اسلام و الگوپذیری از بيگانگان
يكي از ويژگيهاي رواني انسان، تقليد و الگو پذيري اوست. برخي روانشناسان اجتماعي، با مقايسة انسان و حيوان، فرايند تقليد را همانند فرايند سازگاري با محيط در حيوانات و يك رفتار غريزي ميدانند، در حاليكه كه تقليد همواره بايكسري تجزيه و تحليلهاي ذهني، آگاهانه و هدفدار صورت ميپذيرد. با اين توضيح كه گاهي، آگاهي، كامل است وفرد الگوپذير با تجزيه و تحليلِ صحيح، به درستيِ يك انديشه، باور يا رفتاري پي برده و آن را ميپذيرد و گاهي، تقليد نيمه آگاهانه است ؛ يعني هر چند كه فرد ميداند براي چه تقل
يد مينمايد، امّا از استدلال براي توجيه اين كارِ خود ناتوان است. البته آگاهانه و هدفدار بودن تقليد به معناي درستي هر تقليدي نيست، چرا كه هر باور، انديشه، ارزش ورفتاري درست نيست و قطعاً تقليد در آنها نيز نادرست بوده و آسيبهاي فرهنگي شديد و جبران ناپذيري به پيكرفرد و جامعه وارد خواهد كرد.تقليد از يك فرد يا جامعه، همواره يك نوع رضايت خاطري را براي فرد و يا جامعه الگوپذير فراهم ميآورد، زيرا فرد يا جامعه ، وقتي يك باور، انديشه و رفتار را ميپذيرد كه آن را درست دانسته و بدان ارج مينهد و يا آن را، راه حل مشكلي از مشكلات خود ميداند و گمان مي كند كه باور، انديشه و رفتار پذيرفته شده ميتواند گرهي از كار او را باز كند.
تقليد كه يكي از راهها و زمينههاي مهم جامعه پذيري و فرهنگ پذيري به شمار ميرود، داراي انگيزههاي گوناگوني است كه با هم ارتباط دارند. از جمله:




وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ . آل عمران/139