی دختران نوجوان آمریکایی، «پریتنی اسپیرز»، آوازه خوانی شبه عریان است. پریتنی به تو می‌آموزد تنها وقتی محبوب هستی که روابط نامشروع داشته باشی! و اینگونه است که وابستگی به عواطف پوچ را جایگزین روابط خانوادگی، محبت حقیقی و صبر می‌کنند. زندگی دیوانه وار دختران جوان آمریکایی؛ پیش از ازدواج ده‌ها پسر با او مرتبط هستند. پاکی خود را که بخشی از جذابیتش است، از دست داده. تبدیل به انسانی جامد و حیله گر می‌شود که توان محبت ورزیدن نخواهد داشت. زن در جامعه آمریکا، خود را مجبور به پیروی از زندگی مردان می‌بیند. همین مسئله باعث شده زنان آمریکایی، پرخاشگر و مضطرب باشند، شایسته همسر و مادر شدن نباشند. تنها به ابزاری برای کامیابی جنسی تبدیل شوند، نه انسانی که عشق و مادر شدن را پیشه کرده است.

آزادسازی زن، فریبی از فریب‌های نظم نوین جهانی است. فریبی سنگدلانه که زنان آمریکایی را اغوا نموده و تمدن غرب را ویران کرده است. این مسئله میلیون‌ها نفر را تباه کرده و تهدید بزرگی برای مسلمانان است. من از حجاب دفاع نمی‌کنم ولی تا اندازه‌ای طرفدار ارزش‌هایی هستم که حجاب گویای آن است. به شکل ویژه وقتی زن خود را وقف همسر و خانواده‌اش می‌کند، وقتی زن با وقار و تواضع رفتار می‌کند، باید چنین موضعی نسبت به او داشته باشم.

«چارلی چاپلین» کمدین معروف تاریخ سینمای جهان، در آن نامه‌ی معروفی که به دخترش «ژاکلین» نوشت، بیماری عصرما را اینگونه معرفی می‌کند: دخترم، برهنگی بیماری عصر ماست. به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.[1]

 اگر بخواهی منصف باشی، بعد از این مطالب هنوز دیدگاهت نسبت به حجاب فرق نکرده؟

کارل لبخند زد و گفت: کم کم دارد شب می‌شود، دیدار بعدیمان کی باشد؟

- چهارشنبه مناسب است؟

- پس دیدار مجدد چهارشنبه ساعت ده صبح در کافی شاپ حمراء. [2]


[1] - آخرین تصویر چارلی ، کیومرث مبشری ، ص 79 به نقل از بهشت جوانان ، ص 266.

[2] - کتاب " حریصا " (گفت و گوهای جوان مسلمان و مسیحی)ص151 تا 153.

+ نوشته شده توسط علی اسدی در چهارشنبه 1391/02/27 و ساعت 9:43 قبل از ظهر |

یاز فصلی سولان گول

چند روز پیش اشعاری در رثای حضرت زهرا سلام اللله علیها به دستم رسید. سراینده آن حجت الاسلام سید بشیر حسینی از فضلای میانه است. من شاعر نیستم و از شعر هم چیز زیادی نمی دانم ، ولی آن را بسیار دوست دارم و معمولا نیز هر شعری به دلم نمی نشیند، برای همین معمولا برای روضه پس از منبر سعی می کنم از هر شعری استفاده نکنم. گاهی برای یافتن چند بیت شعر خوب چند ساعت در لابلای دیوان شعرای مرثیه سرا جستجو می کنم. در گزینش اشعار رثائی و مراثی اهل بیت(ع) چهار ویژگی را در نظر می گیرم. نخست اینکه مضمون و محتوای آن کاملا مطابق با روایت ها و مقاتل معتبر باشد و بازگو کننده مطالب و گزارش های بی اساس و ناروا نباشد. دوم اینکه در آن فنون و صنایع ادبی به کار رفته باشد و شعر از نظر زیبایی و هنری در سطح بالا و دست کم قابل قبولی باشد. سوم  اینکه شاعر توانسته باشد صحنه ها و حوادث مربوط را خیلی خوب و زیبا به تصویر کشیده باشد و بتواند فضای مورد نظر را به خوبی در ذهن مخاطب بازآفرینی کرده و مجسم سازد و ویژگی چهارم اینکه خیلی سوزناک و اثر گذار باشد و بتواند احساسات و عواطف شنونده را خیلی خوب برانگیزد و او را به گریه و اندوه وادارد. وقتی که شعر زیر با این ویژگی مورد توجه قرار گیرد به نظرم انصافا نمره خوب و قابل قبولی را به دست می آورد. خیلی زیبا، هنرمندانه، سوزناک و در عین حال موافق با روایت های پذیرفته شده درباره شهادت حضرت زهراست. خواستم در این روزها که مصادف با ایام شهادتت آن بانوی دو سراست، دوستان آذری زبان نیز از این سرود زیبا بی بهره نباشند.

یارب بو گئجه گول سارالارکن چمن آغلار                         یاس یاسه باتوب یا سمنیلٌن سمن آغلار

صرصر یئلى یاز فصلى ائد یب بیر گولى پرپر                     پوزقوندو چمن بلبل اُوخور نسترن آغلار

دورت بلبلى گول صاحبى آرام ائده بیلمیر                        بلبلرون احوالینه دشت و دمن آغلار

آیا نه روادى در و دیوار آراسیندا                                     سالسینلا فشاره گولو پرپر گؤرن آغلار

فریاد او زماندان کی گولون صاحبى گؤردو                       گول پرپر اولوب، فاطمیه بوالحسن آغلار

بلبلره گلشن پوزولوب غربت اولوبدو                               بو رسم دی غربتده غریبه وطن آغلار

هر بلبلى بیر گوشه ده نى مثلى سیز یلدار                    امّا اوجادان بلبل شیرین سخن آغلار

بئش سینٌیده زینب باشینا قاره سالوبدى                       اوخشاتما دئییب اونلا حسین و حسن آغلار

دؤرت خیردا بالا آغلادیلار آغلادی یئر گوی                        آخر آناسیزلاره آناسى اؤلن آغلار

گول صاحبى گلشنده گوله غسل و یریبدیر                     بلبلر ایلن بو گوله غسلین وئرن آغلار

سسلندى گلین گول گئد یرى باغ و چمندن                   بیر یولدا گؤرون اؤزگولوزو، غم چکن آغلار

یئر گؤى نئجه صبر ائیله دى اونلار گؤروشنده                  سس گلدى کنار ائیله بولار، هر زمن آغلار

زهرانى ائلی کى آپار وبلار گیجه یارى                           بیت الحزنی غم بورو یوب انجمن آغلار

یوخ چاره سى آخرده گرک قبره قویولسون                     صبرى داغیلار یارى الیندن گئدن آغلار

قیرخ قبر قازوب تا قالا گیزلینده مزارى                           بو نسگله بیز سهلدى کی اهرمن آغلار

بیلمم یارالى جسمى نئجه قبره قویولدى                      پهلوسى سینان جسمه بوکولموش کفن آغلار

تا ایستدى قبره قویا بلبل گولى گؤردو                           ظاهر اولوب اوندا ایکى ال، گول اکن آغلار

غم چکدى بشیرى پوزولان گلشن و باغه                       زهرایه یاز ار نوحه، قرا پیرهن آغلار

+ نوشته شده توسط علی اسدی در پنجشنبه 1391/02/07 و ساعت 10:48 قبل از ظهر |

منطقه معرفت

می دانست که در ایام نوروز به دیدار مناطق جنگی رفته ام. پس از تعطیلات که دیدمش با نگاهِ عاقل اندر سفیه و اندکی تمسخر آمیز و آمیخته به شوخی گفت: خب! چه خبر؟ تپه ها و بیابان ها را زیارت کردی؟! و من از آنچه دیدم و به آن باور داشتم گفتم، از پنج غواص بی سر و گمنامی که در اروند کنار به یادگار مانده اند. از خانواده های آنان که همچنان چشم انتظارند! بی هیچ نشانی از عزیزان سفرکرده خویش! حتی مزاری که به وقت دلتنگی بر سر آن حاضر شوند و درد دل کنند! از غربت و مظلومیت آن شهیدان گفتم که جز در تعطیلات چند روزه عید هیچ کس بر سر مزار آنان حاضر نمی شود! از شهدای دیگری که گمنام تر از گمنامند، شهدایی که در میان شهدای گمنام هم نام و نشانی از آنان نیست و همچنان در نقطه نامعلومی از مناطق عملیاتی آرمیده اند. گفتم: دیدن این منظره ها و اندیشه در آنها تلنگری است که انسان را از خواب غفلت و روزمرگی ها زندگی بیرون می آورد.

افرادی که درباره مناطق جنگی و سفر به آنجا مانند دوست من می اندیشند کم نیستند.  این گونه نگاه کردن ریشه در بی خبری یا بی اعتقادی نسبت به مقوله جبهه  و دفاع مقدس دارد. جبهه را باید شناخت و با خاطرات و سرگذشت شهیدانش زندگی کرد. باید خواند و فهمید که در این تپه ها و بیابان ها چه گذشته است. تنها در این صورت است که می توان مناطق جنگی و سفر به آنجا را فهمید، آکنده از لذت و معنویت شد و از آن برای زندگی در این دنیای به شدت نفسانی شده توشه برگرفت.

جبهه، بستری برای تکامل انسان بود. کوچه هایش، سنگ فرش ایمان داشت، شهری پر از خانه های عشق و ایثار و انتهایش قله بیداری و معرفت. تشنگان «فوز عظیم»[1] در خیابان های آن پرسه شهادت می زدند و خیلی از ساکنانش همیشه رو در روی آسمان نشسته، به افق های دور و دراز انسانیت خیره می شدند. ای کاش! آن شیخ چراغ به دست تاریخ که در روشنای روز در جست و جوی انسان بود و یافت نمی شد،[2] در عصر طلایی خمینی(ره) بود و خیلِ انسان هایِ «انسان» را می دید که چگونه تا انتهای معنی انسان بودن رفتند؛ مردانی که زلال معرفت از دلهایشان جوشید و آنان تن و جان به چشمه سار ایمان و یقین شستند و عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ[3] شدند.

پدر علی اصغر ارسنجانی، فرمانده گردان میثمِ لشگر27 می گفت: صبح زود بود و می خواستم بروم مسجد برای نماز صبح. دیدم کسی جلوی در چمباتمه زده و رویش چند سانتی برف نشسته است. تکانش دادم و گفتم: بابا جان! اینجا چه جای خوابیدنه! پاشو برو خانه تان! سرش را که بلند کرد، دیدم علی اصغره! ماندم چه بگویم! دستش دور گردنش بود. گفت: شب، دیر وقت از منطقه رسیدم، دلم نیامد زنگ در را بزنم و از خواب بیدارتان کنم!؟

چنین رفتاری از یکی از علمای بزرگ نیز نقل شده است، شبی دیرهنگام از مسافرت برمی گردد. همه اهل خانه خوابیده بودند. بدون اینکه در زده و کسی را بیدار کند در پشت در به انتظار می نشیند تا اهل خانه برای نماز صبح بیدار شوند! گویند که امام حسین(ع) به خواب همسر آن عالم میآید و می گوید که شیخ در پشت در است و او بیدار شده و در را باز می کند. وقتی که رفتار آن رزمنده و این عالم مقایسه می شوند می توان دریافت که  چگونه برخی ها در جبهه ره صد ساله را یک شبه پیمودند! 


[1] - یا لیتنا کنا معکم فنفوز فوزا عظیما. فرازی از زیارت عاشورا.

[2] - مولوی: دِی شیخ با چراغ هَمی​گشت گردِ شهر/ کَز دیو و دَد مَلولم و انسانم آرزوست/ گفتند یافت می​نشود جُسته​ایم ما/ گفت آنکه یافت می​نشود آنم آرزوست

[3] - وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ (169) فَرِحِينَ بِمَا آَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (170) يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ (171)(آل عمران)

+ نوشته شده توسط علی اسدی در پنجشنبه 1391/01/31 و ساعت 10:10 قبل از ظهر |

در تعطیلات نوروز فرصتی شد تا به دور از هیاهوی زندگی روزمره و روزمرگی های رایج و گاه غفلت آفرین، همراه با خانواده سفری به جنوب کرده و دیداری از مناطق عملیاتی و برخی بناهای یادبود شهدا و دفاع مقدس داشته باشیم. برخلاف تصور برخی از دوستان که با اندکی تمسخر درباره تپه ها و مناطق رملی و آثار معنوی زیارت آنها می پرسید، این مسافرت دست کم در خود من بسیار اثرگذار بود. دوست داشتم مطالبی درباره این موضوع بنویسم که متاسفانه فرصت آن تاکنون فراهم نشده است. برای همین مناسب دیدم دل نوشته ای را که با عنوان "یادمان رازگوی لاله ها"در سال 1372 به مناسبت شهادت سید مرتضی آوینی نوشتم و در روزنامه جمهوری اسلامی مورخه13 تیر ماه 1372 منتشر شد در وبلاگ قرار دهم. یکی از جاهایی که در سفر به مناطق عملیاتی از آن دیدار کردیم محل شهادت شهید آوینی در فکه بود. این روزها نیز مصادف با سالروز شهادت آن سید شهیدان اهل قلم است. مقاله را عینا و تنها با برخی اصلاحات ویرایشی قرار می دهم. مقاله در حال و هوای آن سال ها نوشته شده است. آن روزها مشغول تحصیل و در مدرسه علمیه معصومیه قم ساکن بودم و هنوز رایحه دل انگیز شهادت و معنویت مشام جان را می نواخت. مدرسه نیز که بیشتر طلبه های آن را بسیجیان، رزمندگان و ایثارگران تشکیل می داد فضای معنوی دل انگیزی داشت. گاهی حسرت آن روزها را می خورم و به شدت دچار دلتنگی می شوم. خدا نکند روزی فرا برسد که حسرت این روزها را نیز بخوریم.

  یادمان راز گوی لاله ها

آخر این عشق چه معجونی شد/ هر که عاشق گشت خونی شد

روز شنبه 21/1/1372 ساعت یک بعد از ظهر بود، داشتم از کلاس درس می آمدم. تازه وارد حیاط مدرسه شده بودم که چون همیشه نگاهی گذرا به تابلو اعلانات کردم، جای نصب اطلاعیه ها و بریده های روزنامه ها. ناگهان نگاهم خشکید! خدای من! گویا دوباره غنچه شهادت شکفته و شقایق دیگری به خون نشسته و گلی از  گلستان خونین انقلاب دستچین شده است! آری حدسم درست بود. زیر نویس خونرنگ تصویر نیز گویای همین بود: «عروج خونین هنرمند بسیجی، روایتگر «روایت فتح» شهید سید مرتضی آوینی...»

اینجا بود که صدای گرم راوی «روایت فتح» در گوشم طنین انداخت، همان که عاشقان را در خاطره ها زنده می کرد و هر هفته دلدادگان را به سیر در عالم دیگری می برد. نگاهی دوباره به عکس انداختم، ندیده بودمش و تنها با صدایش آشنا بودم، ولی خیلی آشنا می نمود، از آن چهره هایی بود که هر جای دنیا ببینی احساس آشنایی به تو دست می دهد، چرا که همه رنگ خدایی دارند و همه ناشناس دیر آشنا! خدای من! یعنی رازگوی لاله ها خود لاله گون شد؟ دیگر چه کسی مظلومیت و غربت شقایق ها را به تصویر خواهد کشید و راز جاودانگی لاله ها را خواهد سرود؟ چه کسی آئینه دار شهادت خواهد شد؟ این آئینه که خود آئینه شد! و در روایتی «روایتی جاودانه» گشت! خدایا! او قصه گوی غصه های بسیجیان بود، این بازماندگان کاروان شهادت، پس چرا خود قصه ای خونین شد؟ آری، مرتضی نیز در قاب خاطره ها جای گرفت و در شمار ستارگان بی غروب آسمان شهادت در آمد.

احساس غریب سراپای وجودم را فرا گرفت و ابرهای تیره غم و اندوه بر آسمان دلم سایه گستر شد، غمی جانکاه و اندوهی جان فرسا در کوچ پرستوهای مهاجر، و اینکه ما مانده ایم و نظاره گر کوچیدن های خونین و غریبانه. آری! مرتضی نیز رفت و باید هم می رفت، چرا که او کبوتری بلند پرواز بود و در قفس تنگ  دنیای خاکی که گنجایش بلندای پرواز او را نداشت. مگر نه این است که همه خواهیم رفت، «انک میت و انهم میتون»، ولی باید به هوش بود که چگونه و برای چگونه رفتن مهم است و چه رفتنی بهتر از «شهادت» و چه راهی بهتر از «روایت»، روایت ارزش های الهی؛ عشق، گذشت، ایثار و فداکاری، مظلومیت و غربت. مرتضی مدادش مصداق«مداد العلما» بود و خونش مصداق «دماء الشهدا» و برای همین بود که هنر شهادت را با هنر روایت در هم آمیخت.

در جستجوی نور

راستی مرتضی به دنبال چه بود که اینگونه جبهه ها را با گامهایش در می نوردید؟ مگر جنگ و جبهه تمام نشده بود؟ چرا او نیز مانند دیگران به سر کار و زندگیش برنگشت و مانند برخی ها همه چیز را به بوته فراموشی نسپرد؟ و انگار نه انگار، جنگی بود و جبهه ای و ارزش هایی که برایش خون دادیم! چرا او نیز خواسته هایش را از پشت برخی میزهایِ «بی مسئولیت» و از لابلای بعضی «رنگین نامه ها و فیلم های بی هویت» جستجو نکرد؟!

مگر مرتضی نیز به دنبال «مطرح شدن» نبود و دست یابی به «آلاف و الوفی»؟ ولی نه، او به دنبال آب حیات بود و سر انجام نیز کام تشنه جان را سیراب کرد. او تشنه جامِ«الست» بود و از جرعه «ارجعی الی ربک» سرمست. او عاشق بود که در پی معشوق خویش می گشت و سر انجام نیز او را یافت و عاشقی معشوق شد که «من طلبنی وجدنی و من وجدنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته...» او سوار بر توسن شهادت، حباب تن را شکسته و به دریای نور پیوست و راز سجده ملائک بر آدم را بر ملا ساخت که «انی اعلم ما لا تعلمون»

باز هم غریبی غریبانه رفت

راستی شما مرتضی را می شناختید؟ نه؟! آخر چرا؟ مگر او هنر مند نبود که بود و چه هنرمند باهنری هم بود، دارای هنر روایت و شهادت. پس چرا او نیز مانند برخی چهره های وادی فیلم و سینما و غیره معروف نبود؟ پس این تصویرهای رنگارنگ بر روی برخی ننگین نامه ها چیست که هر روز کسی را به نام هنرمند به مردم معرفی می کنند و بافته هایش را که سرشار از وازدگی، خودباختگی و بی هویتی است به نام آثار هنری به خورد خلق الله می دهند، ولی مثل اینکه راست می گویی! هیچ کدام از آنها تصویر مرتضی و مرتضی های دیگر نیست. آنها همواره ناشناخته اند، حتی در میان خودی ها، چرا که اینان هنرمند بی هنر نیستند که تنها نامی از هنر و هنرمندی را به یدک بکشند، ولی در واقع هنر بی هنری و فرهنگ بی فرهنگی را در قالب فرهنگ و هنر به خلایق قالب کنند، و کسی هم جلودارشان نشود که مبادا متهم به انحصار طلبی و نقض آزادی شویم.

آری! مرتضی نیز مانند خیلی ها «مظلوم زیست و مظلوم مرد» که «موت الغریب شهاده» و تاریخ همواره از این مظلومان به خود زیاد دیده است؛ امام علی(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، ابوذر ... و حتی خود اسلام و بیش از همه در میان خود مسلمانان که«الاسلام بدا غریبا و یعود غریبا کما بدا فطوبی للغربا»؛ اسلام غریب و ناشناخته آمد و خواهد رفت، پس خوشا به حال غریبان. و آنچه دردناک است غریبی در میان آشنایان است. آری! مرتضی نیز رفت و چه غریب و ناشناخته، و اما ما، که ماندیم و با کوله باری سنگین بر دوش، کوله بار رسالت، رسالت پیام، پیام خون شهیدان. آیا در مقابل اینان مسئولیتی نداریم؟ تا کی باید شاهد و ناظر غربت این غریبان باشیم؟ که اینان اصلا در این وادی نیستند و مرغ آن چمنند، ولی ما چه؟ نباید این ستارگان درخشان آسمان فرهنگ و هنر و سربازان گمنام عرصه پیکار فرهنگی را شناخته و بشناسانیم؟ و دیگر ستارگان پنهان در پس ابرهای تیره غفلت، ناسپاسی و ندانم کاری های ما؟! چه می شد ای شمایانی که بعد از پرواز خونین ومرگ سرخ این پرستوهای عاشق این همه یادنامه، سوگنامه و یادواره منتشر می کنید و به ایراد خطابه می پردازید، لا اقل یک بار در زمان حیاتشان یادشان می کردید؟!

و چه می شد یک بار هم که شده در تریبون ها، مجله ها، روزنامه ها، جشنواره ها، رادیو و تلویزیون از مرتضی ها نیز یاد کنید و اینان را نیز به نام هنرمند و در یک برنامه هنری و غیره دعوت می کردید و در مناسبت های گوناگون به نام هنرمند معرفی می کردید؟!

آیا این قبیل افراد به اندازه یک بازیگر سینما، تئاتر، گوینده و ...نیز برای شما ارزش نداشت؟ اگر داشت، چرا یادشان نکردید و اگر نداشت، چرا بعد از شهادشان این کار را می کنید؟ دیگر بس است نوش داروی بعد از مرگ سهراب! پس بیایید قدر این گوهرهای تابناک را بدانیم و تا زنده اند آنها را از غربت به در آوریم، هر چند که کار کردن برای خدا در گمنامی ارزش بیشتری دارد، ولی من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق. و نیز درست است که ما از این سربازان مخلص و گمنام در کشورمان زیاد داریم و با رفتن مرتضی ها عرصه این پیکار خالی نمی ماند، چرا که «ما ننسخ من آیه او ننسها نات بخیر منها او مثلها»(بقره/106)، ولی تا مرتضایی دیگر به دستمان آید، زمان به درازا می کشد و به قول عارف معروف مجدود بن آدم سنائی غزنوی:

هر خسی از رنگ و گفتاری بدین ره کی رسد/ درد باید صبر سوز و مرد باید گامزن

سال ها باید که تا یک سنگ اصلی زآفتاب/ لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

صدق و اخلاص و درستی باید و عمر دراز/ تا قرین حق شود صاحب قِرآنی در قرن

پس بترسیم از اینکه مبادا خداوند انسان های نیکو سرشت و خدمتگزار را به خاطر ناسپاسی ما از دستمان بگیرد. چون اینان نعمت های پربهای خداوندی هستند و می دانیم که شکر نعمت، نعمتت افزون کند/ کفر نعمت، نعمت از کفت بیرون کند.

+ نوشته شده توسط علی اسدی در دوشنبه 1391/01/21 و ساعت 12:10 بعد از ظهر |

بانوی بی نشان

 چرا گم شد نشان قبر آن انسيه حورا

مقدمه: شايد براي هر مسلماني اين پرسش پديد آيد كه چرا مزار فاطمه زهرا(س) همچنان بي نام  و نشان است. بانويي كه بيش از هركس ديگري  محبوب پيامبر(ص) بود، به گونه اي كه براساس روايات شيعه و سني، رسول خدا(ص)، وي را «ام ابيها» ، «پاره تن خويش» و آزار و اذيت او را مايه رنجش و آزار و اذيت خويش خواند. هرگاه پيامبرخدا  به سفر مي رفت، فاطمه(س) آخرين فردي بود كه با وشهادت مظلومانه فاطمه/ قبرستان بقیع/ دفن شبانه/ بانوی بی نشان/ سیده نساء العلمین/ سورزنان جهان/ي وداع مي كرد و در بازگشت نيز نخستين كسي بود كه رسول خدا(ص) به ديدار وي مي شتافت. فاطمه(ع) از منظر قرآن کریم نيز جايگاهي بس بلند و بی همتا دارد. به اتفاق شیعه و سنی وي بدون شك يكي از برجسته ترين افراد «اهل بيت» و «ذوي القربي» است كه قرآن كريم به طهارت و پاكي، محبت و دوستي و رعايت حقوق آنان تاكيد مي كند. حال با اين همه تاكيد و توصيف كه تنها نمي از يم مناقب و فضايل اين بانوي بزرگ و اول اسلام است، چرا هيچ نشاني از قبر آن يادگار گرامي و دردانه پيامبر(ص) بر جاي نمانده است؟ چگونه است كه مسلمانان جزئي ترين مسائل مربوط به برخي افراد، اماكن، حوادث و ديگر چيزهاي مربوط به صدر اسلام را كه اغلب به مراتب اهميت كمتري دارند، به دقت در منابع تاريخي و حديثي خويش ثبت و ضبط كرده اند، اما نشان دقيق و روشنی از مزار و مرقد دختر دردانه رسول خدا در دست نيست؟ فارغ از صحت و سقم دیدگاه ها و گزارش های موجود در این زمینه، گروهي محل دفن او را قبرستان بقيع، شماري ميان مزار و منبر پيامبر(ص) و دسته اي ديگر درون خانه خود آن بانوي گرامي دانسته اند كه بعدها در زمان عمربن عبدالعزيز و با توسعه مسجد نبوي، درون آن قرار گرفت، اما محل دقيق دفن در كجاي اين سه مكان قرار دارد، گزارش  و روايت معتبري در اين باره وجود ندارد و به درستي روشن نيست.

اصرار بر پنهان ماندن قبر فاطمه(ع)

    موضوع مهم تر و شایان توجه این که براساس گزارش هاي حديثي و تاريخي، امام علي(ع) بعد از آنكه فاطمه زهرا(س) را شبانه و مخفیانه به خاك سپرد، آثار قبر وي را كاملا از بين برد تا به هيچ وجه جز براي كساني كه در مراسم تشييع حاضر بودند، شناخته نشود. آن حضرت افزون براینکه قبر فاطمه(س) را همسطح زمین قرارداد، در اطراف آن هفت و بنا به نقلي دیگر چهل قبر صوري و ظاهري درست كرد تا امکان شناسائی محل دفن زهرا(س) به کلی از بین برود. امام علي(ع) فرداي آن شب حتي با برخي تلاش هاي صورت گرفته براي شناسايي و نبش قبر فاطمه (س) به شدت برخورد كرد. توضيح اين كه مسلمانان در پي آگاهي از دفن شبانه دختر پيامبر(ص)  و محروم شدن از حضور در مراسم كفن، دفن و نماز وي، در كنار قبرستان بقيع اجتماع كرده و خود را به این سبب مورد ملامت قرار دادند. برخي از یاران نامی پيامبر(ع) از جمله خلیفه دوم بر آن شدند كه به وسيله زنان، قبرها را شكافته و ضمن شناسائی قبر فاطمه(س)  خود  بر پيكر وی نماز بخوانند، ولي امام علي(ع) تهديد كرد كه اگر چنين كاري بكنند، خون آنان را بر زمين خواهد ريخت و آنها در پی این تهدید منصرف شدند.

     تلاش براي پنهان ماندن قبر زهرا(س) در دوره هاي بعدی تاریخ نيز ادامه یافت و محل آن همواره مورد اختلاف بود. براساس برخی گزارش ها، همه کسانی که از محل دفن دختر پیامبر(ص) آگاه بودند، تا حدود سال شصت هجری از دنیا رفته بودند و فقط زنی به نام رقیه، کنیزخود حضرت زهرا(س) باقی مانده بود. از پيشوايان معصوم شيعه(ع) نيز که قطعا از محل دفن آگاه بودند، روايت معتبري در اين زمينه وارد نشده است. البته بر اساس روایتی از امام رضا(ع)  آن حضرت را در خانه خود دفن کردند، اما این روایت با روایات دیگری که محل دفن وی را قبرستان بقیع یا میان منبر و مرقد پیامبر(ص) می داند تعارض دارد وقابل استناد نیست. بنابراین می توان نتیجه گرفت که ائمه معصوم شیعه(ع) عمدا و بر اساس مصالحی محل دفن حضرت زهرا(ع) را برای عموم روشن نکرده اند. نکته دیگر این که حتي براساس روياي صادقه برخي از علماي بزرگ مانند پدر آیت الله مرعشی نجفی، پنهان ماندن قبر حضرت زهرا(س) براساس حكمت و مصلحت الهي است و همچنان باید پنهان بماند.

سبب پنهان ماندن قبر فاطمه(ع)

در اين باره چند احتمال قابل طرح و بررسي است:

۱- فراموشي در گذر ايام: شايد كسي مرور زمان و فراموشي راويان را سبب گم گشتن قبر فاطمه(ع) بداند. در حالي كه چنين عاملي نمي تواند در اين باره دخيل باشد، چرا كه محل دقيق قبر خليفه اول و دوم در كنار مرقد مطهر پيامبر اسلام(ص)، مزار همسران و نیز ديگر دختران رسول خدا(ص)، فاطمه بنت اسد(مادر امام علي(ع)) ، چهار تن از امامان شيعه(ع) و افراد متعدد دیگری در قبرستان بقيع همچنان معلوم است. همچنین مزار حضرت حمزه(ع) و ديگرشهداي احد در دامنه كوه احد كاملا معلوم و پابر جاست و مورخان و محدثان نيز در كتاب هاي خود به ثبت و ضبط آن پرداخته اند، و این در حالي است كه شماري از اين افراد پيش از فاطمه زهرا(س) رحلت کرده و دفن شده اند. در ثاني نکته مهم تراین که افزون بر مدفن افراد و شخصيت هاي ياد شده، جزئيات بسياري از حواث، اماكن، هويت و ويژگي شخصيت ها و بسياري از چيزهاي ديگر به صورت مفصل و دقيق در منابع تاريخي و حديثي مسلمانان گزارش شده است، با اين كه بسياري از اين موارد در مقايسه با محل دفن بانوي نخست اسلام به مراتب اهميت و ارزش كمتري دارند. پس چرا این موارد به فراموشی سپرده نشده است؟ بنا براین، چنین عاملی نمی تواند موجب گم گشتگی شود.

2- هراس از هتک حرمت: شاید کسی احتمال دهد که چه بسا ترس و هراس از هتک حرمت دختر پیامبر(ص) سبب دفن مخفیانه آن حضرت و پنهان نگه داشتن قبر وی بوده است، همان گونه که چنین عاملی سبب شد خود امام علی(ع) مخفیانه به خاک سپرده شود و مرقد و مزار وی تا زمان هارون الرشید جز برای افرادی خاص معلوم نبود. اما چنین احتمالی نیز پذیرفتنی نیست؛ چرا که اولا شرایط جامعه اسلامی و شهرمدینه در زمان رحلت دختر پیامبر(ص) با شرایط  آن در سال چهلم هجری که امام علی(ع) به شهادت رسید کاملا متفاوت بود. در زمان شهادت علی(ع) گروهی بسیار متعصب به نام خوارج از میان پیروان خود آن امام همام پدید آمده بودند. خوارج در جریان قضیه حکمیت، آن حضرت را آشکارا متهم به کفر کرده و از وی خواستند که توبه کند. آنان با علی(ع) درگیر جنگ خونین و نافرجامی (جنگ نهروان) شده و در پی شکستی که متحمل شدند، کینه شدیدی از آن حضرت را به دل گرفتند. آنان علی(ع) را یکی از عوامل اصلی نابسامانی جامعه اسلامی  و جنگ های داخلی می دانستند و سرانجام بر همین اساس نیز وی را به شهادت رساندند. افزون بر آنها، بنی امیه و پیروان آنها نیز دشمنی و عداوت شدیدی با علی(ع) داشتند. آنها بر اثر تبلیغات گسترده، چنان چهره امام علی(ع) را تخریب کرده بودند که وقتی خبرشهادت وی در مسجد و هنگام نماز منتشر شد، بسیاری پرسیدند: مگر علی(ع) نماز هم می خواند!؟ با وجود چنین دشمنان سرسخت و فضای سنگین تبلیغی بر ضد علی(ع) طبیعی بود که قبر وی مورد هتک حرمت و تعرض قرار بگیرد،اما دختر پیامبر(ص) چنین دشمنانی نداشت و کسی وی را به کفر و بی نمازی و مانند آن متهم  نساخت. درثانی مخالفان، تا حدود زیادی حساب فاطمه(س) را از امام علی(ع) جدا می کردند. آنان  برای ظاهر سازی هم که شده بود ، قبر فاطمه(س) را مورد تعرض و هتک حرمت قرار نمی دادند. نکته مهم تر این که اگر چنین عاملی سبب دفن پنهانی فاطمه(س) و مخفی کردن قبر او بود، باید در سده های بعدی تاریخ اسلام و با از بین رفتن بسیاری از ذهنیت ها و تبلیغات منفی ، همانند قبر علی(ع)، محل دفن حضرت زهرا(س) نیزبه آگاهی عموم می رسید، در حالی که هرگزچنین اتفاقی رخ نداده است.

3- فریادی خاموش به بلندای تاریخ :براساس ديدگاه مشهور علماي شيعه و سني،امام علي(ع) طبق وصيت خود فاطمه زهرا(س) او را شبانه و پنهاني به خاك سپرد و به جز شمار اندكي از ياران نزديك، كسان ديگري در تشييع جنازه وي حضور نداشتند. گزارش هاي معتبر تاريخي نشان مي دهد كه مسلمانان واصحاب نامي پيامبر(ع) تمايل زيادي براي شركت در نماز و تشييع جنازه زهرا(ع) داشتند ، ولي امام علي(ع) بنا به وصيت دخت گرامي پيامبر(ص) از اين كار ممانعت ورزيد. از جمله بر اساس گزارش منابع حدیثی اهل سنت، امام علی(ع) خلیفه اول را نیز برای اقامه نماز بر پیکر فاطمه(س) و شرکت در مراسم تشییع وی با خبر نساخت و در پاسخ به اعتراض آنان گفت که خواست خود فاطمه(س) چنین بوده است. مسلم و قطعی است که دختر پیامبر(ص) با این کار می خواست ناخوشنودی خود را نسبت به کسانی ابراز دارد که حق وی را غصب کرده و به رغم سفارش اکید پیامبر(ص)اهل بیت او را مورد ظلم و ستم قرار دادند. تشییع و دفن شبانه و پنهانی دختر پیامبر(ص)  اعتراض خاموش و رسای آن بانوی گرامی به جریان حاکم و توده های همراه آنان بود و حقانیت و مشروعیت دینی آنان را شدیدا به چالش کشید. سبب پنهان ساختن  و پنهان ماندن قبر فاطمه(س) و اصرار مستمر امامان شیعه(ع) برآن نیز دقیقا در همین راستا قابل ارزیابی و تحلیل است. قبر بی نشان فاطمه(س) سند جاودنه و خدشه ناپذیری است که از یک سو حقانیت و مظلومیت فاطمه(ع)، علی(ع) و فرزندان آنان و از سوی دیگر ستمگری و عدم مشروعیت جریان مقابل آنان را برای همیشه تاریخ با صدای خاموش و در عین حال بسیار رسا فریاد می کند. با این تفاوت که چنین سندی هرگز در گذر ایام از حافظه تاریخ پاک  نمی شود و کارایی خود را از دست نمی دهد. توضیح اینکه حادثه دفن شبانه و مخفیانه فاطمه(س) و جلوگیری از شرکت بسیاری از مردم و یاران پیامبر(ص) در آن، ممکن بود و است به گونه ای توجیه شده و دلایل دیگری برای آن تراشیده شود، چنانکه این توجیهات  در لابلای برخی منابع و کتاب ها دیده می شود. همچنین می توانست به مرور زمان  از متن کتاب ها حذف  و به فراموشی سپرده و یا به اشکال گوناگون از ورود آن به حوزه معرفت جمعی و آگاهی عمومی مسلمانان جلوگیری شود. مطالعه و بررسی تاریخ اسلام به خوبی نشان می دهد که چنین اقداماتی صورت گرفته است. اما بی نشان بودن قبر فاطمه(س) را چه می توان کرد؟ مگر می شود به دروغ  قبری برای وی ساخت؟ مگر می توان بی نشانی و گم گشتگی قبر او را از بین برد؟! این مساله همواره می تواند یک مسلمان آگاه را به چون و چرا واداشته و این  پرسش را پدید آورد که پس از رحلت پیامبراسلام(ص) چه حادثه ای رخ داد که دختر رسول خدا(ص) به شدت از اغلب اصحاب پیامبر(ص) و توده های همراه آنان رنجیده خاطر و رویگردان شد ، به گونه ای که حاضر نشد آنان حتی در تشییع جنازه وی هم شرکت کنند؟ چرا امام علی(ع) همه آثارقبر وی را از بین برد؟ چرا در دوره های بعد قبر وی را برملا نکردند؟ و چراهای دیگری که پاسخ به آنها  بسیاری از حقایق مکتوم تاریخی را بر ملا می سازد.

     مسلمانان چرا شب دفن شد صديقه کبري                          چرا گم شد نشان قبر آن انسيه حورا

     هنوز از رحلت ختم رسل نگذشته ايامي                           نگين خاتم پيغمبران بشکست واويلا

+ نوشته شده توسط علی اسدی در پنجشنبه 1391/01/17 و ساعت 1:51 بعد از ظهر |

اسلام و جانبداری فرهنگی و اجتماعی

همگرایی و واگرایی اجتماعی و فرهنگی انسان در اشكال و نمودهای گوناگونی بروز و ظهور می‌یابد. جانبداری ها، عصبیت‌ها و تعصب گرائیهای گوناگون، تجلی برخی از این گرایش‌ها و گریزهای اجتماعی است كه بر اساس وابستگی‌های خونی (خانوادگی و قبیله ای)، دینی، جغرافیایی، نژادی، شغلی، صنفی و... پدید آمده و به جانبداری ازافراد خانواده، فامیل، هم كیش و آئین، همشهری، هموطن، هم نژاد و هم زبان، همفكر، همگروه و... در مقابل دیگرافراد و گروهها می‌انجامد.

رویکردهای مختلف: انسانها در رابطه با گرایشات اجتماعی و فرهنگی خویش، به ویژه در عصر حاضر و جوامع معاصر، به چند دسته تقسیم می‌شوند؛ برخی افراد اصولاً جاذبه و دافعه ندارند و تقریباً از این نظر، خنثی به شمار می‌روند؛ به این معنا كه نسبت به هیچ نوع باور، اندیشه، ارزش، رفتار و نیز انسانها با هر هویت فرهنگی، موضع گیری نمی كنند؛ نه به سوی آن می‌گرایند و نه از آن می‌گریزند. آنچه برای اینان مهم است، گذران زندگی در هر شكل آن است ؛ گروهی دیگر، فقط جاذبه دارند؛یعنی با هر كسی به هر رنگی كه باشد، می‌جوشند، با هر باور و اندیشه ای همراه و همرنگ می‌شوند، و با هر رفتاری خومی گیرند؛گروه سومی هم هستند كه دركنار جاذبه، دافعه نیز دارند، اما اینكه به كدام فرهنگ و افراد و گروههای اجتماعی گرایش پیدا نمایند و از كدام یك دوری گزینند، در گرو نوع بینش، باور و ارزشهایی است كه پذیرفته اند.

رویکرد اسلام: بررسی آیات و روایات نشان می‌دهد كه اسلام از یك سو، بی تفاوتی نسبت به فرهنگ‌ها و گروههای اجتماعی را به شدت نفی كرده و بر فعال كردن جاذبه ودافعة (همگرایی و واگرایی) اجتماعی و فرهنگی پیروان خود تاكید می‌ورزد و از سوی دیگر با نفی عصبیت‌های خونی (خانوادگی و قبیله ای)[1] جغرافیایی، نژادی (رنگ و زبان)،«[2] صنفی و حتی انتساب اسمی به ادیان آسمانی[3] و جاهلی خواندن آنها با دو اصل تولی و تبری، همگرایی و واگرایی اجتماعی و فرهنگی مسلمانان را هدفدار كرده و در واقع، جهت اصلی و فطری آن را نشان می‌دهد، چرا كه از دیدگاه اسلام ارزش و كرامت حقیقی انسان در گرو «تقوی»[4] ـ پایبندی كامل به بایدها و نبایدهای الهی ـ می‌باشد، لذا همگرایی و عصبیت‌های اجتماعی نیز باید تنها بر اساس ارزشها و رفتارهای الهی[5] صورت بگیرد.

کارکرد جانبداری اسلامی: عصبیت‌های اجتماعی در طول تاریخ زندگی بشر، همواره به عنوان اساسی ترین عامل همبستگی اجتماعی و جامعه پذیری افراد و گروهها و نفی فرهنگ پذیری از سوی آنها به شمار ‌رفته و از این راه، حفظ هویت اجتماعی و فرهنگی آنان را تضمین ‌كرده است. بر این اساس دربارة كاركرد سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی تولی و تبری باید گفت كه اسلام می‌خواهد با دو راهبرد یاد شده سمت و سوی همگرایی‌ها و واگرایی‌های مسلمانان و جامعه اسلامی را تعریف و تعیین كرده و با جاری ساختن توحید در تمام اندیشه ها، باورها، ارزشها و رفتارهای فردی، اجتماعی و عبادی انسان، باورها،ارزشها و رفتارهای غیر توحیدی را از صحنة زندگی او حذف كند. برای همین از یك سو پیروان خود را به جانبداری ازفرهنگ توحیدی و همگرایی با مؤمنان صالح، به عنوان تجسمی از آن فرهنگ، فرا می‌خواند تا از این طریق جامعه ای بر اساس فرهنگ و نظام اجتماعی ـ سیاسی برخواسته از توحید بنا كند و با ایجاد همبستگی شدید اجتماعی وفرهنگی بین اعضای آن از یك طرف و اعضا و رهبران فكری و اجتماعی از طرف دیگر، هویت اجتماعی و فرهنگی آن را حفظ وبا مدیرت مداوم و مناسب تحولات فكری و فرهنگی از هضم شدن آن در فرایند تحولات تاریخی و اجتماعی جلوگیری نماید و سرانجام با گسترش دامنة فرهنگ توحیدی، جامعة واحد جهانی با فرهنگ واحد توحیدی را تشكیل دهد. از سوی دیگر، مسلمانان را به نفی و بیزاری جستن از فرهنگ طاغوتی و جاهلی و واگرایی نسبت به كفار و مشركان كه تجسمی از آن فرهنگ هستند، دعوت می‌نماید تا از نفوذ فرهنگ بیگانه در جامعه اسلامی و در نتیجه پیدایش تضاد و گسست فرهنگی و اجتماعی، بحران فرهنگی و اجتماعی، گمراهی فرهنگی و اجتماعی ،عدم نیل به كمال مقصود پیشگیری كند.

بر اساس چنین كاركردی است كه همگرایی و واگرایی فرهنگی و اجتماعی مورد نظر اسلام اهمیت وجایگاه بسیار مهمی دارد، به گونه‌ای كه در احادیث اسلامی آن را «نشانة دینداری»،[6] «دین و دینداری برتر»،[7] «محكم ترین دستاویز ایمان»،[8] «حقیقت ایمان»[9] و... خوانده و كسی را كه دوستی و دشمنی‌اش بر اساس معیارهای الهی نباشد، محروم از چشیدن طعم ایمان[10] ‌شمرده‌اند.


[1]. رسول خداˆ خطاب به بني هاشم فرمود: «لا ياتيني الناس غداً باعمالهم و تاتوني بانسابكم»، روح البيان، ج 7، ص 479.

[2]. رسول خداˆ: «ان ربكم واحد و ان اباكم واحد و دينكم واحد و نبيكم واحد و لافضل لعربي علي عجمي و لا عجمي علي عربي و لا احمر علي اسود و لا اسود علي احمر الا بالتقوي»، كنزل العمال، ح 5655.

[3]. قرآن خطاب به مسلمانان و يهودياني كه هر يك به عللي، خود و آئين خويش را برتر از ديگري مي‌دانستند مي‌فرمايد: معيار برتري، ايمان و عمل صالح است: لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلاَ يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا * وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ يُظْلَمُونَ نَقِيرًا. نساء/123 - 124.

[4]. يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ، حجرات/13؛ علي†: لا كرم اعز من التقوي، بحار، ج 70، ص 288، ح 16.

[5]. علي†: «فان كان لا بد من العصبية فليكن تعصبكم لمكارم الاخلاق و محامد الافعال و محاسن الامور»، نهج البلاغة، خطبه قاصعه.

[6]. امام صادق†: كل من لم يحب علي الدين و لم يُبغض علي الدين، فلا دين له. اصول كافي، ج 2، ص 127، ح 16؛ امام باقر†: الايمان حب و بغض، تحف العقول، ص 295.

[7]. علي†: افضل الدين، الحب في الله و البغض في الله. غرر الحكم، 540.

[8]. امام صادق†: قال رسول اللهˆ لاصحابه: اي عُري الايمان اوثق؟ فقالوا اللهُ و رسوله اعلم، و قال بعضهم: الصلاة، و قال بعضهم ؛ الزكاة،... فقال رسول اللهˆ: لكل ما قلتم فضل و ليس به، ولكن اوثق عُري الايمان، الحب في الله و البغض في الله و توالي اولياء الله و التبري من اعداء الله. بحارالانوار، ج 69، ص 242، ج 17.

[9]. امام صادق†: لا يبلغ احدكم حقيقة الايمان حتي يحب ابعَد الخلق منه في الله و يبغض اقرب الخلق منه في الله. تحف العقول، ص 369.

[10]. رسول اللهˆ: ثلاث من كن فيه ذاق طعم الايمان ؛ من كان لا شي ءَ احب اليه من الله و رسوله و من كان لئن يُحرق بالنار احب اليه من ان يرتدّ عن دينه و من كان يحب لله و يُبغض لله. كنزالعمال، ص 72.

+ نوشته شده توسط علی اسدی در دوشنبه 1390/12/15 و ساعت 1:16 بعد از ظهر |

فلسفه تبری در اسلام

مقدمه

 راهبرد فرهنگی اسلام برای حفظ هویت اجتماعی و فرهنگی مسلمانان  و جلوگیری از اثرپذیری  منفی آنها از فرهنگ‌های بیگانه بر دو پایه و اصل كلان همگرایی و واگرایی در حوزه جامعه و فرهنگ استوار است. دو اصل مزبور كه سمت و سوی باورها، احساسات و عواطف و رفتارهای خرد و كلان افراد، گروه ها، جوامع و دولتهای اسلامی را درارتباط با یكدیگر و بیگانگان ترسیم می‌كند، در ادبیات معارف اسلامی«تولی» و «تبری» خوانده شده و از اصول عملی دهگانة دین به شمار می‌روند. این دو اصل به عنوان دو سیاست كلان راهبردی (یكی مثبت و دیگری منفی)، استراتژی سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی اسلام را برای همیشه تشكیل داده و تطبیق اجتماعی اصل بنیادین توحید و شعار اساسی آن ( = لا اله الا الله) می‌باشد كه از یك طرف با نفی خدایان دروغین (لا اله)، انسانها را ازپرستش و بندگی آنان نهی كرده و بر باورهای غیر توحیدی خط بطلان می‌كشد و از سوی دیگر با اثبات خدای یگانه (الا الله) و فراخوان آدمیان به پرستش و بندگی او، جهان بینی توحیدی را فرا روی بشریت قرار می‌دهد.

مفهوم شناسی

تبری از ریشة بَرِی ـَ براءَة گرفته شده است. معنای اصلی براءَة، كناره گیری و دوری جستن از هر چیزی است كه مجاورت با آن، مورد نفرت و ناخوشایند آدمی است.[1] اما به مرور زمان در معانی گوناگونی چون بهبودی یافتن از بیماری، قطع ارتباط كردن با كسی، بیزاری جستن و دوری گزیدن از چیزی، اندیشه‌ای، رفتاری، گفتاری، عاری شدن از عیب و پیراسته گشتن از گناهی، رهایی از بدهی، تبرئه شدن از تهمت و گناهی و... كاربرد یافته است.[2] نكته قابل توجه اینكه در همة كاربردها، معنای پیدایش فاصله حقیقی یا اعتباری كه برخاسته از ناخوشایند بودن امور موردفاصله است، وجود دارد كه همان معنای اصلی است. بر این اساس تبری از باب تفعل و مفید معنای پذیرش است؛ یعنی پذیرش  آگاهانه و اختیاری كناره‌گیری و دوری جستن از كسی یا چیزی. تبری در ادبیات معارف اسلامی به معنی بیزاری و برائت قلبی، زبانی و عملی جستن از باورها، ارزشها، اید ئولوژی ورفتارهای غیر اسلامی و دشمنان خدا، پیامبرˆ، پیشوایان معصوم‰، مؤمنان و فرهنگ اسلامی می‌باشد.

فلسفه تبری

حب و بغضی (تولی و تبری) كه اسلام منادی آن است كاملاً بر اساس حكمت و خردمندی و از سر درایت و نهایت رحمت و علاقه‌مندی به سرنوشت انسانهاست و اصولاً خداوند، كافر و مشرك را نیز از آن جهت كه آفریده اوست، دوست دارد، برای همین، گمراهی او در وادی كفر و شرك را بر نمی تابد و در مقابل آن بی تفاوت نیست.

داستان تولی و تبری، دقیقاً به روابط اجتماعی مردمانی می‌ماند كه گروهی از آنان دچار بیماری مسری شده اند. عقل سالم و انسان دوستی می‌طلبد كه پزشكان و پرستاران آن جامعه از یك سو به درمان و مراقبت از بیماران بپردازند تا بهبودی كامل حاصل شود، و از سوی دیگر روابط انسانهای سالم را با بیماران محدود نمایند تا از ابتلای آنها و گسترش روز افزون بیماری پیشگیری شود. بنابراین هنگامی كه گروهی از انسانها دچار بیماری فكری و رفتاری هستند، كاملاً منطقی و خردمندانه است كه اسلام با ارائه راهكارهای متعددی از یك طرف برای تصحیح اندیشه ها، باورها و رفتارهای آنان همت گمارد و در صورتی كه برگمراهی خود اصرار ورزیده و در صدد آلودگی فرهنگی و اجتماعی جامعه سالم برآیند، شدیداً با آنان برخورد نماید تارهیافتگان و هدایت شدگان با دگرگونی باورها و ارزشهای توحیدی به بیراهه و كژ راهه كشیده نشوند و از طرف دیگربرای جلوگیری از برچیده شدن مرزهای فرهنگی و اجتماعی و در نتیجه نفوذ باورها و ارزشهای غیر توحیدی در دل وجان مسلمانان، روابط اجتماعی آنان را تعریف و كاملاً ضابطه مند نماید. پس برائت فرهنگی مورد نظر اسلام نه تنها با اصل انسان دوستی در تضاد نیست بلكه كاملاً در راستای آن و لازمة علاقه مندی به سرنوشت و سعادت حقیقی آدمیان است.

از سوی دیگر مؤمنان، عضو جامعه اسلامی اند و عضویت در آن ناگزیر شرایطی را می‌طلبد؛ از جمله اینكه روابطشان با غیر مؤمنان كه عضو جامعة دیگری هستند باید به گونه ای باشد كه با عضویت او در جامعه اسلامی ناسازگار نبوده و هویت فرهنگی، همبستگی اجتماعی و استقلال سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی جامعه اسلامی را به خطر نیندازد و درنتیجه زمینه ساز ولایت طاغوت نشود.


[1]. ر.ك: مفردات راغب؛ التحقيق في كلمات القرآن، ج 3، ص18 «برد».

[2]. المنجد «برد».

+ نوشته شده توسط علی اسدی در سه شنبه 1390/12/02 و ساعت 9:50 قبل از ظهر |

فلسفه تحریم رسانه های دین ستیز در اسلام

در بینش اسلامی، انسان یك موجود اجتماعی است، چرا كه خداوند او را با نیازها و توانمندیهای گوناگون اجتماعی آفریده و متناسب با آن، مسئولیت‌ها و تكالیف اجتماعی متفاوتی را بر عهده او نهاده است. از این روی، اسلام با مردود دانستن رهبانیت، تكامل حقیقی و الهی انسان را نیز فقط در متن حیات جمعی قابل تحقق می‌داند.

از منظر اسلام، جامعه می‌تواند در سلامت و یا آلودگی فكری و رفتاری افراد نقش بسیار مؤثری داشته باشد، برای همین از یك طرف با ساز و كارهای گوناگونی چون تارتداد/ بدعت/ ضد دین بلیغ، ترویج و تعمیق باورها، اندیشه ها، ارزشها و رفتارهای اسلامی و اصل امر به معروف بر آن است كه آنها را تبدیل به فرهنگ عمومی كرده و با اصلاح ناهنجاریهای فكری و رفتاری، به سالم سازی فرهنگی جامعه بپردازد و از طرف دیگر با ارائه راهكارهای مناسب همانند تحریم محصولات فرهنگ غیردینی، نفی نمادهای كفرآلود، تحریم تشابه فرهنگی با بیگانگان و نهی از منكر به مبارزه با باورها، ارزش‌ها و رفتارهای غیر اسلامی و در نتیجه اصلاح مداوم افراد و نهادهای گوناگون اجتماعی همت می‌گمارد تا فضای فكری و فرهنگی جامعه به عناصر فرهنگ طاغوتی و جاهلی آلوده نشود.احكام مربوط به مرتد شدگان، بدعت گذاران در دین، تحریف گران و مفسران به رای و چگونگی برخورد با آنان نیز دقیقاً در همین راستا و برای حفظ و صیانت از باورها و ارزشهای دینی و پیش گیری از تزلزل اعتقادی مردم و استحاله واضمحلال فرهنگی جامعه قابل ارزیابی است.

از نگاه اسلام، هر كسی می‌تواند برای خود هر گونه باور و اندیشه ای داشته باشد و در خلوت و خانه خود هر رفتاری را انجام دهد. چنین فردی هر چند در پیشگاه خداوند مورد بازخواست قرار خواهد گرفت، اما كسی حق تجسس ندارد، ولی اگر همین فرد بخواهد باورها و اندیشه‌های غیر اسلامی خود را برای دیگران ـ نه به عنوان بحث و در محفل علمی ـ بیان و به عبارت دقیق تر تبلیغ نماید و یا در ملا عام ارزشهای اسلامی را زیر پا بگذارد و به اصطلاح تظاهر به فسق كند، اسلام دستور برخورد شدید با او را می‌دهد، چرا كه دیگر مربوط به خود وی نیست بلكه رفتار او جنبه اجتماعی پیدا كرده وباورها، اندیشه‌ها و رفتارهای وی در دیگران تاثیر گذاشته و به انحراف فرهنگی دیگران می‌انجامد. یكی از حكمت‌های تحریم غیبت و خبر دادن از گناهانی كه انجام شده[1] در همین نكته نهفته است؛ یعنی هنگامی كه كسی، معایب و منكرات پنهانی دیگران را پیش مردم نقل كرده و آن را پخش می‌كند و یا كسی تظاهر به فسق كرده و آشكارا هنجارشكنی می‌كند، رفته رفته قبح هنجارشكنی و ارتكاب ضد ارزشها از بین رفته و فراگیر می‌شود.

بر همین اساس و برای پیش گیری از تغییر نامطلوب فرهنگی جامعه، اسلام آن دسته از محصولات فرهنگی را كه به نوعی باورها، اندیشه ها، ارزشها و هنجارهای غکتب ضاله/ کتاب های گمراه کننده/ تحریم کتب ضاله/ رسانه های معاند/رسانه های ضد دین/ اسلام و رسانه های ضد دینیر اسلامی را ترویج و یا با القاء شك و شبهه در باورها و ارزشهای دینی، مسلمانا ن را دچار تزلزل دینی می‌نماید، تحریم و امحاء آن را واجب كرده است. این راهكار از دیر باز تحت عنوان «حرمت كتب ضاله» در كتب فقهی مطرح بوده و فقهای اسلامی بالاتفاق[2] نگهداری، چاپ و تكثیر، خرید وفروش، خواندن، درس گرفتن، درس دادن این گونه كتابها و نیز كسب درآمد از راههای مذكور را حرام دانسته اند. البته افرادی كه اهل فن بوده و تنها برای استفادة علمی و نقد و رد، نیازمند این كتابها بوده و از خطر انحراف نیز مصون باشند، استثناء شده‌اند. روشن است كه نشریات، روزنامه‌ها و نیز امواج و تصاویر ضاله نیز كه از ماهواره و اینترنت دریافت می‌شوند، همین حكم را دارند. فقهاء برای این احكام فرهنگی به دلایل گوناگون قرآنی، روایی و عقلی استناد می‌كنند[3]


[1]. امام رضا†: المذيع بالسيئة مخذول و المستتر بالسيئة مغفور له، الكافي، ج 7، 427، باب سترالذنوب؛ قالˆ: كل امتي معافي الا المجاهرين الذين يعملون العمل بالليل فيستره ربه، ثم يصبح فيقول: يا فلان اني عملت البارحة كذا و كذا، كنزل العمال، 10338.

[2]. تذكرة الفقهاء، ج 17 ص 582؛ مُنتهي المطلب، ج 2، ص 1013؛ المكاسب، ج 1، ص 186.

[3]. جواهر الكلام، ج 22، ص 7 ـ 56؛ المكاسب المحرمة، ج 1، مساله هفتم.

+ نوشته شده توسط علی اسدی در یکشنبه 1390/11/23 و ساعت 1:53 بعد از ظهر |

قبله توحید

یكی از باورهای بنیادین اسلامی كه محور و اساس دیگر باورها و ارزشهای خرد و كلان را تشكیل می‌دهد، باور به توحید می باشد و اسلام بر آن است كه این باور از مرز دل و درون بیرون رفته و در همه رفتارها، گفتارها و احساسات وعواطف فردی و اجتماعی حضور ملموس داشته باشد و در یك كلام، قبله نمای فرهنگ و جامعه باشد، از این رو قصد قربت را در بسیاری از رفتارها و به یك معنی در همه رفتارها، گفتارها و احساسات شرط لازم و یا شرط كمال دانسته، چنانكه رو به قبله و یا پشت به قبله بودن را در بسیاری از حالات و رفتارها، واجب، حرام، مستحب و یا مكروه دانسته است؛[1] یعنی اینكه انسان باید به هنگام عبادت، در نهان و آشكار، قیام و قعود، خواب و بیداری و حتی هنگام انجام حیوانی‌ترین رفتارها نیز نباید از خدا و جهت توحیدی غافل شود.

 بدون شك رو به سوی معبود نمودن، جانمایة اصلی عبادت و بندگی به شمار می‌رود. از این رو كسانی كه بت‌های سنگی وروبه قبله/نماز به سوی قبله/ پشت به قبله/ فلسفه نماز به سوی قبله/ دلیل رو به قبله چوبین و یا ستارگان و ماه و خورشید و دیگر خدایان دروغین را می‌پرستیدند، در پیش روی آنان و یا در معابد نزدیك به آنها، رو به سوی آنان كرده و در مقابلشان به خاك می‌افتادند، كرنش می‌كردند و قربانی می‌نمودند.اما از آنجا كه خدای یگانه جسم نیست و فراتر از افق ادارك حسی بوده و سمت و سو و جا و مكان مشخصی ندارد (همه جا هست و هیچ جا نیست) و هر سمتی كه رو شود، خدا هست،[2] اگر بخواهد فراتر از دل و درون، دررفتار و گفتار آدمی تجلی كند، قطعاً باید جهت نمادین و محسوس و مشخصی داشته باشد، تا همه بندگان به سوی اومتوجه شوند. از این رو، كعبه از دیر زمان به عنوان برجسته ترین نماد توحید، قبله خداپرستان بوده است و آنان با تمام تفاوت‌های نژادی، زبانی، جغرافیایی، زمانی و... همواره بدان سو متوجه بوده اند[3] تا باشد كه از این راه اندیشه ها، باورها، رفتارها و احساسات فردی، اجتماعی و عبادی خود را جهت توحیدی داده و با وجود همه تفاوت ها، یگانگی و همبستگی فرهنگی و اجتماعی خود را حفظ نمایند.



[1]. مانند رو به قبله بودن به هنگام نماز، ذبح حيوان، حالت احتضار، دفن ميت، غسل ميت، خوابيدن، غذا خوردن، دعا خواندن و... تلقين شهادت به رسالت و امامت به محتضر و ميت، قرائت قرآن و فاتحه، اذان گفتن در گوش نوزادان به هنگام نامگذاري.

[2]. وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ، بقره/115.

[3]. وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ، بقره/150.

+ نوشته شده توسط علی اسدی در شنبه 1390/11/15 و ساعت 1:41 بعد از ظهر |
نماز و نماد

نمادها و نشانه ها از دیرباز به عنوان ابزار ارتباط اجتماعی، نقش انتقال فرهنگی را بین افراد، نسل‌ها و جوامع گوناگون بشری ایفامی كنند. یكی از شگفتی‌ها و ویژگیهای انحصاری اسلام كه براستی هر آدم اندیشمندی را به حیرت و تحسین وا می‌دارد،این است كه بسیاری از باورها و ارزشهای بنیادین خود را در قالب های گوناگونی از رفتارها و گفتارهای نمادین و یا تركیبی از هر دو ریخته و با عناوین مختلف كوشیده است كه آنها را جزئی از رفتارها و گفتارهای روزمرة انسانها قرار داده و ازاین طریق آنها را وارد حوزه فرهنگ عمومی کرده و به هدایت فكری و عملی جامعه همت گمارد. به عنوان نمونه، نماز و حج با همه شرایط و مقدماتی كه دارند، سرشار از نماز/ نماد/نشانه های دینی/ نمادهای دینیرفتارها و گفتارهای نمادین و در برگیرندة عمیق ترین مفاهیم توحیدی اند؛ مثلاً گذشته از اوراد و اذكار آن دو، سجده را می‌توان برجسته ترین نماد اظهار تذلل وخاكساری، ركوع را نماد تعظیم و كرنش، قیام را سمبل احترام و بزرگداشت، قنوت را نماد اظهار و درخواست نیازمندی، وضو و غسل را سمبل پاكی و پاكیزه شدن برای حضور در محضر معبود و طواف را نماد فدا كردن جان وگردیدن به دور خداوند دانست كه همگی از باورهای توحیدی به شمار می‌روند. چنانكه بسیاری دیگر از كلیدی ترین باورها و ارزشها در اوراد و اذكار این رفتارهای عبادی تعبیه شده است.

توجه به نقش نمادین رفتارهای عبادی همانند نماز، كه مسلمانان باید علاوه بر اوقات پنجگانه در مناسبت‌های گوناگون نیز آن را بخوانند، به خوبی نشان می‌دهد كه چگونه فقط همین رفتار عبادی، بسیار فراگیرتر و گسترده تر از هررسانة جمعی فرامرزی، باورها و ارزشهای توحیدی را در اطراف و اكناف عالم و در بین همه اقشارهای اجتماعی، تزریق كرده و گسترش داده است و اگر مفاهیم عمیق و انسان ساز آن به خوبی فهمیده شوند، می‌توان درك كرد كه چرا قرآن کریم می‌فرماید:«إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ» عنكبوت/45

+ نوشته شده توسط علی اسدی در دوشنبه 1390/11/10 و ساعت 1:54 بعد از ظهر |