تبليغاتX
اسلام دوست داشتنی
امام رضا(ع) و دفاع از عصمت انبیا(ع)
علي اسدي
   براساس بینش اسلامی هدف از آفرینش انسان، رسیدن وی به کمال نهائی است که فقط از راه بندگی و اطاعت ارادی خداوند حاصل می شود. برای این که زمینه گزینش ارادی واختیاری انسان فراهم گردد، دو راه در پیش پای وی قرار داده اند که یکی به سوی سعادت و دیگری به سوی شقاوت منتهی می شود. برای گزینش آگاهانه راه راست، افزون بر زمینه ها  و شرایط گوناگون، نیاز به آگاهی و شناخت لازم نیزگل گل سرخ صورتي تك گل عصمت پيامبران شيعه تشيع مناظرات امام رضا  امام رضا و نظر ايشان در مورد عصمت پيامبران عصمت معصوم امام رضا شهادت امام رضا ولادت امام رضا  حرم امام رضا ولادت امام رضا ثامن الائمه ضامن آهو هشتمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت , SHIITES AND SHIAISM, Shi’aism, Shia, Shias, Shî’ah, sheee, shi technorati, Shia Belief, Shia Islam, Shia Muslim, Twelver Shiism, Ithna Ashari, Shiite, Shias, shia ,Iran, Iranian,SHIITES AND SHIAISM, Shi'aism, Shia, Shias, Shî'ah, sheee, shi'ites, Shi'it, Shi'at, Shiaa, Ashura, Muharram, Rafiadah, Rawafid, Shi'ism, Sunni-Shia, shism, Ginans, AKDN, Ismailism, Matam, Ahl Al-Bayt is its dwellers, Ahlul Bayt, Ahle-bayt, Ahl A-Bayt, Imaama, Imamah, Kulainee, Kafi, About Islam, Muslim, Quran, Religion, Allah, Muhammad, Islamic, God, Muslims, Moslem, Koran, Hadith, Jesus, Prophet, Muhammed, Muslim Women, Sunnah, Salvation, Bible, Jesus, Mary, Sects, Hindu, Namaz, Mosque, Masjid, Zakat, Allaahuakbar.net, Salafi اسلام دوست داشتني, تشيع, اسلام عكس مذهبي تصاوير مذهبي گنبد طلايي حرم امام رضا ثامن الائمه الامام الرضا صورة صور علي ابن موسي الرضا امام رضا شهادت امام رضا ولادت امام رضا  حرم امام رضا ولادت امام رضا ثامن الائمه ضامن آهو هشتمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت , SHIITES AND SHIAISM, Shi’aism, Shia, Shias, Shî’ah, sheee, shi technorati, Shia Belief, Shia Islam, Shia Muslim, Twelver Shiism, Ithna Ashari, Shiite, Shias, shia ,Iran, Iranian,SHIITES AND SHIAISM, Shi'aism, Shia, Shias, Shî'ah, sheee, shi'ites, Shi'it, Shi'at, Shiaa, Ashura, Muharram, Rafiadah, Rawafid, Shi'ism, Sunni-Shia, shism, Ginans, AKDN, Ismailism, Matam, Ahl Al-Bayt is its dwellers, Ahlul Bayt, Ahle-bayt, Ahl A-Bayt, Imaama, Imamah, Kulainee, Kafi, About Islam, Muslim, Quran, Religion, Allah, Muhammad, Islamic, God, Muslims, Moslem, Koran, Hadith, Jesus, Prophet, Muhammed, Muslim Women, Sunnah, Salvation, Bible, Jesus, Mary, Sects, Hindu, Namaz, Mosque, Masjid, Zakat, Allaahuakbar.net, Salafi اسلام دوست داشتني, تشيع, اسلام عكس مذهبي تصاوير مذهبي گنبد طلايي حرم امام رضا ثامن الائمه الامام الرضا صورة صور علي ابن موسي الرضا وجود دارد و از آنجا که شناخت  و معرفت حسی وعقلانی بشر به رغم نقش مهم آن در زندگی وی، برای شناخت راه کمال و سعادت حقیقی در همه ابعاد فردی، اجتماعی، مادی و معنوی و دنیوی و اخروی کافی نیست، حکمت الهی می طلبد که در این زمینه، شناخت و معرفت تضمین شده ای را دراختیار انسان  قرار دهد که همان راه وحی است.
   کارآمد بودن راه وحی، عصمت انبیای الهی  را ضرورت می بخشد تا آموزه های وحیانی بدون هرگونه تحریف و دستبرد عمدی و سهوی به دست مردم رسیده و در جامعه  پیاده شود. برهمین اساس، عصمت انبیا، افزون برتلقی وحی، درارتباط با گناه ونافرمانی عمدی و نیز سهو و نسیان هم مطرح است. البته گستره آن در دو حوزه اخیر مورد اختلاف است. شیعه دوازده امامی بر این باور است که پیامبران از آغاز تا پایان عمر، از همه گناهان کبیره و صغیره معصومند، حتی ازسر اشتباه و فراموشی نیز مرتکب گناه نمی شوند، اما  برخی گروه های دیگر، معصوم بودن را در حوزه کبائر، بعضی دیگر از هنگام  بلوغ و برخی هم فقط از زمان  نبوت می پذیرند.
   اعتقاد به عصمت انبیا ازگناهان عمدی و سهوی از عقاید شناخته شده شیعی است که ائمه اطهار(ع) همواره با شیوه های گوناگون، آن را تعلیم داده و درباره آن با مخالفان به احتجاج پرداخته اند. احتجاج امام رضا(ع) یکی ازمعروف ترین نمونه ها در این زمینه است.
ظاهر برخی از آیات و گزارش های قرآن ، یکی از مستنداتی است که همواره افرادی با تفسير نادرست آنها، عصمت انبیا را به چالش کشیده اند. در مجلس مناظره ای که مامون عباسی تشکیل داده بود، علی ابن محمد ابن جهم، عقیده امام رضا(ع) را درباره عصمت انبیا پرسید. هنگامی که آن حضرت بر معصوم بودن آنان تاکید کرد، ابن جهم با اشاره به آیاتی از قرآن کریم که براساس ظاهر آنها، برخی پیامبران دچار لغزش و خطا شده اند، نظرامام(ع) را در این باره جویا شد. امام رضا(ع) ضمن تخطئه برداشت وی ازآیات مزبوز، با استناد به قرآن فرمود: تفسیر درست کتاب خدا را فقط راسخان درعلم می دانند.(آل عمران/7) آن گاه با بیان معنای درست، ثابت کرد که این آیات مورد استناد، با عصمت انبیا ناسازگار نیست. دو نمونه ازاین آیات  را که درباره حضرت داود(ع) و پیامبراسلام(ص) است، بررسي می کنیم. سخنان  ناروا  و حكايت هاي بي اساسي که در تفسیر این آیات گفته شده و عصمت انبیا را زیر سئوال می برد،  هنوز هم در منابع تفسیری، به ويژه تفاسير اهل سنت، فراوان يافت مي شود و همچنان برخی افراد  با انگیزه های گوناگون به آن استناد می کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در سه شنبه 21 آبان1387 و ساعت |

پيامبران و فرستادگان خدا كيانند؟

پيامبران و فرستادگان، كسانى هستند كه خداوند آنان را از ميان افراد بشر برگزيده است. آنان حاملان رسالت او براى بندگانش بوده و گروندگان به خدا و نيك كرداران را به پاداش نيكو در دنيا و آخرت مژده مى‏دهند و كافران و بدكاران را از كيفر و عذاب سخت بر حذر مى‏دارند. خداوند سبحان در اين زمينه فرموده است:

وَمانُرْسِلُ المُرْسَلِينَ إِلّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِ براي مشاهده كليك كنيد! شجره نامه پيامبران نسل پيامبران تاريخ پيامبران داستان پيامبرانمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ؛(1)

ما پيامبران را مژده دهنده و بيم دهنده مى‏فرستيم، بنابراين كسانى كه ايمان آورده و رفتارى شايسته در پيش گرفتند بيمناك نبوده و اندوهگين نشوند.
اين پيامبران و فرستادگان، دانش خود را به وسيله عقل و حواس و به روش‏هاى گوناگون، مانند الهام، شنيدن مستقيم ازفرشته‏اى به صورت انسان، رؤياى صادقه و ديگر حالات روحى -كه غير از پيامبر كسى آنها را درك نمى‏كند- دريافت مى‏كنند. اين شيوه آموختن كه برخلاف روش‏هاى معمولى است، وحى خوانده مى‏شود.

 

تفاوت پيامبر و رسول

نبوت گاهى در محدوده شخص پيامبر است كه در اين صورت وى را پيامبر مى‏گويند، و گاهى مقرون به دستورات و سير و سلوك گروهى از مردم است كه در اين حالت دستورات ياد شده را <رسالت» و صاحب آن دستورات را <رسول» مى‏نامند. بنابراين هر رسولى نبىّ است، ولى هر نبيىّ رسول نيست.

 

امكان وجود پيامبران

فلسفه‏هاى مادى، شبهات زيادى بر اصل نبوت وارد ساخته و وجود پيامبران را نفى و درنتيجه جهان ماوراء الطبيعه را انكار كرده‏اند، ولى پژوهشگرى كه حقيقت نبوت را بررسى كند، وقايع تاريخى ثابت و قانع كننده‏اى را در برابر خود مى‏بيند كه جاى هيچ گونه شك و ترديدى را براى او باقى نمى‏گذارد.
امروزه در بيشتر نقاط جهان اديانى وجود دارد كه پيامبران بى شمارى مردم را به آن اديان دعوت كرده‏اند و ميليون‏ها نفر در زندگى مادى و معنوى خويش احكام آنها را به كار مى‏بندند.
اين اديان در جزئيات احكام خود با يكديگر اختلاف دارند، ولى در اصل دعوت و اعتقادات از قبيل اعتقاد به يگانگى خدا و جهانِ پس از مرگ -كه هر انسانى پاداش كار نيك دنيايى خويش را مى‏بيند- با يكديگر سازگارند.
اين شمول و عموميت به طور قطع و يقين بر اين امر دلالت دارد كه نبوت، نياز روحى تمام بشريّت است، به‏ويژه آن كه در گذشته به جهت فاصله زياد و غير قابل پيمودن بين كشورها، مردم با يكديگر آشنايى نداشتند و چون وسايل ارتباط جمعى مانند راديو و تلويزيون، مجلات، روزنامه‏ها، پُست، مراسلات و ديگر وسايل آن گونه كه امروزه هست وجود نداشت، از اين رو ارتباطى نيز ميان ملت‏ها برقرار نبود.
اديانى كه تاكنون وجود داشته و صدها ميليون نفر پيرو آنها هستند، خود گواهى بر وجود نبوّتند؛ زيرا تمام اين اديان از نبوت سرچشمه گرفته‏اند و دينِ بدون پيامبر وجود ندارد.

براي مطالعه ادامه مقاله به ادامه مطلب برويد

چند كتاب الكترونيكي درمورد نبوت و انبيا:
داستان پیامبران
قلمرو پيام پيامبران( احد فرامرز قراملکي)
پيامبرامي (شهيد مرتضي مطهري )
 سيري در سيره نبوي( شهيد مرتضي مطهري)
وحي ونبوت ( شهيد مرتضي مطهري)
نبوت( شهيد مرتضي مطهري)
ختم نبوت( شهيد مرتضي مطهري)
 زندگاني حضرت محمد(ص) (  سيدهاشم رسولي )


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت |
پيدايش آدم(ع)

داستان آفرينش آدم(ع) با گفتگوى ميان خدا و فرشتگان آغاز مى‏شود. خداى سبحان فرشتگان را آگاه مى‏سازد كه وى در زمين جانشينى قرار خواهد داد كه آدم و فرزندان اويند و آنان را در زمين توانمند ساخته و صاحب قدرت قرار مى‏دهد، ولى فرشتگان از اين خبر شگفت زده شدند [و با خود گفتند:] كسى كه جانشين خدا در زمين او خواهد شد، هرگز نمى‏تواند عالمى برپا سازد كه از نظر پاكى و رحمت برابر با ملكوت آسمان باشد، چه اين‏كه خداوند پيش از آدم انسان‏هايى را آفريده بود و آنان در زمين به فساد و تباهى پرداختند. فرشتگان به خداى خود چنين عرضه داشتند: آيا در زمين انسانى را قرار مى‏دهى كه با گناه و معصيت در آن، فساد كند و به خونريزى بپردازد، در حالى كه ما آن گونه كه در شأن توست تو را منزّه دانسته و به شكرانه‏ات تو را مدح و ستايش مى‏كنيم! فرشتگان بدين جهت اين سخن را به خداى خويش عرض كردند كه خويشتن را برتر از آفريده‏اى مى‏دانستند كه قرار بود جانشين قرار گيرد و خود را به جانشينى در زمين سزاوارتر از او مى‏پنداشتند، اما خداى متعال با اسرار غيبى كه بر آنان پوشيده بود و حكمتى كه خاص آفرينش آدم(ع) بود، بدانان پاسخ داد كه، خداى س

بحان چيزى را مى‏داند كه آنان از آن آگاهى ندارند:

<وَإِذ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّى جاعِلٌ فِى الأَرضِ خَلِيفَةً قالُوا أتَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَيَسْفِكُ الدِّماءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّى أعْلَمُ ما لاتَعْلَمُونَ».(2)

 

جايگاه و مقام حضرت آدم(ع)

پس از آن كه خداوند، حضرت آدم(ع) را آفريد نام اشياء و حقايق و خواص آنها را بدو آموخت تا در زمين توان يافته و به نحوى بايسته از آنها بهره‏مند گردد.

از طرفى خداى سبحان اراده فرموده كه عيناً به فرشتگان بنماياند اين آفريده جديدى كه به ديده حقارت بدان مى‏نگريستند، داراى دانش و شناختى برتر ازآنان است و به همين دليل از آنان خواست كه اگر به گمان خود راست مى‏گويند و به جانشينى در زمين از آدم سزاوارترند نام اشياء و خاصيّت آنها را برايش بازگو كنند. ولى فرشتگان از پاسخ درمانده و با عذر و پوزش، خداى خويش را مخاطب قرار دادند: <خدايا ما تو را آن گونه كه سزاوارى منزّه مى‏دانيم و بر اراده تو معترض نيستيم، چرا كه ما از علم و دانش جز آنچه به ما بخشيده‏اى بهره‏اى نداريم و تو از هر چيز آگاهى و كارهايت براساس حكمت است.»

خداى متعال از آدم(ع) مى‏خواهد كه آموزگارِ فرشتگان باشد و بدو مى‏فرمايد: <اى‏آدم، فرشتگان را به آنچه از آنان پرسيدم آگاه ساز.» آدم(ع) پاسخ مى‏دهد و [بدين‏گونه‏] برترى خويش را بر آنان به منصّه ظهور مى‏رساند، اين‏جاست كه خداوند فرشتگان را مورد خطاب قرار مى‏دهد: <آيا به شما نگفتم من به آنچه در آسمان‏ها و زمين بوده و ديگران به آن واقف نيستند و آنچه را بر زبان مى‏آوريد و در درون خويش نهان مى‏سازيد، آگاهى دارم.»

وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْماءَ(3) كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلى‏ المَلائِكَةِ فَقالَ أَنبِئُونِى بِأَسْماءِ هؤلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ* قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أنتَ العَلِيمُ الحَكِيمُ* قالَ ياآدَمُ أَنبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّى أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمواتِ وَالأَرضِ وَأَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَما كُنتُمْ تَكْتُمُونَ؛(4)

و همه نام‏ها را به آدم آموخت و سپس آنها را به فرشتگان عرضه كرده و فرمود: اگر راست مى‏گوييد نام‏هاى اينان را به من بگوييد، عرض كردند: خدايا تو منزّهى، ما از دانش، جز آنچه كه به ما آموخته‏اى بى‏بهره‏ايم، به‏راستى تو داناى حكيم هستى فرمود: اى‏آدم [اكنون‏] آنها را بر نام‏هاى خودشان آگاه ساز. وقتى آنها را برنام‏هايشان آگاه ساخت، فرمود: آيا به شما [فرشتگان‏] نگفتم من به غيب آسمان‏ها و زمين و آنچه آشكارا مى‏گوييد و آنچه را نهان مى‏داريد، آگاهم».


چند منبع مفيد براي مطالعه درمورد زندگاني حضرت آدم (ع) (ذكر اين منابع به معناي تاييد محتواي همه آنها نيست):
اطلاعاتي درمورد حضرت آدم (ع) در دائرة المعارف ويكي پديا (wikipedia)
حضرت آدم (ع) در اسلام (ويكي پديا)
داستان حضرت آدم در تفسير نمونه
داستان حضرت آدم در تفسير الميزان
داستان حضرت آدم (ع) در تفسير نور( كتاب الكترونيكي پي دي اف pdf) 
خلاصه اي از زندگاني حضرت آدم (ع) (سايت تبيان)
حضرت آدم (ع) (كتابنامه طهور)
سايت شعائر


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت |

رانده شدن شيطان از بهشت

رانده شدن ذلت بار شيطان از بهشت، پاداش عناد، تكبّر و سرپيچى وى از سجده بر آدم بود. شيطان از پروردگار خويش درخواست كرد كه تا روز قيامت او را زنده نگاه‏دارد. خداى متعال نيز بنا به حكمتى كه اراده فرموده بود، بدو پاسخ مثبت داد. ابليس درخواست خود را اين گونه بيان كرد:

<پروردگارا! به دليل اين كه به هلاكت [راندن‏] من حكم كردى، سوگند مى‏خورم تمام تلاشم را به كار ببرم و فرزندان آدم را گمراه كرده، آنها را از راه تو منحرف سازم و در اين راه از هيچ تلاشى دريغ نخواهم كرد و از هر راهى كه بتوانم به سراغ آنان رفته، از غفلت وضعف آنها استفاده خواهم كرد تا آنان را فريفته، به فساد و تباهى بكشانم و بيشتر آنها را از شكرگزارى تو منصرف سازم».

ولى خداوند او را نكوهش كرد و فرمود: <اى نكوهيده و طرد شده از رحمت من، از بهشت بيرون رو، سوگند مى‏خورم كه جهنم را از تو و همه پيروانت، از فرزندان آدم آكنده خواهم ساخت». اين مطلب را خداوند متعال در قرآن چنين بيان فرموده است:

قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصّاغِرِينَ* قالَ أَنْظِرْنِى إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ* قالَ إِنَّكَ مِنَ المُنْظَرِينَ* قالَ فَبِما أَغْوَيْتَنِى لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ المُسْتَقِيمَ* ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمانِهِمْ وَعَنْ شَمائِلِهِمْ وَلا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ* قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذءُوماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِينَ؛(1)

خدا به شيطان فرمود: از اين مقام و جايگاه فرود آى، تو را سزاوار نيست كه بزرگى و نخوت ورزى، برون رو كه تو از زمره پست‏ترين فرو مايگانى. شيطان گفت: [حال كه رانده شدم‏] مرا تا قيامت مهلت ده. خداوند فرمود: البته مهلت دارى، شيطان گفت: چون تو مرا گمراه ساختى من نيز بندگانت را از راه راست تو گمراه خواهم ساخت و آن‏گاه از پيش روى و پشت سر و سمت راست و چپ آنان در مى‏آيم تا بيشتر آنان شكرگزار تو نباشند. خدا به شيطان فرمود: برون شو كه تو فرومايه و مطرودى، جهنم را از تو و هر آن كس از آنان كه پيروى تو كنند، مملوّ خواهم ساخت.

در قرآن، گاهى تصميم شيطان بر فريب آدم - جز بندگان شايسته خدا - به تصوير كشيده شده است:

وَإِذ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلّا إِبْلِيسَ قالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِيناً * قالَ أَرَأَيْتَكَ هذا الَّذِى كَرَّمْتَ عَلَىَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى‏ يَوْمِ القِيامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلّا قَلِيلاً * قالَ اذهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ جَزاءً مَوْفُوراً * وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشارِكْهُمْ فِى الأَمْوالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلّا غُرُوراً * إِنَّ عِبادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَكَفى‏ بِرَبِّكَ وَكِيلاً؛ (2)

و آن‏گاه كه فرشتگان را امر به سجده آدم كرديم، همه سجده كردند مگر شيطان كه گفت: آيا بر كسى كه او را از گِل آفريده‏اى سجده كنم؟ شيطان گفت: آيا اين آدم خاكى را بر من برترى دادى، اگر مرا تا روز قيامت نگاه‏دارى، همه فرزندان آدم را - جز اندكى - مهار كرده و به هلاكت مى‏كشانم. خداوند فرمود: برو، هركس از فرزندان آدم كه از تو پيروى كند با تو به جهنم كه پاداش كامل شماست، درخواهد آمد، با فرياد خويش و لشكر سواره و پياده‏ات آنها را بلغزان و در اموال و فرزندان با آنان شركت جو و بدان‏ها وعده بده و شيطان وعده‏اى جز فريب نمى‏دهد. تو بر بندگان من تسلط نخواهى داشت و يارى خداوند بسنده است.

از آيات فوق چنين بر مى‏آيد كه خداوند به فرشتگان فرمود: آدم را تحيّت گوييد و با تعظيم كردن به او، از وى تجليل كنيد. فرشتگان أمر او را امتثال كردند مگر شيطان كه سرپيچى كرد و سخنى ناروا گفت:

<چگونه بر كسى كه او را از گِل آفريده‏اى سجده كنم؟ پروردگارا مرا از اين موجودى كه او را بر من برترى دادى - آن‏گاه كه مرا امر به سجده بر او فرمودى- آگاه گردان. به چه دليل او را بر من برترى بخشيدى، در حالى كه من از او برترم!؟ اگر مرگِ مرا تا قيامت به تأخير اندازى به وسيله‏فريب و گمراهى فرزندان او را جز اندكى كه تو حافظ و نگاهبان آنهايى، به ورطه هلاكت مى‏كشانم».

خداى سبحان با لحنى تهديد آميز بدو فرمود:

<برو به امورى كه براى خويش برگزيده‏اى بپرداز، هركس از فرزندان آدم كه از تو پيروى كند، جهنم، پاداش تو و او خواهد بود، آن پاداشى كامل و وافى است».

خداى متعال با حتمى خواندن كيفر خويش مى‏فرمايد:

<هر كدام از آنها را كه توانستى از راه راست منحرف و در معصيت خدا وارد ساز و تلاشت را در تمام انواع فريبكارى و حيله‏گرى به كار بند و در كسب اموالِ حرام و صرف آنها در گناهان‏و افزايش فرزندان و به فساد كشيدنشان با آنها شركت كن و به آنها وعده‏هاى دروغين و باطل بده».

آن‏گاه خداوند استدراك كرده، مى‏فرمايد:

<وعده‏هايى را كه شيطان به پيروانش مى‏دهد، فريب و تزوير است و بندگان مؤمن و مخلص خدا تحت سلطه و هيمنه شيطان قرار نمى‏گيرند؛ زيرا آنان بر خداى خود توكل كرده‏اند و يارى خداوند آنها را كفايت مى‏كند».


چند منبع مفيد براي مطالعه در اين موضوع:
داستان حضرت آدم در تفسير نمونه
داستان حضرت آدم در تفسير الميزان
داستان حضرت آدم (ع) در تفسير نور( كتاب الكترونيكي پي دي اف pdf)

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت |

رؤياى يوسف

يعقوب(ع) به دو پسرش يوسف و بنيامين بيشتر اظهار علاقه و محبّت مى‏كرد و آنها را بر برادرانشان برترى مى‏داد، قرآن براى ما بازگو مى‏كند كه يوسف(ع) در خواب ديد، يازده ستاره و خورشيد و ماه خاضعانه بر او سجده مى‏كنند. هنگامى كه بيدار شد، ماجراى شگفت‏آورى را كه در خواب ديده بود، براى پدرش نقل كرد، يعقوب(ع) از اين خواب دريافت كه فرزندش در آينده ميان مردم به مقامى بس والا خواهد رسيد، ولى از كينه و حسد برادرانش بر جان وى ترسيد، و بدو سفارش كرد كه خواب خود را براى برادرانش بازگو نكند، تا شيطان براى نقشه ازبين بردن او، آنان را فريب ندهد و سپس برايش روشن ساخت كه وى درآينده شخصيتى برجسته خواهد شد كه همه، فرمانش را گردن مى‏نهند و خداوند او را به پيامبرى برمى‏گزيند و تعبير خواب را بدو مى‏آموزد و به زودى نعمت خويش را با خير و رحمت و بركاتش بر او و بر آل يعقوب تمام مى‏كند، همان گونه كه آن را قبلاً بر ابراهيم و اسحاق تمام كرده بود:

إِذ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّى رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَالشَّمْسَ وَالقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِى ساجِدِين * قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى‏ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ * وَكَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الأَحادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعلى‏ آلِ يَعْقُوبَ كَما أَتَمَّها عَلى‏ أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهِيمَ وَإِسْحقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ * لَقَدْ كانَ فِى يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آياتٌ لِلسّائِلِينَ؛(1)

آن‏گاه كه يوسف به پدرش گفت: پدرجان، من در خواب ديدم يازده ستاره و خورشيد و ماه بر من سجده مى‏كنند. پدرش گفت: پسركم، رؤياى خود را براى برادرانت بازگو نكن؛ زيرا در حق تو حيله و نيرنگ خواهند كرد، چه اين كه شيطان دشمن آشكار آدمى است و اين چنين خدايت تو را برگزيد و تعبير خواب را به تو آموخت و نعمت خويش را بر شما و آل يعقوب تمام كرد. همان‏گونه كه قبلاً بر پدرانت ابراهيم و اسحاق، تمام نموده بود. به راستى كه پروردگار تو دانا و حكيم است و در ماجراى يوسف و برادرانش نشانه‏هايى براى اهل تحقيق وجود دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت |
سرگذشت قابيل و هابيل

قابيل و هابيل فرزندان آدم(ع) بودند. قرآن، سرگذشت آنها و پند و اندرزهايى را كه در ماجراى آنان وجود دارد بيان فرموده تا مؤمنان از آن بهره‏مند گردند.

قابيل فردى بود داراى شخصيتى بيمارگونه و آميخته با خلق و خوى ناپسند كه خصلت‏هاى حرص و طمع، گناه و معصيت و سرپيچى از فرمان حق، بر وجود او حكمفرما بود، امّا برادرش هابيل شخصيتى درستكار و پرهيزكار و تسليم حق بود. ميان او و برادرش اختلاف و كشمكش به وجود آمد. اين قبيل اختلافات هميشه در طول زندگى به طور مكرر ميان مردم به وجود مى‏آيد. اختلاف آنان درگيرى و كشمكش بين حق و باطل بود كه به كشته شدن هابيل به دست برادرش قابيل انجاميد. در انگيزه بروز كشمكش و نزاع ميان آنها دو نظريه وجود دارد:

يكى اين كه، هابيل داراى گوسفند و قابيل مزرعه‏دار بود و هر كدام يك قربانى انجام دادند. هابيل بهترين گوسفند گله خود و قابيل نامرغوب‏ترين گندم مزرعه خويش را براى قربانى تدارك ديد. هر يك قربانى خود را تقديم الهى نمودند. آتشى از آسمان فرود آمده و قربانى هابيل را طعمه خويش ساخت و قربانى قابيل را رها كرد. قابيل دريافت كه خداوند قربانى برادرش را پذيرفته و از او قبول نكرده است، از اين رو به وى حسد ورزيد و او را به قتل رساند.

دوم اين كه، نقل شده آدم(ع) در هرمرحله باردارى همسرش داراى دو قلوى پسر و دختر مى‏شد و هر دخترى را كه ازمرحله اول به دنيا آمده بود با پسرى كه در مرحله دوم متولد شده بود، تزويج مى‏كرد. در مرحله نخست قابيل با دخترى و سپس هابيل نيز همراه خواهرش زاده شد. دخترى كه با قابيل متولد شده بود بسيار زيبا بود، چون آدم(ع) خواست او را به ازدواج هابيل در آورد، با مخالفتِ قابيل روبه‏رو شد. وى گفت: من به ازدواج با او سزاوارتر از هابيل هستم و او نسبت به خواهرش سزاوارتر از ديگرى است و اين كار به دستور خدا نبوده و نظر خود توست. آدم(ع) به آنها فرمود: هر كدام از شما يك قربانى به پيشگاه خدا تقديم دارد و قربانى هر يك از شما كه پذيرفته شد، اين دختر را به ازدواج او درخواهم آورد و خداوند، با فرو فرستادنِ آتشى بر قربانى هابيل كه آن را طعمه خويش ساخت، قربانى وى را پذيرفت و قابيل برادرش را به جهت حسادتى كه به او داشت به هلاكت رساند.

که البته نقل بالا به علت اینکه رسول اکرم(ص) فرموده اند حرام ما از اول نیز حرام بوده است به کلی رد خواهد شد...اما نقل سوم که به روایت شیعه هست اینکه :
در امر ازدواج فرزندان آدم نقل بر این است که خداوند یک حوری بهشتی در شکل انسان برای هابیل و یک جن در شکل انسان برای قابیل در جهت امر ازدواج آنها مامور قرار داد تا نسل بشر ادامه پیدا کند...

و اما حسادت قابیل به هابیل (ع) به خاطر وصیتی بود که آدم (ع) از جانب خدا به هابیل کرد و آن جانشینی هابیل (ع) بعد از آدم بود و اینکه آدم به فرمان خدا می بایست اسم اعظم را به هابیل (ع) دهد و این باعث شد که شیطان در وجود قابیل رفته و فرصت را غنیمت شمارد و بنا به نوشته قصص الانبیاء شیطان به قابیل گفت:شما دو تن برادر هستید شاید برای تو این کار مساله ای نداشته باشد ولی بدان که نسل هابیل بر نسل تو و فرزندان تو فخر فروخته و خود را برتر از شما می دانند...او را بکش تا کسی جز تو برای به ارث بردن این منصب باقی نماند...آنگاه آدم(ع) به آنها فرمود: هر كدام از شما يك قربانى به پيشگاه خدا تقديم دارد و قربانى هر يك از شما كه پذيرفته شد، اين منصب برای او خواهد بود...

و خداوند، با فرو فرستادنِ آتشى بر قربانى هابيل كه آن را طعمه خويش ساخت، قربانى وى را پذيرفت و به این دلیل آتش حسادت در قابیل شعله ور شد و همچنین قرآن، به عدم پذيرفته شدنِ قربانى قابيل اشاره كرده و فرموده است:

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَىْ آدَمَ بِالحَقِّ إِذ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ المُتَّقِينَ * لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِى ما أَنا بِباسِطٍ يَدِىَ إِلَيْكَ لأَقْتُلَكَ إِنِّى أَخافُ اللَّهَ رَبَّ العالَمِينَ * إِنِّى أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِى وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النّارِ وَذلِكَ جَزاءُ الظّالِمِينَ * فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الخاسِرِينَ؛(1)

ماجراى فرزندان آدم رابه حقيقت برايشان بازگو كه آن دو به وسيله قربانى، تقرب جستند، از يكى پذيرفته و از ديگرى مقبول نيفتاد. [قابيل به برادرش‏] گفت: حتماً تو را خواهم كشت. [هابيل‏] گفت: خداوند قربانى پرهيزكاران را مى‏پذيرد، اگر تو قصد كشتن مرا داشته باشى، من به كشتن تو دست نمى‏يازم؛ زيرا من از خداى جهانيان بيم دارم. من مى‏خواهم گناه كشتن من و گناه مخالفتِ تو، هر دو به تو بازگردد تا از جهنميان شوى، چه اين كه آتش دوزخ پاداش ستمكاران است. سپس، هواى نفس قابيل او را به كشتن برادرش ترغيب كرد، تا اين كه او را به قتل رساند.

براي مطالعه ادامه مقاله به ادامه مطلب برويد

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت |
نوح (ع)
نام نوح عليه السلام درچهل و چند جاى قرآن كريم آمده و در آنها به قسمتى از داستان آن جناب اشاره شده، در بعضى موارد بطور اجمال و در برخى بطور تفصيل، ليكن درهيچ يك از آن موارد مانند داستان‏نويسان كه نام، نسب، دودمان،محل تولد، مسكن، شؤون‏زندگى، شغل، مدت عمر، تاريخ وفات، مدفن و ساير خصوصيات مربوط به زندگى شخصى‏صاحب‏داستان را متعرض مى‏شوند به جزئيات آن جناب پرداخته نشده علتش هم اين است كه‏قرآن كريم كتاب تاريخ نيست تا درآن به شرح زندگى فرد فرد مردم و اينكه چه كسى از نيكان‏و چه كسى از بدان بوده بپردازد.

بلكه قرآن كريم كتاب هدايت است و از امور گذشتگان‏آنچه مكشتي نوحايه سعادت مردم است‏متعرض مى‏شود، و براى مردم شرح مى‏دهد كه حق صريح كدام است تا مردم همان‏را برنامه‏زندگى خود كرده و در حيات دنيوى و اخروى رستگار گردند، و بسا مى‏شود كه به گوشه‏اى ازقصص انبياءو امت‏هاى آنان اشاره مى‏كند تا مردم بفهمند سنت و روش خداى تعالى در سايرامتها چه بوده، تا اگر كسى هست كه‏مشمول عنايت و موفق به كرامت است عبرت بگيرد، و كسى هم كه چنين نيست آن سرگذشتها را بشنود تا حجت بر او تمام شود.
نوح عليه السلام در قرآن:
انحراف تدريجى بشر از فطرت انسانى و پيدايش اختلاف‏طبقاتى بعد از حضرت آدم عليه السلام و بعثت و رسالت‏حضرت نوح عليه السلام

بعثت و رسالت نوح عليه السلام بشر بعد از حضرت آدم عليه السلام به‏صورت يك‏امت‏ساده و بسيط زندگى مى‏كرد و فطرت انسانيت‏خود را راهنماى زندگى خود داشت، تاآنكه‏رفته رفته روح استكبار در او پيدا شد و گسترده گشت، و در آخر، كارش به استعباديكديگر انجاميد، بعضى بعض ديگررا تحت فرمان خود گرفتند و زير دستان، مافوق خود را رب‏خود پنداشتند و همين پندار، بذرى بود كه كاشته شد، بذرى‏كه هر زمان و در هر جا كه كاشته‏شود و سپس جوانه بزند و سبز شود و رشد كند، چيزى به جز دين و ثنيت و اختلاف شديد طبقاتى‏يعنى‏استخدام ضعفا بوسيله اقويا و برده گرفتن و دوشيدن افراد ذليل بوسيله قدرتمندان را به بارنمى‏آورد،آرى همه اختلافها و كشمكشها و خونريزيهاى بشر از آنجا آغاز گرديد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت |
سرگذشت هود

محل سكونت عاد و خدايان آنها

از قرآن مى‏توان استفاده كرد كه محل سكونت <عاد» در احقاف بوده است. خداى متعال فرموده است: <وَاذكُرْ أَخا عادٍ إِذ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالأَحْقافِ».(1) احقاف جمع حقف، به معناى شن و ماسه است، و قرآن جاى آن را مشخص نكرده است،ولى مورّخان براين عقيده‏اند كه مكان آنها بين يمن و عمان تا حضرموت و شِحر(2) بوده است.

قوم عاد شهرى را به نام <ارم»(3) بنا نهاد و اين همان است كه در قرآن ازآن ياد شده است: <أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ * إِرَمَ ذاتِ العِمادِ»(4).

باستان‏شناسان با حفارى‏هاى زيادى كه انجام داده‏اند، براين اعتقادند كه ارم همان كوه <رُم» است كه در حد فاصل 25 ميلى شرق خليج عقبه واقع شده و در كنار اين كوه آثارى از زمان‏هاى گذشته و دور يافت شده است. طبق نقل واقعه‏نگاران، قوم عاد سه‏نوع بت را به نام‏هاى صداء، صمود و هباء مى‏پرستيدند.(5)

مطالبى كه گذشت، اشاره‏اى گذرا و فشرده در باره عاد بود كه جهت ورود به بحث درمورد ماجراى حضرت هود(ع) بايسته مى‏نمود.

دعوت به حق

هود(ع) قوم خود را به پرستش خداى يگانه و ترك بت‏پرستى دعوت كرد؛ زيرا آن را تنها راه رهايى از عذاب قيامت مى‏دانست:

وَإِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إلهٍ غَيْرُهُ أَفَلا تَتَّقُونَ؛(6)

و به سوى قوم عاد برادرشان هود را فرستاديم. وى گفت: اى قوم، خدا را بپرستيد و معبودى جز او نداريد، آيا پرهيزكار خواهيد شد.

وَاذكُرْ أَخا عادٍ إِذ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالأَحْقافِ وَقَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ أَلّا تَعْبُدُوا إِلّا اللَّهَ إِنِّى أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ؛(7)

برادرت هود، پيامبر (عاد) را ياد كن كه قوم خود را در سرزمين احقاف ازكيفر خدا بيم داد و قبل و بعد از او نيز بيم دهندگانى بوده‏اند. او به قومش گفت: جز خدا را پرستش نكنيد، چرا كه من از عذاب روز قيامت بر شما بيمناكم.

به‏علاوه، قوم عاد، بت‏ها را شريكان خدا مى‏دانستند كه در پيشگاه وى از آنها شفاعت كنند و هود(ع) بدان‏ها فرمود: <شما دروغ مى‏گوييد، جز خداى يگانه كسى سزاوار پرستش نيست».

وَإِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلّا مُفْتَرُونَ؛(8)

و برادرشان هود را به سوى قوم (عاد) فرستاديم. وى گفت: اى قوم، خدا را پرستش نماييد و شما معبودى غير از او نداريد [آنچه مى‏گوييد] دروغ و ناصواب است.

اين دعوت تا چه اندازه در قوم عاد مؤثر واقع شد؟ آنان هود(ع) را تحقير كرده و او را بى‏مقدار شمردند و نسبت نادانى و سبك مغزى و دروغ به وى دادند، ولى هود(ع) با تأكيد بر اين‏كه فرستاده خداى جهانيان است و جز خيرخواهى آنان منظورى ندارد،اين نسبت‏هاى ناروا را از خود نفى كرد:

قالَ المَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنّا لَنَراكَ فِى سَفاهَةٍ وَإِنّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الكاذِبِينَ * قالَ يا قَوْمِ لَيْسَ بِى سَفاهَةٌ وَلكِنِّى رَسُولٌ مِنْ رَبِّ العالَمِينَ * اُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّى وَأَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمِينٌ؛(9)

آن گروه از قوم او كه كفر ورزيدند بدو گفتند: تو به نظر ما فردى نادان و دروغگو هستى، او گفت: اى قوم، من نادان نيستم، بلكه فرستاده‏اى از سوى خداى جهانيانم. دستورات پروردگارم را به شما مى‏رسانم و برايتان فردى خيرخواه و درستكارم.

يادآورى نعمت‏هاى خدا

هود(ع) دعوت خويش را پى گرفت و با يادآورى نعمت‏هاى خدا براى قوم خود، سعى كرد آنها را قانع ساخته و به راه راست باز گرداند؛ از اين رو فرمود: <آيا براى شما شگفت‏آور است كه خداوند شما را با زبان فردى از ميان خودتان ارشاد و راهنمايى كند تا شما را از عاقبتِ نافرجامى كه در اثر گمراهى‏تان در انتظار شماست، برحذر دارد؟ آيا به ياد نمى‏آوريد كه خداوند پس از قوم نوح كه در اثر گناهانشان به هلاكت رسيدند، شما را وارثان زمين قرارداد و به شما نيروى جسمى بخشيد و حاكميت و قدرت داد. شما بايد خدا را بر اين نعمت شكر و سپاس گفته و بدو ايمان آوريد، نه كفر بورزيد. پند و اندرز من به شما اين است كه لطف خدا را در باره خويش يادآور شويد تا به سعادتِ دنيا و آخرت نائل گرديد:

أَوَ عَجِبْتُمْ أَنْ جاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلى‏ رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ وَاذكُرُوا إِذ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزادَكُمْ فِى الخَلْقِ بَسْطَةً فَاذكُرُوا آلاءَ اللَّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛(10)

آيا تعجب كرديد كه رسالتى از سوى خدا توسط فردى از خودتان بر شما وارد شود، تا از عذاب خدا بيمتان دهد. به ياد آريد زمانى را كه خداوند شما را پس از قوم نوح جانشين روى زمين قرار داد و قدرت شما را افزايش داد، بنابراين نعمت‏هاى خدا را به ياد آوريد، شايد رستگار شويد.

ولى قوم هود خدا را به خاطر نعمت‏هاى وى سپاس نگفتند، بلكه در لذايذ مادى غوطه‏ور شده و گرفتار تكبّر و خودبينى شدند، هود(ع) بدان‏ها گفت: چرا براى مباهات و بيهوده‏گرى بر هر بلندى، بنايى سربه فلك كشيده ساخته و مانند كسانى كه مى‏خواهند هميشه زنده بمانند، كاخ‏هايى در كمال شكوه و جلال بنا مى‏كنيد و چون ستمگران بدرفتارى نموده و آن‏گاه كه خشمگين مى‏شويد، بر كسى رحم نمى‏كنيد، همه اين امور را چون مغروران با خشونت انجام مى‏دهيد، از خدا بترسيد و به دستورات او عمل كنيد و از من كه براى هدايت شما آمده‏ام، اطاعت كنيد. اى قوم از خدايى كه نعمت‏هاى فراوان، مانند فرزندان و احشام و باغ‏ها و نهرها به شما بخشيده، بپرهيزيد و نعمت‏هاى او را با كفران و ناسپاسى و كبر و نخوت پاسخ ندهيد؛ زيرا در اين صورت عذاب خدا بر شما فرود خواهد آمد و شما را به هلاكت مى‏رساند:

أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِيعٍ آيَةً تَعْبَثُونَ* وَتَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ * وَإِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبّارِينَ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ * وَاتَّقُوا الَّذِى أَمَدَّكُمْ بِما تَعْلَمُونَ * أَمَدَّكُمْ بِأَنْعامٍ وَبَنِينَ * وَجَنّاتٍ وَعُيُونٍ * إِنِّى أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ؛(11)

آيا بر هر سرزمين بلندى كاخ بنا مى‏نهيد تا به بازى‏هاى دنيوى سرگرم شويد و ساختمان‏هاى محكم مى‏سازيد، به اميد اين‏كه هميشه زنده بمايند و آن‏گاه كه به ظلم و بيداد مى‏پردازيد، در كمال قساوت و خشم رفتار مى‏كنيد. از خدا بترسيد و مرا اطاعت كنيد، از خدايى كه شما را به آنچه خود مى‏دانيد، قدرت وقوت بخشيد، بيم داشته باشيد و برايتان احشام و فرزندان و باغ‏ها و چشمه‏ساران عطا فرمود. من از عذاب روز بزرگ قيامت بر شما بيمناكم.

مناقشه با بت‏پرستان

قبيله عاد تسليم دعوت هود نشد و سران آن قبيله بر بت‏پرستى خود پافشارى كرده و خطاب به هود گفتند: تو برهانِ روشنى بر صحت آنچه ما را بدان فرامى‏خوانى نياوردى، بنابراين ما دست از پرستش خدايان خود برنمى‏داريم و تو را راستگو نمى‏دانيم و تصوّر ما اين است كه برخى از خدايان ما تو را آسيب رسانده‏اند، از اين رو سخنان بيهوده بر زبان مى‏آورى.

هود، در پاسخ آنان گفت: به راستى و صداقتِ آنچه مى‏گويم خدا را گواه مى‏گيرم و شاهد باشيد كه من از شرِّ كسى كه بدان پاى بنديد، بيزارم. شما و خدايانتان همدست شويد و براى من توطئه كنيد و اگر قادر هستيد لحظه‏اى كيفرم را تأخير نيندازيد،من از توطئه شما ترس و واهمه‏اى ندارم؛ زيرا متكى به خدا هستم و امور من و شما و همه موجوداتِ زنده، به دست اوست و هر گونه بخواهد عمل مى‏كند، و كارهاى الهى به شيوه حق و عدالت جريان دارد. اگر از دعوتِ من سر برتافتيد، اين سرپيچى به زيان من نيست، چرا كه من آنچه را بدان مأمور بودم به شما ابلاغ كردم،خداوند مى‏تواند شما را به هلاكت رسانده و گروهى غير از شما را روى كار آورد كه جايگزين شما در شهر و ديارتان باشند؛ زيرا پروردگار من بر هر چيزى قدرت و استيلا دارد:

قالُوا يا هُودُ ما جِئْتَنا بِبَيِّنَةٍ وَما نَحْنُ بِتارِكِى آلِهَتِنا عَنْ قَوْلِكَ وَما نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ * إنْ نَقُولُ إِلّا اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ قالَ إِنِّى أُشْهِدُ اللَّهَ وَاشْهَدُوا أَنِّى بَرِىّ‏ءٌ مِمّا تُشْرِكُونَ* مِنْ دُونِهِ فَكِيدُونِى جَمِيعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ * إِنِّى تَوَكَّلْتُ عَلىَ اللَّهِ رَبِّى وَرَبِّكُمْ ما مِنْ دابَّةٍ إِلّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّى عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ * فَإِنَ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّى قَوْماً غَيْرَكُمْ وَلا تَضُرُّونَهُ شَيْئاً إِنَّ رَبِّى عَلى‏ كُلِّ شَى‏ءٍ حَفِيظٌ؛(12)

قوم هود گفتند: اى هود، تو دليل و برهان براى ما نياوردى و ما با گفته تو، دست از خدايانِ خود برنمى‏داريم و به تو نخواهيم گرويد، برخى از خدايان ما تو را آسيب رسانده‏اند. وى گفت: خدا را گواه مى‏گيرم و شما نيز گواه باشيد كه من از معبودهاى غير خدا بيزارم. همه شما برايم توطئه كنيد و مهلتم ندهيد، من بر خداى خود و شما توكل كردم، خدايى كه هر موجودى در اختيار اوست، راه راست از آنِ خداوند است؛ اگر روگردان شويد، من آنچه را بدان مأمور بودم به شما رساندم و خداوند، ديگران را جايگزينِ شما خواهد گرداند، و زيانى هم به او نمى‏رسانيد، پروردگارم بر هر چيزى قدرت دارد.

علاوه براين قوم عاد، هود(ع) را رنجيده خاطر كردند و با وجودِ دعوت و پند و اندرزهاى بسيار وى، دعوتش را رد كردند و دست از پرستش خدايانشان برنداشتند و به خدايى كه هود آنها را بدان فرا مى‏خواند، نگرويدند و او را به مبارزه طلبيدند تا تهديدها و كيفرهايى را كه وعده داده بود، بر آنها وارد سازد اين جا بود كه حضرت هود بدانان فرمود: خشم و غضب الهى قطعاً بر شما وارد خواهد شد. در انتظار عذاب الهى باشيد و من نيز در انتظار خواهم بود:

قالُوا أَجِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ ما كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ * قالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجادِلُونَنِى فِى أَسْماءٍ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَآباؤُكُمْ مانَزَّلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّى مَعَكُمْ مِنَ المُنْتَظِرِينَ؛(13)

گفتند: آيا آمده‏اى به ما بگويى خداى يگانه را بپرستيم و از آنچه پدرانمان مى‏پرستيدند دست برداريم!؟ اگر راست مى‏گويى عذابى را كه برما وعده كردى برما بفرست. هود گفت: خشم و غضب الهى قطعاً بر شما وارد خواهد شد. آيا شما در يك سلسله نام‏هايى كه خود و پدرانتان نام‏گذارى كرديد، با من بحث و مناقشه مى‏كنيد؟ خداوند هيچ گونه قدرتى به آنها نداده، بنابراين منتظر عذاب الهى باشيد و من نيز با شما در انتظار خواهم بود.

در اين آيه كريمه نيز ملاحظه مى‏كنيم كه قوم هود به خاطر تقليد كوركورانه از پدرانشان، به بردگى روحى دچار گشته بودند كه آزادى فكر و انديشه را از آنها سلب كرده بود، چنان‏كه قدرت استدلال هود را مى‏بينيم، زمانى كه خدايانِ آنها را اسم‏هاى بى‏مسما خواند و گفت بيش از اسم چيز ديگرى نيستند؛ در اين بت‏ها نشانى از خدايى‏گرى وجود نداشته و از قدرتى كه حتى خود را نگاه‏دارند، برخوردار نيستند.

دعوت به توبه

پس از آن‏كه هود(ع) قوم خود را هدايت و ارشاد نمود و آنها سربرتافتند، مدت سه سال باران از آنها قطع گرديد و اين خود هشدارى بود كه عذاب آنها نزديك است. در همين فرصت نيز هود(ع) به پند و اندرز قوم خود مى‏پرداخت و بدان‏ها مى‏گفت: از خداى خود بخواهيد كه گناهان گذشته شما را بيامرزد و با توبه كردن به سوى او بازگرديد، اگر شما اين كار را انجام دهيد، خداوند بارانِ پى‏درپى برايتان خواهد فرستاد و نعمت‏هاى شما فراوان مى‏گردد، همان گونه كه بر قدرت و توان شما افزود. زنهار كه از دعوت من نافرمانى كنيد و بر كفر و اعمال ناروا پافشارى و اصرار ورزيد:

وَيا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَيَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى‏ قُوَّتِكُمْ وَلا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ؛(14)

اى قوم، از خداى خويش آمرزش بخواهيد و سپس به پيشگاه او توبه نماييد [در اين صورت‏] بر شما باران رحمت فرو مى‏فرستد و قدرت شما را فزونى مى‏بخشد، و گردِ گناه نگرديد.

رهايى مؤمنان و هلاكتِ كافران

پس از سه سال قطع باران بر قوم هود و پس از آن‏كه آنان رسالتِ پيامبر خود را انكار كرده و به كفر و سركشى خود ادامه دادند، فرمان خداوند تعلق گرفت كه بر آنها عذاب نازل شود و خداوند، هود(ع) و همراهان مؤمن او را از عذاب رهانيد، و گنهكاران را به هلاكت رسانيد:

وَلَمّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا هُوداً وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنّا وَنَجَّيْناهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِيظٍ؛(15)

و آن‏گاه كه فرمان ما صادر شد، هود و مؤمنين همراه وى را با لطف خويش نجات داديم و آنها را از عذاب سخت رهانيديم.

ولى قرآن چگونگى نجات هود(ع) را براى ما روشن نساخته است، برخى از مورخين مى‏گويند: نجات هود به اين شكل بود كه وى پس از آن‏كه از پذيرش دعوت خود از ناحيه مردم مأيوس و نااميد گشت، از قوم خود كناره گرفت و به همراهى مؤمنانى كه با او بودند، رهسپار مكه شد و مدتى در آن‏جا زندگى كرد و سرانجام در همان‏جا از دنيا رفت و به خاك سپرده شد.(16)

خداى سبحان بادى بسيار شديد بر قوم عاد مسلط گرداند كه هفت شبانه‏روز پى‏در پى برآنان وزيدن گرفت و همان‏گونه كه درخت نخل ميان تهى از ريشه كنده مى‏شود، بدن‏هاى آنان از جا كنده شده و بر زمين كوبيده مى‏شد و بدين سان به هلاكت رسيدند و بدن‏هايشان قطعه قطعه گرديد و همگى نابود شدند و يكى هم از آنان باقى نماند، به گونه‏اى كه فرداى آن روز جز خانه‏هايشان چيزى ديده نمى‏شد. خداى متعال فرمود:

وَأَمّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ* سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَثَمانِيَةَ أَيّامٍ حُسُوماً فَتَرى‏ القَوْمَ فِيها صَرْعى‏ كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ * فَهَلْ تَرى‏ لَهُمْ مِنْ باقِيَةٍ؛(17)

ولى عاد به وسيله بادى فوق‏العاده شديد كه آن را مدت هفت شب و هشت روز پى‏درپى برآنها مسلط گرداند، به هلاكت رسيدند. گويى آنها مدهوش بودند، مانند تنه‏هاى نخل خشكى كه روى زمين افتد. آيا كسى را از آنها زنده مى‏يابى؟

و نيز فرمود:

وَفِى عادٍ إِذا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الرِّيحَ الْعَقِيمَ * ما تَذَرُ مِنْ شَى‏ءٍ أَتَت عَلَيْهِ إِلّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ؛(18)

و بر قوم عاد تند بادى هلاك‏كننده فرستاديم، آن باد بر هر چه مى‏وزيد، آن را چون استخوان پوسيده قرار مى‏داد.


1- احقاف، (46) آيه 21.

2- شِحر، منطقه‏اى است در ساحل اقيانوس هند از سمت يمن.

3- ابن خلدون در تاريخ خود مى‏گويد: شهرى به نام ارم وجود نداشته بلكه افسانه است، ولى ارمى كه در قرآن از آن ياد شده است <ارم ذات العماد» نام قبيله‏اى است نه نام شهر.

4- فجر(89) آيات 6 - 7.

5- تاريخ طبرى، ج‏1.

6- اعراف(7) آيه 65.

7- احقاف(46) آيه 21.

8- هود(11) آيه 50.

9- اعراف(7) آيات 66 - 68.

10- اعراف(7) آيه 69.

11- شعراء(26) آيات 128 - 135.

12- هود(11) آيات 53 - 57.

13- اعراف (7) آيات 70 - 71.

14- هود(11) آيه 52.

15- هود(11) آيه 58.

16- به نقل از كتاب اخبار مكه نوشته ازرقى، ج‏1، ص‏30.

17- حاقه(69) آيات 6 - 8.

18- ذاريات(51) آيه 41.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت |
حضرت صالح (ع)

خانه‏ها و خدايان ثموديان

قرآن كريم محل سكونت ثموديان را مشخص نكرده و تنها از اين آيه شريفه <وَثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالوادِ» برمى‏آيد كه خانه‏هاى آنان در مناطق كوهستانى و يا تپه‏هاى سنگى قرار داشته است و كلمه <واد» در آيه، همان <وادى القرى‏» است. بنابراين، جايگاه ثموديان در اين مكان‏ها بوده است و بيشتر وقايع‏نگاران، منطقه <الحجر» را به عنوان مكانى كه محل ثموديان در آن بوده است، معين كرده‏اند و گفته‏اند كه در آن‏جا چاهى به نام <بئرهود» بوده كه رسول‏اكرم(ص) در غزوه تبوك همراه يارانش در آن‏جا فرود آمد و اصحاب خويش را از خوردن آب آن و ورود به خانه‏هاى آن سامان منع كرد.
قوم ثمود، بت‏هاى زيادى از جمله <ودّ» و <جد - هد» و <شمس» و <مناف» و <منات» و <لات» و ديگر بت‏هارا مى‏پرستيدند.

دعوت به پرستش خدا

خداوند پيامبر خود صالح را به سوى قوم ثمود فرستاد تا آنها را به پرستش او و ترك بت‏پرستى دعوت كند؛ اين پيامبر بدانان مى‏گفت: اى قوم، خداى يگانه را بپرستيد و كسى را شريك او قرار ندهيد. هم اوست كه شما را از خاك آفريد و به آبادانى آن واداشت و اسباب عمران و آبادى را برايتان فراهم ساخت. بنابراين، حال كه خداوند اين لطف بزرگ را در حق شما نموده، شايسته است كه شما نيز نسبت به گناهانى كه انجام داده‏ايد، از پيشگاه او آمرزش خواسته و به نزدش توبه كنيد؛ زيرا خداوند به شما نزديك است، و اگر مؤمنى اخلاص در دعا داشته باشد، خداوند دعاى او را مستجاب خواهد كرد:

وَإِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الأَرضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّى قَرِيبٌ مُجِيبٌ؛(1)
و به سوى ثموديان برادرشان صالح را فرستاديم. او گفت: اى قوم، خدا را بپرستيد، معبودى جز او نداريد، وى شما را از زمين آفريد و شما را به آبادانى آن وا داشت، بنابراين از او آمرزش بخواهيد و به نزدش توبه كنيد. پروردگارم به شما نزديك بوده و دعايتان را مستجاب خواهدكرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت |

داستان ابراهیم خلیل در قرآن

آنچه از قرآن کریم در این باره استفاده می‌شود این است که؛ ابراهیم(ع) از اوان طفولیت تا وقتی که به حد تمیز رسیده در نهانگاهی دور از جامعه خود می‌زیسته است. در دوران نوجوانی از نهانگاه خود به سوی قوم و جامعه‌اش خارج شد و به پدر خود پیوست و ناظر بت‌پرستی پدر و همه مردم شد. حضرت چون دارای فطرتی پاک بود و خداوند متعال هم با ارائه ملکوت، تاییدش نموده و کارش را به جایی رسانده بود که تمامی اقوال و افعالش موافق با حق شده بود، این عمل را از قوم خود نپسندید و نتوانست ساک

گل حضرت ابراهيم

ت بنشیند، لاجرم به احتجاج با پدر خود (1) پرداخته او را از پرستش بت‌ها منع و به توحید خدای سبحان دعوت نمود تا خداوند او را به راه راست هدایت نموده از ولایت شیطان دورش سازد. پدر وقتی دید ابراهیم به هیچ وجه از پیشنهاد خود دست برنمی‌دارد او را از خود طرد نمود و به سنگسار کردنش تهدید کرد.

ابراهیم(ع) در مقابل این تهدید و تشدید از در شفقت و مهربانی وارد شد و چون ابراهیم مردی خوش خُلق و نرم زبان بود، در پاسخ پدر نخست بر او سلام کرد و سپس وعده استغفارش داد و در آخر گفت: در صورتی که به راه خدا نیاید او و قومش را ترک گفته ولی به هیچ وجه پرستش خدا را ترک نخواهد کرد. (2)

از طرفی دیگر با قوم خود نیز به احتجاج پرداخته و درباره بت‌ها با آنان گفتگو کرد. (3) با اقوام دیگری هم که ستاره، آفتاب و ماه را می‌پرستیدند احتجاج نمود تا این که آنان را نسبت به حق ملزم کرد و داستان انحرافش از کیش بت‌پرستی و ستاره‌پرستی همه جا منتشر شد.(4)

روزی که مردم برای انجام مراسم دینی خود همه به خارج شهر رفته بودند ابراهیم(ع) به عذر کسالت، از رفتن با آنان تخلف نمود و تنها در شهر ماند وقتی شهر خلوت شد به بتخانه شهر در آمد و همه بت‌ها را خُرد نمود و تنها بت بزرگ را باقی گذاشت. وقتی مردم به شهر باز آمده و از داستان با خبر شدند در صدد جست و جوی عامل آن برآمدند. سرانجام گفتند: این کار همان جوانی است که «ابراهیم» نام دارد.

ناچار ابراهیم را در برابر چشم همه احضار نموده و او را استنطاق کرده پرسیدند آیا تو با خدایان ما چنین کردی؟ ابراهیم(ع) گفت: این کار را بت بزرگ کرده است اگر قبول ندارید از خود آنها بپرسید تا اگر قدرت حرف زدن دارند بگویند چه کسی به این صورتشان درآورده است؟

ابراهیم(ع) قبلاً به همین منظور تبر را به دوش بت بزرگ نهاده بود تا خود شاهد حال باشد. او می‌دانست که مردم درباره بت‌های خود قایل به حیات و نطق نیستند ولیکن می‌خواست با طرح این نقشه زمینه‌ای بچیند که مردم را به اعتراف و اقرار بر بی‌شعوری و بی‌جانی بت‌ها وادار سازد. لذا مردم پس از شنیدن جواب ابراهیم(ع) به فکر فرو رفته به انحراف خود اقرار نمودند و با سرافکندگی گفتند: تو که می‌دانی این بت‌ها قادر بر تکلم نیستند.

ابراهیم(ع) که غرضی جز شنیدن این حرف از خود آنان نداشت بی‌درنگ گفت: آیا خدا را رها کرده و این بت‌ها را که جماداتی بی‌جان و بی‌سود و بی‌زیانند؛ می‌پرستید؟ اف بر شما و بر آنچه می‌پرستید! آیا تفکر نمی‌کنید؟ و چیزهایی را که خود به دست خودتان می‌تراشید؛ می‌پرستید! و حاضر نیستید خدا را که خالق شما و خالق همه مصنوعات شما (یا اعمال شما) است بپرستید؟

مردم گفتند: باید او را بسوزانید و خدایان خود را یاری و حمایت کنید. به همین منظور آتشخانه بزرگی ساخته و دوزخی از آتش افروخته و در این کار برای رضای خاطر خدایان همه تشریک مساعی نمودند و وقتی آتش، شعله‌ور شد ابراهیم(ع) را در آتش افکندند، خدای متعال آتش را برای او خنک گردانید و او را در شکم آتش سالم نگهداشت و کید کفار را باطل نمود. (5)

ابراهیم(ع) در خلال این مدت با نمرود هم ملاقات نمود او را نیز که ادعای ربوبیت داشت مورد خطاب و احتجاج قرار داد و به وی گفت: پروردگار من آن کسی است که بندگان را زنده می‌کند و می‌میراند. نمرود از در مغالطه گفت: من نیز زنده می‌کنم و می‌میرانم؛ هر یک از اسیران و زندانیان را که بخواهم رها می‌کنم و هر که را که بخواهم به قتل می‌رسانم.

ابراهیم به بیان صریح‌تری (که راه مغالطه را بر او مسدود کند) احتجاج نمود و گفت: خدای متعال آن کسی است که آفتاب را از مشرق بیرون می‌آورد، تو اگر راست می‌گویی از این پس کاری کن که آفتاب از مغرب طلوع کند. در این جا نمرود کافر مبهوت و سرگشته ماند. (6)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت |
حضرت ابراهيم و بت پرستي

نشو و نماى ابراهيم در سرزمين بابل

اگر بين آنچه در سفر پيدايش تورات آمده و بين آنچه باستان‏شناسان كشف كرده‏اند، مقايسه كنيم، به دست مى‏آيد كه دوران حضرت ابراهيم(ع) -چنان‏كه ساليانى قبل چنين تصور مى‏رفت، به هزاره دوم قبل از ميلاد مسيح(ع) برنمى‏گردد، بلكه به قرن نوزدهم و يا بهتر بگوييم به قرن هفدهم(1) [قبل از ميلاد] برمى‏گردد. شهر اوركلدانى محل پرورش و نشوونماى ابراهيم(ع)بود كه امروزه به <مُغير» معروف است و بين نهرهاى دجله و فرات در دشت سمت جنوب واقع شده است. طبق آنچه از سفر پيدايش برمى‏آيد، ابراهيم(ع) با پدرش به نزديكى شهر حاران در دورترين نقطه غربى بين النهرين كوچ كردند.

منابع تاريخى عربى، زادگاه ابراهيم(ع) را بابل مى‏داند(2). ياقوت حَمَوى(3)، سرزمين بابِل را اين گونه توصيف مى‏كند كه بين دجله و فرات واقع شده و همان منطقه‏اى است كه به آن سواد گفته مى‏شود. ولادت ابراهيم(ع) نيز در دوران نمرود بن كنعان بن كوش بوده است. تاريخ ثابت كرده زمانى كه ابراهيم(ع) در عراق مى‏زيست، در عراق تمدن بابِل، حكمفرما بوده‏است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت |

خداوند پيامبرى حضرت اسماعيل(ع) را به صراحت بيان داشته و فرموده است: <وَاذكُرْ فِى الكِتابِ إِسْمعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الوَعْدِ وَكانَ رَسُولاً نَبِيّاً». دعوت حضرت اسماعيل(ع) ميان قبيله‏هاى عربى كه آن حضرت بين آنها مى‏زيسته، صورت گرفته است. زندگى و ولادت اسماعيل(ع) شاهد برخى از حوادث هيجان‏انگيز بوده كه در زير بدان‏ها اشاره مى‏كنيم.

هجرت ابراهيم به مصر

ابراهيم(ع) مدتى در شهر حَرّان اقامت گزيد و در همان شهر با دختر عمه‏اش ساحضرت ابراهيم حضرت اسماعيل ذبح حضرت اسماعيل عيد قربانره ازدواج كرد، ولى از آن‏جايى كه مردم آن سامان به جز لوط و عدّه‏اى اندك، دعوت وى را اجابت نكردند، از مردم آن‏جا به ستوه آمد و تصميم گرفت از آن شهر هجرت كند. قرآن كريم به اين ماجرا اشاره مى‏كند: <فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَقالَ إِنِّى مُهاجِرٌ إِلى‏ رَبِّى إِنَّهُ هُوَ العَزِيزُ الحَكِيمُ».

سبب اين هجرت، دشمنى زايد الوصفى بود كه ميان ابراهيم و ايمان‏آورندگان و ميان بت‏پرستانى كه از ايمان به خدا سر برتافتند، به وجود آمد. از اين رو ابراهيم(ع)از آنها بيزارى جسته و روگردان شد.

خداوند در قرآن كريم‏ابراهيم(ع) را براى موضعى كه در قبال قوم خود اتخاذ كرد، مورد ستايش قرار داده و مؤمنان را به پيروى از او تشويق و ترغيب فرموده است:

قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْراهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَءاؤُا مِنْكُمْ وَمِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَبَدا بَيْنَنا وَبَيْنَكُمُ العَداوَةُ وَالبَغْضاءُ أَبَداً حَتّى‏ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ؛(1)

ابراهيم و كسانى كه بدو گرويدند، بهترين الگوهاى شمايند. آن‏گاه كه به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه غير از خدا مى‏پرستيد، بيزارى مى‏جوييم. ما به شما اعتقاد نداريم و تا زمانى كه به خداى يگانه ايمان نياوريد، ميان ما و شما دشمنى و كينه‏توزى وجود خواهد داشت.

ابراهيم(ع) همراه كسانى كه به وى ايمان آورده بودند، رهسپار شام گرديد. به سرزمين شام در آن زمان كنعان مى‏گفتند. وى مدت نه چندان زيادى در آن‏جا اقامت گزيد و پس ازآن‏كه سرزمين شام گرفتار قحطى شديدى شد و مردم آن سامان مورد تهديد گرسنگى قرار گرفتند، و عده زيادى از مردم آن‏جا براى كسب معاش و تهيه غذا و مراتع، شهر را ترك كردند، ابراهيم(ع) نيز آن شهر را به قصد مصر ترك گفت.

تولد حضرت اسماعيل(ع)

ابراهيم(ع) به همراه همسر و كنيز همسر خود، هاجر از مصر به فلسطين بازگشت. ابراهيم(ع) به داشتن فرزند بسيار علاقه‏مند بود و از خدا خواست فرزندى شايسته بدو عنايت كند: <رَبِّ هَبْ لِى مِنَ الصّالِحِينَ».

گويى ساره همسرابراهيم(ع) احساسات آن حضرت را درك كرد و بدو گفت: خداوند مرا ازداشتن فرزند محروم ساخته، به نظر من شما با هاجر كنيزكم ازدواج كن، شايد خداوند از او به تو فرزندى عطا كند. ساره زنى سالخورده و نازا بود كه به فرزنددار شدن او اميدى نبود. از اين رو ابراهيم(ع) با هاجر ازدواج كرد و اسماعيل از او متولد شد. تورات، در سفر پيدايش، اسماعيل را اين گونه وصف كرده است:

<و أمّا إسماعيل فقد سمعتُ قولَكَ فيه و هاء نذا أُباركَه و أَنميه و أَكثرهُ جدّاً جدّاً وَيلِدُ اِثْنَى عَشرَ رئيساً وأجعله أمةً عظيمةً؛(2)

گفته‏ات را در باره اسماعيل شنيدم و من اينك او را بركت داده و به رشد و كمال مى‏رسانم و نسلش را فزونى بخشيده و از او دوازده رئيس به وجود مى‏آيد و او را امتى بزرگ مى‏گردانم.

اين روايت مژده‏اى است به امت حضرت محمد(ص)، زيرا آن حضرت و نيز اعراب حجاز، از نسل اسماعيلند و اين وعده، درنسل حضرت ابراهيم(ع) به دست حضرت محمد(ص) و امت آن حضرت، عملى شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت |
داستان حضرت لوط (ع)

اخلاق ناپسند قوم لوط

آنگاه كه ابراهيم عليه السلام از سرزمين مصر كوچ كرد، لوط نيز به همراه وي حركت كرد، ايشان با مال فراوان و اندوخته اي بسيار از مصر خارج و به سرزمين مقدس فلسطين وارد شدند، ولي پس از مدتي به علت افزايش احشام و گوسفندان محيط فلسطين را بر خود تنگ ديدند، لذا لوط از سرزمين عموي خود ابراهيم كوچ كرد و در شهر سدوم رحل اقامت افكند. مردم سدوم داراي اخلاقي فاسد و باطني ناپاك بودند؛ از انجام هيچ معصيتي پرهيز نمي كردند و در اعمال ناشايستي كه انجام مي دادند، نصيحت پذير نبودند. اين قوم در فسق و فجور و زشتي سيرت كم نظير بودند. دزدي و راهزني و خيانتكاري را پيشه خود ساخته بودند، بر راه هر رهگذري كمين و از هر سو به او حمله مي كردند و اموالش را مي ربودند. ايشان دين و آييني نداشتند كه مانع اعمال ناپسندشان شود و هرگز از ستمكاري شرمگين و سرافكنده نمي شدند، و پند هيچ واعظ و نصيحت هيچ عاقلي را گوش نمي دادند!

گويا روح قوم لوط تشنه جنايت بود و جنايات مكرر، روح عصيانگر و طبيعت ستمكار آن قوم را اقناع نمي كرد؛ دل هاي آنان آلوده به مفاسد بود و هر روز جنايت و عمل ناشايست تازه اي را مرتكب مي شدند، تا جايي كه عمل ناشايستي را كه قبلاً كسي مرتكب نشده بود بر گناهان پيشين خود افزودند و به عمل نامشروع و غير اخلاقي لواط روي آوردند. اين قوم نابكار، زن ها را كه خدا براي تسكين ايشان خلق كرده بود را ترك كرده و به رابطه با مردان روي آوردند. و در كمال بي شرمي اين عمل ناپسند را آشكارا انجام مي دادند و هرگز به فكر ترك اين مفاسد نبودند بلكه بر انجام آن اصرار مي ورزيدند. اين قوم مردم را ناگزير مي ساختند با فاسدين همراهي كنند و آنها را به اين كار دعوت مي كردند و پيوسته به گمراهي خود مي افزودند. آنقدر عمل زشت خود را تعقيب و تبليغ كردند تا ارتكاب به منكرات علني و آشكار شد، جنايات افزايش يافت و قلب آنان با گناه و فحشاء آميخته شد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت |
داستان پيامبران اسحاق و يعقوب (ع)
پيامبرى اسحاق و يعقوب

اسحاق(ع) فرزند ابراهيم(ع) از همسرش ساره است و پيامبران بنى‏اسرائيل و در رأس آنها پسرش يعقوب(ع) از نسل آن حضرتند، نبوت و پيامبرى در فرزندان ابراهيم از ناحيه دو فرزندش اسماعيل و اسحاق است، چنان كه خداى متعال فرمود:

<وَجَعَلْنا فِى ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالكِتابَ»
قرآن تصريح فرموده كه اسحاق(ع)، پيامبر و از صالحان بوده و فرشتگان، پدرش ابراهيم(ع) را به وجود او مژده دادند:

وَبَشَّرْناهُ بِإِسْحقَ نَبِيّاً مِنَ الصّالِحِينَ * وَبارَكْنا عَلَيْهِ وَعَلى‏ إِسْحقَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِما مُحْسِنٌ وَظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِينٌ؛(1)
و ما او را به وجود اسحاق كه پيامبر و از صالحان بود مژده داديم و بر او و بر اسحاق بركات خودرا فرستاديم و از نسل اين دو عده‏اى نيكوكار و عده‏اى هستند كه آشكارا به نفس خويش ستم روا مى‏دارند.

همان گونه كه خداوند به پيامبرى يعقوب(ع) تصريح فرموده و پيامبر خود حضرت محمد(ص) را در اين زمينه مخاطب قرار داده است:

إِنّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى‏ نُوحٍ والنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنا إِلى‏ إِبْراهِيمَ وَإِسْمعِيلَ وَإِسْحقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْباطِ؛(2)
ما همان گونه كه به نوح و پيامبران پس از او وحى نموديم، به تو نيز وحى كرديم و به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و أسباط نيز وحى نموديم.
و خداى متعال با اين گفته، ابراهيم و اسحاق(ع) را مورد ستايش قرار داده است:

وَاذكُرْ عِبادَنا إِبْراهِيمَ وَإِسْحقَ وَيَعْقُوبَ أُولِى الأَيْدِى وَالأَبْصارِ * إِنّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرىَ الدّارِ * وَإِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ المُصْطَفَيْنَ الأَخْيارِ؛(3)
اى پيامبر، از بندگان خوب ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب ياد كن كه صاحب اقتدار و بصيرت بودند ما آنان را براى تذكر سراى آخرت، خالص و پاكدل گردانديم و آنان در پيشگاه ما از برگزيدگانِ خوبان هستند.
خداى سبحان به پيامبرش حضرت محمد(ص) دستور مى‏دهد كه توان بندگانش، ابراهيم و اسحاق و يعقوب و نيروى آنها را در راه اطاعت خدا و نعمتِ پيامبرى كه خداوند بدان‏ها ارزانى داشته ياد كنند. در حقيقت، خداوند آنان را خالص گردانده و به سبب ويژگى بسيار پسنديده‏اى كه پيوسته آنها را به ياد آخرت مى‏انداخت و مردم را بدان يادآور مى‏شدند، آنها را انتخاب كرد، به همين دليل آنان برگزيدگان از ميان همجنسان خود هستند.
در اين گفته قرآن، براى مؤمن درسى آموزنده است كه آخرت را پيوسته در نظر داشته و براى آن اعمال شايسته انجام دهد تا به قُرب الهى و بهشت جاودان او راه يابد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت |






التشيع , SHIITES AND SHIAISM, Shi’aism, Shia, Shias, Shî’ah, sheee, shi technorati, Shia Belief, Shia Islam, Shia Muslim, Twelver Shiism, Ithna Ashari, Shiite, Shias, shia ,Iran, Iranian,SHIITES AND SHIAISM, Shi'aism, Shia, Shias, Shî'ah, sheee, shi'ites, Shi'it, Shi'at, Shiaa, Ashura, Muharram, Rafiadah, Rawafid, Shi'ism, Sunni-Shia, shism, Ginans, AKDN, Ismailism, Matam, Ahl Al-Bayt is its dwellers, Ahlul Bayt, Ahle-bayt, Ahl A-Bayt, Imaama, Imamah, Kulainee, Kafi, About Islam, Muslim, Quran, Religion, Allah, Muhammad, Islamic, God, Muslims, Moslem, Koran, Hadith, Jesus, Prophet, Muhammed, Muslim Women, Sunnah, Salvation, Bible, Jesus, Mary, Sects, Hindu, Namaz, Mosque, Masjid, Zakat, Allaahuakbar.net, Salafi اسلام دوست داشتني, تشيع, اسلام