
حسين در دوران فراگيري دانش كلاسيك لحظهاي از آموزش مسايل ديني غافل نبوده و در آغاز دوران نوجواني گرايش زيادي به مطالعه خبرها و كتب اسلامي و انقلابي داشت و به تدريج با امور سياسي نيز آشنا شد. در سال 1355 پس از اخذ ديپلم طبيعي براي طي دوران سربازي به مشهد اعزام گشت. او ضمن گذراندن دوران خدمت، فعالانه به تحصيل علوم قرآني در مجامع مذهبي مبادرت ورزيد. از همان روزهاي اول انقلاب در كميته دفاع شهري مسئوليت پذيرفت و براي مبارزه با ضد انقلاب داخلي و جنگهاي كردستان قامت به لباس پاسداري آراست و لحظهاي آرام نگرفت. يك سال صادقانه در اين مناطق خدمت كرد و مأموريتهاي محوله او را راهي گنبد نمود.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
قائم مقام فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
در روز اول ديماه 1325 در شهرستان «قوچان» متولد شد.
پدر و مادر متدين او نامش را «يوسف» گذاشتند و در تربيت و پرورش فرزندشان
از هيچ كوششي فروگذار نكردند، به گونهاي كه تربيت و هوشمندي او در طول
دوران تحصيل، همواره توجه معلمين و مسؤولين مدارسي كه شهيد در آن تحصيل
ميكرد را جلب مينمود.
با ورود به مقطع دبيرستان، توانست به
مجموعهي آگاهيهاي علمي و از جمله معلومات مذهبي خود بيفزايد. او با
مطالعهي كتب مذهبي بيش از گذشته با احكام نوراني اسلام آشنا شد. اين
مطالعات باعث شد تا با همياري دوستانش، كتابخانهاي را در دبيرستان تأسيس
و جوانان علاقهمند به مطالعه را گرد هم آورد. با وجودي كه در آن زمان
عمّال رژيم شاه به فروريختن فرهنگ اسلامي كمر همت بسته و مانعتراشي
ميكردند، يوسف سعي داشت تا هرچه بيشتر فرهنگ غني اسلام را در محيط زندگي
گسترش دهد. از اين رو پيشنهاد برگزاري نماز جماعت را در محيط دبيرستان
مطرح كرد، كه با استقبال خوب ديگران روبرو شد.
شهيد كلاهدوز به
مطالعهي تنها اكتفا نكرد، بلكه سعي داشت آموختهها و خصلتهاي نيكوي خود
را به ديگران نيز منتقل نمايد. او در سنين جواني، ايثار و فداكاري و از
خودگذشتگي را عملاً به ديگران ياد ميداد و رفتار و حركاتش سرمشق و
الگويي براي همگان بود.
ادامه مطلب
تولد و كودكي
به سال 1332 ه.ش در خانوادهاي مومن و مذهبي در يكي از محلات جنوب شهر تهران به دنيا آمد. دوران تحصيل ابتدايي خود را در دبستان اسلامي «مصطفوي» به پايان برد. ضمن تحصيل، به پدرش كه در بازار به شغل شيريني فروشي اشتغال داشت، كمك ميكرد. احمد در همان سال هاي نوجواني با شركت فعال در هيات هاي مذهبي و كلاس هاي قرآن در مساجد جنوب شهر، از ظلم و جنايات رژيم منحوس پهلوي آگاه شد و با سن و سال كمي كه داشت قدم به ميدان مبارزه با طاغوت گذاشت. پس از پايان دوره ابتدايي، در هنرستان صنعتي، شبانه به تحصيل ادامه داد و در سال 1351 موفق به اخذ ديپلم گرديد. سپس به خدمت سربازي اعزام شد و در شيراز دوره تخصصي تانك را گذراند و پس از آن، به سرپل ذهاب اعزام شد.
فعاليت سياسي – مذهبي
او در دوران سربازي، فردي مذهبي و مومن بود و در بحث ها، مخالفت خود را با رژيم ستمشاهي بيان ميكرد. پس از اتمام خدمت سربازي، در يك شركت تاسيساتي خصوصي استخدام شد و بعد از چند ماه، به خرمآباد منتقل گرديد و به فعاليت هاي سياسي- تبليغي خود ادامه داد. تا اينكه پس از مدت ها تعقيب و گريز، در سال 1354 توسط اكيپي از كميته مشترك ضدخرابكاري ساواك دستگير و روانه زندان شد و مدت پنج ماه را در زندان مخوف فلكالافلاك خرمآباد در سلولي انفرادي گذراند. به روايت همرزمانش، با وجود تحمل شكنجههاي جسمي و روحي فراوان، حسرت شنيدن يك آخ را هم بر دل سياه مزدوران ساواك گذاشت، تا اينكه او را به بند عمومي منتقل كردند و حدود نه ماه را نيز در آنجا گذراند و با بالاگرفتن موج انقلاب اسلامي از زندان آزاد گرديد و به آغوش ملت بازگشت. پس از آزادي، در شروع قيام هاي خونين قم و تبريز در سال 1356، نقش رابط و هماهنگ كننده تظاهرات را در محلات جنوبي تهران عهدهدار شد و رابطهاي تنگاتنگ با حركت هاي مكتبي محافل دانشجويي و روحانيت مبارز تهران داشت. با شدت يافتن روند نهضت اسلامي و رويارويي مردم با مزدوران طاغوت، بارها تا پاي شهادت پيش رفت و در روزهاي 21 و 22 بهمن ماه 1357 تلاش و ايثار چشمگيري از خود نشان داد. با پيروزي معجزه آساي انقلاب اسلامي، مسئوليت تشكيل كميته انقلاب اسلامي محل خويش را عهده دار شد. پس از شكل گيري سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به اين ارگان پيوست و دوشادوش ساير همرزمانش با حداقل امكانات موجود به سازماندهي نيروها همت گماشت.
ادامه مطلب
سردار سرتيپ پاسدار شهيد محمود كاوه فرمانده لشكر ويژه شهدا

تولد و كودكي
به سال 1340 ه.ش در مشهد مقدس، در خانوادهاي مذهبي و دوستدار اهل بيت عصمت و طهارت(ع) متولد شد. پدرش كه از كسبه متعهد به شمار ميآمد، در دوران ستمشاهي و اختناق، با علماء و روحانيون مبارز، از جمله حضرت آيتالله خامنهاي شهيد هاشمينژاد و شهيد كامياب ارتباط داشت. وي كه براي تربيت فرزندش اهميت زيادي قايل بود، محمود را همراه خود به مجالس و محافل مذهبي و نماز جماعت ميبرد و از اين راه فرزندش را با مكتب اهل بيت (ع) و تعاليم انسانساز اسلام آشنا ميكرد.
شهيد كاوه دوران تحصيلات ابتدايي خود را در چنين شرايطي سپري كرد. از آنجا كه خواست پدرش به هنگام تولد محمود، اين بود كه وي را در سلك صالحان و پيروان واقعي مكتب اسلام قرار دهد، با علاقه قلبي و مشورت پدر وارد حوزه علميه شد و همزمان، تحصيلات دوران راهنمايي و دبيرستان را نيز ادامه داد. با شروع جريانات انقلاب، او كه جواني بانشاط، فعال و مذهبي بود با شركت در محافل درسي مسجد جوادالائمه(ع) و امام حسن مجتبي(ع) كه در آن زمان از مراكز تجمع نيروهاي مبارز بود، از هدايتها و تعاليم حضرت آيتالله خامنهاي بهرههاي فراواني برد و ره توشههاي همين تعاليم را با خود به محيط دبيرستان و ميان دانشآموزان منتقل مينمود. او در دبيرستان به عنوان محور مبارزه شناخته ميشد. با علاقه وافر، به پخش اعلاميههاي حضرت امام خميني(ره) ميپرداخت و فعالانه در راهپيماييها و درگيريهاي زمان انقلاب شركت داشت.
فعاليتهاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي
با پيروزي انقلاب اسلامي شهيد كاوه جزو اولين عناصر مومن و متهدي بود كه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در شهر مقدس مشهد پيوست و پس از گذراندن يك دوره آموزش شش ماهه چريكي، به آموزش نظامي برادران سپاه و بسيج پرداخت. پس از آن براي حفاظت از بيت شريف حضرت امام خميني(ره) در يك ماموريت شش ماهه به تهران عزيمت كرد و با شروع جنگ تحميلي، به همراه تعدادي از نيروهاي خراسان به جبهههاي جنوب اعزام شد. مدتي بعد به علت نياز شديدي كه پادگان به مربي داشت، او را براي آمادهسازي و آموزش نيروها به مشهد فراخواندند.
ادامه مطلب
تولد و كودكي
به سال 1333 ه.ش در روستاي «دره گرگ» از توابع شهرستان
بروجرد، در خانهاي محقر اما مصفا به عشق و نور الهي و ولايت اهل بيت عصمت
و طهارت (ع) پا به عرصه وجود گذاشت و از زمان نوزادي كه آواي حق (اذان و
اقامه) در گوشش طنين افكنده بود، خود را براي مبارزه و جهاد با دشمنان خدا
آماده كرد. پدر و مادرش كه انسان هاي مومن و زحمتكش بودند، درتربيت وي سعي
و تلاش وافري داشتند. در شش سالگي پدر بزرگوار خود را از دست داد و مادرش
با همه مشكلات و سختيهايي كه وجود داشت، تمامي هم و غم خود را براي تربيت
وي به كار بست. محمد در هفت سالگي وارد مدرسه شد اما به دليل شرايط مادي
خانواده، تحصيل در كلاس هاي شبانه توام با كار و تلاش روزانه را انتخاب
كرد و خانواده را در تامين زندگي شرافتمندانه، مدد رساند. در سن هفده
سالگي به رسم و سنت پيامبر (ص) با خانوادهاي متدين و معتقد به اسلام وصلت
كرد و با اين كار، سنت الهي را تداوم بخشيد.
ادامه مطلب
پيروزي
انقلاب اسلامي در بهمن ماه 1357 و حاكميت نظام جمهوري اسلامي در ايران
وضعيت تازهاي را در منطقه و جهان پديد آورد. خروج ايران از زير سايه بلوك
غرب در نظام دو قطبي و اعلام استقلال كامل در نظام بينالمللي و خروج از
دايرهوار بستگان امريكا در همسايگي شوروي، محسوسترين تبعات اين انقلاب
بود. رهايي يك ملت از وابستگي و كسب استقلال و آزادي در مهمترين منطقه
نفتخيز جهان - كه دولتهاي آن فاقد مشروعيت مردمي بودند بروز بحرانهاي متعدد و گسترده و پي در پي داخلي، افزايش حضور ناوهاي آمريكايي در خليجفارس و تشكيل ناوگان پنجم دريايي امريكا به منظور پر كردن خلأ قدرت در اين منطقه بعد از سقوط ژاندارم منطقه (شاه ايران)، تشكيل "نيروي يك صد و ده هزار نفري واكنش سريع" در ارتش امريكا به منظور حضور سريع در مناطق ويژه، فعاليت جديد نيروهاي امريكايي در پايگاههاي نظامي كشور تركيه در همسايگي ايران و پذيرش شاه در امريكا، هركدام تهديدي از سوي امريكا عليه ايران اسلامي محسوب ميشد. جدي بودن اين تهديدات به خصوص با حمله امريكا به ايران در صحراي طبس -كه به شكست امريكاييها انجاميد ـ و با حمايت از كودتاي نوژه - كه در آستانه وقوع كشف گرديد - آشكار شد.
ادامه مطلب
اختلافات مرزی ایران و عراق سابقه ای طولانی دارد . به طور کلی اینطور می توان گفت در سال 1975 این اختلافات تا آنجا بالا گرفت که احتمال بروز جنگ می رفت و طرفین در الجزایر قراردادی امضا کردند که مبنای حل اختلافات مرزی دو طرف بود . اما عدم پایبندی عراق به شرایط قرارداد و وقوع انقلاب اسلامی در ایران عملاً اجرای آن را به تعویق انداخت . شرق و غرب که از انقلاب ایران به هراس افتاده بودند صدام حسین را تحریک به تجاوز نمودند و او با این بهانه که ایران بر سر میز مذاکره نمی آید و تنها راه حل استفاده از زور است ، از اوایل سال 1959 تحرکات نظامی در طول مرز با ایران را آغاز نمود . این تحرکات از اوایل شهریور ماه شدت یافت و بسیاری از دلسوزان نظام و نیروهای مرزی به بنی صدر هشدار های لازم را دادند اما او از اع
لام وضعیت آماده باش جنگی خودداری کرد . در 31 شهریور
ماه 1359 هجوم سراسری به ایران با بمب باران تهران (فرودگاه مهرآباد) و 19
شهر ایران آغاز شده و دهها لشکر پیاده و زرهی عراق از مرز عبور کردند . در جبهه شمال غرب (کردستان و آذربایجان) به علت حضور فعال سپاه در جهت مقابله با ضد انقلاب ، نیروهای عراقی فقط به تقویت استحکامات و تصرف چند ارتفاع مرزی سوق الجیشی اکتفا کردند . در جبهه غرب (کرمانشاه و شمال ایلام) هدف اصلی ، تامین امنیت بغداد با تصرف مناطق پرجمعیت منطقه بود . شهرهای سومار ، نفت شهر و مهران به سرعت سقوط کردند . اما مقاومت مردم در قصرشیرین باعث شد عراقی ها با دور زدن شهر ابتدا سرپل ذهاب را گرفته و از شرق وارد قصر شیرین شوند . هرچند قصرشیرین سقوط کرد ، اما هجوم نیروهای مردمی ، سپاه و ارتش ، با پشتیبانی هلی کوپترهای کبری که شهیدان شیرودی و کشوری جلودارشان بودند ، باعث آزادی سرپل ذهاب گردید و حرکت دشمن به سمت گیلان غرب و ایلام هم ناکام ماند .
در جبهه جنوب هدف اولیه دشمن محاصره اهواز و تصرف کامل خوزستان بود اما با مقاومت نیروهای مردمی و سپاه در خرمشهر و سوسنگرد ، عملاً دشمن ابتکار عمل خود را از دست داد و در جبهه شوش و دزفول هم عقبه نامطمئن باعث توقف دشمن در نزدیکی کرخه گردید . خرمشهر سقوط کرد و آبادان محاصره شد . اما در مرکز ، بعد از آنکه نیروهای عراقی به شهرک حمیدیه رسیدند ضد حمله عده اندکی از نیروهای سپاه به رهبری شهید غیوراصلی که در همین عملیات شهید شد ، باعث فرار دشمن تا آن سوی بستان گردید که این خود از امدادهای غیبی بود . چند روز بعد دشمن بدون مواجه با مقاومت شدیدی بستان را دوباره اشغال اما دیگر دستش به سوسنگرد نرسید .
لازم به ذکر است که با وجود برتری زمینی دشمن در نخستین روزهای آغازین جنگ ، در آسمان حمله بیش از 140 فروند جنگده ایرانی به اهداف عراقی در روز اول مهرماه ضربه کوبنده ایی به دشمن وارد نمود و در طول جنگ برتری هوایی کاملاً در اختیار ایران بود .
ادامه مطلب
تولد و كودكي
به سال 1333 در خانوادهاي مستضعف، مسلمان، متعهد و دردكشيده در خرمشهر متولد شد. پايبندي خانواده او (بويژه پدرش) به اسلام عزيز باعث گرديد كه از همان كودكي عشق به خدا و خاندان عصمت و طهارت(ع) در جان و قلب محمد ريشه دواند. از همين ايام وي تحت نظر پدر بزرگوارش به فراگيري قرآن مجيد پرداخت.
فعاليتهاي سياسي – مذهبي
فعاليتهاي سياسي – مذهبي شهيد جهانآرا از شركت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدي او عليه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 – در سن 15 سالگي – تحت تاثير جنبش اسلامي به رهبري حضرت امام خميني(ره) همراه عدهاي از دوستان فعال مسجدياش وارد مبارزات سياسي شد. ابتدا به برپايي جلسات تدريس و تفسير قرآن در مساجد پرداخت؛ ضمن آنكه در مبارزات انجمنهاي اسلامي دانشآموزان نيز شركتي فعال داشت. در اواخر سال 1349 همراه برادرش به عضويت گروه مخفي حزبالله خرمشهر درآمد. افراد اين گروه با هم ميثاقي را نوشته و امضاء كردند و در آن متعهد شدند كه تحت رهبري حضرت امام خميني(ره) تا براندازي رژيم منفور پهلوي از هيچ كوششي دريغ نكرده و از جان و مال خويش براي تحقق اين امر مضايقه نكنند. بعد از آن، براي عمل به مفاد عهدنامه و به منظور خودسازي، روزه ميگرفتند و به انجام عباداتشان متعهد بودند. اين گروه براي انجام نبردهاي چريكي، يكسري از ورزشها و آمادگيهاي جسماني را در برنامههاي روزانه خود قرار داده بودند تا در ابعاد جسماني و روحاني افرادي خود ساخته شوند. در سال 1351 اين تشكل به وسيله عوامل نفوذي از سوي رژيم منحوس پهلوي شناسايي شد و شهيد جهانآرا، به همراه ساير اعضاي آن دستگير گرديدند. پس از مدتي شكنجه و بازجويي در ساواك خرمشهر، سيد محمد به علت سن كم به يكسال زندان محكوم و به زندان اهواز منتقل گرديد. مدتي كه در زندان بود در مقابل شديدترين شكنجهها مقاومت ميكرد، به همين جهت دوستانش هميشه از طرف او خاطر جمع بودند كه هرگز اسرار و اطلاعات را فاش نخواهد كرد. ايشان با اخلاق و رفتار پسنديده و حسن برخوردش، عدهاي از زندانيان غيرسياسي را نيز به مسير مبارزه و سياست كشانده بود.
پس از آزادي از زندان، پرتلاشتر از گذشته به فعاليت خود ادامه داد و ساواك او را احضار و تهديد كرد تا از فعاليتهاي سياسي و اسلامي كنارهگيري كند. تهديدي بينتيجه، كه منتهي به نيمه مخفي شدن فعاليتهاي او و دوستانش گرديد.
پس از اخذ ديپلم (در سال 1354) براي ادامه تحصيل راهي مدرسه عالي بازرگاني تبريز شد و براي شكلگيري انجمن اسلامي اين مركز دانشگاهي تلاش نمود. در اين زمان در تكثير و پخش اعلاميههاي امام امت(ره) و نيز انتشار جزوهها و بيانيههاي افشاگرانه عليه سياستهاي سركوبگرانه رژيم فعاليت ميكرد. در سال 1355 به دليل ضرورتي كه در تداوم جهاد مسلحانه احساس ميكرد به گروه منصورون پيوست. از همين دوران بود كه به دليل ضرورتهاي كار مسلحانه مكتبي، ناچار به زندگي كاملاً مخفي روي آورد.
سال 1356 مامور جابجايي مقاديري سلاح از تهران به اهواز شد. در حالي كه گروه توسط عوامل نفوذي ساواك شناسايي شده و گلوگاههاي جاده تهران – قم توسط مامورين كميته مشترك ضدخرابكاري كنترل ميشد، وي ماهرانه خودرو حامل سلاحها را از تور ساواك عبور داد و به اهواز رساند با همين سلاحها محمد و دوستانش دست به اجراي تعدادي عمليات مسلحانه (هماهنگ با اعتصاب كارگران شركت نفت در اهواز) زدند. در كنار فعاليتهاي مسلحانه، امور سياسي – تبليغي را نيز از ياد نميبرد و دامنه فعاليتهايش را به شهرهاي تهران، قم، يزد، اصفهان و كاشان گسترش داد.
در تاريخ 2/2/1357 سيدعلي جهانآرا، برادر سيدمحمد نيز توسط ساواك به شهادت ميرسد.
ادامه مطلب

● تولد
به سال 1338 ه.ش در كانون گرم خانوادهاي مذهبي، متدين و از پيروان مكتب سرخ تشيع، در تهران ديده به جهان گشود. مادرش كه بانويي مانوس با قرآن و آشناي با دين و مذهب بود براي تربيت فرزندش كوشش فراواني نمود. داشتن وضو، مخصوصاً هنگام شيردادن فرزندانش برايش فريضه بود و با مهر و محبت مادري، مسائل اسلامي را به آنها تعليم ميداد.
نبوغ و استعداد مهدي باعث شد كه او دراوان كودكي قرآن را بدون معلم و استاد ياد بگيرد و بر قرائت مستمر آن تلاش نمايد. پس از ورود به دبستان در اوقات بيكاري به پدرش كه كتابفروشي داشت، كمك ميكرد و به عنوان يك فرزند، پدر و مادر را در امور زندگي ياري ميداد.
ادامه مطلب
زندگينامه
محسن در يکي از روزهاي زيباي سال 1338 در جمع گرم و صميمي خانواده
دينشعاري به دنيا آمد، روزهاي پرنشاط کودکي را زير سايه تعاليم پدر و
مادر گرامي و در پناه تعاليم دين اسلام گذراند.او از همان اوايل نوجواني
علاقه عجيبي به اهلبيت (ع) داشت و در 13 يا 14 سالگي بود که هيئتي به نام
شهداي کربلا تأسيس نمود و خود به تنهايي مسئوليت آن را بر عهده گرفت.با
شروع امواج خروشان انقلاب به صف مجاهدين راه حق پيوست و همواره در
تظاهراتهاي سال 1357 حضوري فعال داشت در همان ايام به همراه برادرش به
خدمت در پزشکي قانوني پرداخت و مدت 6 ماه به صورت شبانهروزي در کار
جابجايي و تحويل اجساد مطهر شهدا شرکت داشت محسن جزء اولين سربازاني بود
که به فرمان امام خميني (ره) به پادگانها برگشتند و خودشان را معرفي کردند
او همواره فريضه مقدس امر به معروف و نهي از منکر را انجام ميداد و براي
سربازان پادگان به خصوص آنهايي که در انجام فرائض تعلل ميکردند برنامه
شناخت ايدئولوژي گذاشته بود.او حدود 5/1 سال در سالهاي 57 و 1358 خدمت
مقدس سربازي را انجام داد و پس از آن در سال 1360 به خيل سبزپوشان سپاهي
پيوست. با شروع جنگ تحميلي عاشقانه به جبهههاي نبرد شتافت و به عنوان
مسئول گردان تخريب لشگر27 محمدرسولالله (ص) مشغول به خدمت شد و در سال
1363 به سفر حج رفت.در عملياتهاي طريقالقدس و کربلاي1 يادآور دلاوريها و
رشادتهاي خالصانه او در راه دفاع از ميهن است زمانيکه قرار بود براي بار
دوم به سفر حج مشرف شود و به خاطر مسئوليتهايي که در جبهه داشت از تشرف
به حج منصرف شد اما در همان سال در روز پانزدهم مردادماه سال 1366 درست
مصادف با روز عيد قربان به مسلخ عشق رفت و اسماعيلوار جان خويش را در حين
خنثيسازي مين ضد تانک در قربانگاه سردشت فداي معبود ساخت و نام خويش را
براي هميشه در قلب تاريخ زنده نگه داشت مزار مطهر او در قطعه 29
بهشتزهراي تهران قرار دارد.
وصيتنامه شهيد
ادامه مطلب
از همان روزها كه مجله هاى مبتذل مد را با پول توجيبى ماهيانه اش مى خريد و در باغچه خانه به آتش مى كشيد؛ از همان روز ها كه صندوق جمع آورى كمك براى فقرا تهيه مى كرد و خودش بيشترين سهم صندوق را مى پرداخت و مى گفت: مسلمان نبايد فقط به فكر خودش باشد و از همان روز ها كه به عنوان نخستين داوطلب مأموريت هوايى در غائله كردستان، دستش را بالا كرد و به عمليات رفت، همه بايد مى دانستند كه بال پرواز گشوده است و هر لحظه ممكن است آسمانى شود.
در جبهه هر بار كه از مريم ۳ ساله و على ۳ ماهه اش صحبت مى شد، مى گفت: آنها را به اندازه اى دوست دارم كه جاى خدا را در دلم، تنگ نكنند.
احمد فرماندهى تيم آتش هوا نيروز دراستان ايلام را به عهده داشت و بارها در هواى ابرى و بارانى پرواز كرد و عاقبت در پانزدهم آذر ۱۳۵۹ در تنگه بنيا ميمك ايلام هدف موشك هواپيماى دشمن قرار گرفت.
دوست و همرزم او خلبان «حميدرضا آبى» درباره او مى گويد: «من با احمد، همدوره و ه
م پرواز بودم.
از سال ۱۳۵۳ در مركز پياده شيراز، دوره هاى مقدماتى و عالى را طى مى كرديم
و در همان روز ها كه در خدمت ايشان بودم، مسائل عقيدتى را رعايت مى كرد.
از نماز و روزه و فلسفه دين، خيلى حرف مى زديم. در همان مركز، گرو هان
ديگرى، متشكل از خانم ها، آموزش نظامى مى ديدند. احمدتوصيه مى كرد به آنها
نزديك نشويم. آن موقع، حجاب خانم ها رعايت نمى شد و يگان ها هم در كنار هم
خدمت مى كردند و آموزش مى ديدند. احمد به ما مى گفت: «ممكن است دراين
دنيا، جواب كار ثوابى را كه مى كنيد، عايدتان نشود ولى بالاخره روزى بايد
جواب كارش را پس بدهيد و يا پاداش كار خيرتان را بگيريد. آن روز، جواب
دادن خيلى سخت است.» احمد، پرواز را خيلى دوست داشت. در كلاس پرواز پايگاه
اصفهان از بهترين ها بود. هميشه رتبه نخست را كسب مى كرد. آرزو داشت از
خلبانان خوب و زبده كبرا شود.»حميد رضا آبى مى گويد: «دوره هليكوپتر كبرا را سپرى كرده بوديم و گروه رزمى هوانيروز كرمانشاه، نخستين گروه رزمى بود كه در هوانيروز، تأسيس شد.
خلبان هايى كه آموزش پروازى آن دوره را ديدند، گريد پروازى (گواهينامه خلبانى) گرفتند و بعد از آن، براى انتقال به كرمانشاه، اسم نويسى شد.
ما با تعدادى از بچه هاى علاقه مند به خدمت در گروه رزمى، اسفند ۵۴ به كرمانشاه منتقل شديم و هنوز پايگاه كرمانشاه، خاكى بود و آمادگى استقرار هليكوپترها را نداشت. از اصفهان با تعدادى هليكوپتر به سمت كرمانشاه پرواز كرديم و بايد در آن پايگاه، مستقر مى شديم، در حالى كه هنوز يگان ها جا نيفتاده بودند. احمد خيلى دوست داشت يگانها سريع ترجا بيفتند و خودى نشان بدهند و مدام فعاليت مى كرد.»
قبل از انقلاب احمد در كرمانشاه بود و با دسته هاى مردم، راهپيمايى مى كرد. به خلبانان ديگر مى گفت: «از پايگاه بياييد بيرون با مردم همصدا شويد تا دردشان را بفهميد. ببينيد چه مى خواهند!»
ادامه مطلب




