مهر خوبان
تاملاتی در باره ولایت قلبی و پیامدهای آن
مقدمه
واژه هایی چون ولاء، ولایت، موالات، تولِّی، توالی، ولی، مَولی و... همگی از ریشة «و – ل- ی» گرفته شده اند. «وَلْی» در اصل به معنی قرار گرفتن دو یا چند چیز در كنار یكدیگر ـ بدون فاصلة غیر - میباشد كه از آن به استعاره گرفته شده و به معنی «قرب و نزدیكی» ـ اعم از قرابت مكانی، نسبی، دینی و اعتقادی ـ دوستی ومحبت، یاری و نصرت، سرپرستی و صاحب اختیاری چیزی، جائی یاكسی، استعمال میشود و مولفه مشترك همة معانی، وجود نوعی قرابت، پیوستگی و ارتباط میباشد. بنابراین، وَلِی به كسی گفته میشود كه یكی یا چند تا و یا همه پیوندهای مذكور را با دیگری و در نتیجه حق ولایت نسبت به او را دارد.مَوْلی نیز اگر در معنی فاعلی استعمال شود به همان معناست، اما تَوَلِّی از باب تفعل و به معنی پذیرش ولایت كسی، چیزی یا جائی است. [1]
تولی در ادبیات معارف اسلامی به معنی پذیرش ولایت (محبت، امر و نهی، حاكمیت سیاسی ـ اجتماعی و حق نصرت) خدا، رسول اكرم(ص)، امامان معصوم(ع)، فقهای جامع شرایط و مؤمنان میباشد. تولی و همگرایی اسلامی هر چند حوزههای مختلف روانی، قانون گذاری، سیاسی ـ اجتماعی وجز آن را در بر میگیرد، ولی به نظر میرسد همه آنها ریشه در زمینههای روحی و عاطفی دارد، زیرا تا زمانی كه انسان برتری، زیبایی، كمال و حقانیت كسی یا چیزی را باور نداشته باشد به سوی آن گرایش وتمایل پیدا نمی كند و زمینه برای پذیرش ولایت تشریعی، اجتماعی- سیاسی و ولایت یاری و نصرت فراهم نمی شود.
طبیب جمله علت ها
تولی و ولایتی كه اسلام انسانها را به پذیرش آن فرا میخواند، مبتنی بر دو اساس «معرفت» و«محبت» است، و در واقع «عروة الوثقایی» است كه انسان را به گمشدة فطری او میرساند. بدین معنا كه زیبا و زیبائی دوستی و كمال طلبی، از گرایشهای اصیلی است كه دست آفرینش در سرشت آدمی به ودیعت نهاده است، تا همانند رشته ای محكم و نامرئی بر گردن فطرت وی آویخته و او را به سوی زیباییها و كمالات و سرانجام به سوی زیباترین وكامل ترین موجود هستی هدایت كند و او را بر قلة «كمال قرب» بنشاند. عشق و محبت حقیقی ـ ولو در شكل مجازی آن ـ را «طبیب جمله علتها»[2] خوانده و «اكسیر وكیمیا»[3] نامیده اند كه علاج همه بیماریهای روح و روان عاشق است و مس وجودی او را به رنگ طلایی معشوق در میآورد.
عشق و محبت، استعدادهای نهفته آدمی را به شكوفه مینشاند؛ قدرت آفرین است؛ سستی و ناتوانی را به چالاكی وتوانمندی بدل میكند؛ نیروهای اداركی را الهام میبخشد؛ اراده و همت میآفریند؛ احساسات و عواطف را تلطیف میكند؛ حقد، حسد و كینه را از لوح دل زدوده و مهربانی و محبت را جایگزین میكند؛ خشونت، سنگدلی، غرور وخودخواهی را به رقت، شفقت و تواضع و فروتنی بدل مینماید؛ از انسانی بزدل و ترسو، تنبل و تن پرور، فردی دلیر وبی باك، زرنگ و چالاك میسازد كه از خواب و خوراكش میزند تا رضایت خاطر معشوق را بدست آورد؛ اختلافها و دوگانگیها را از میان برداشته و یگانگی و یكدلی به ارمغان میآورد؛ و در یك كلام عشق و محبت اگر به خوبی هدایت شده و به درستی مورد استفاده قرار گیرد میتواند بزرگترین عامل اخلاقی و تربیتی شده و آئینه روح عاشق را از زنگار رذایل اخلاقی بپالاید و به نقش و نگار زیبای مكارم و محاسن اخلاقی بیاراید و در این میان هر چقدر معشوق از زیبایی و كمالات بیشتری برخوردار باشد، عشق و محبت، سوزندهتر و گدازندهتر شده و عاشق را بیشتر به سوی محبوب جذب كرده و به هر رنگی كه او بخواهد در میآورد.[4]
با توجه به آنچه گفته شد اسلام در ابتدا و براساس زیباگرایی وكمال جویی انسان او را به ایجاد رابطه قلبی و محبت آمیزبا كسانی میخواند كه برخوردار از زیباییها و كمالات گوناگون معنوی، روحی واخلاقی هستند. این افراد عبارتند از:
1ـ خدای خوبی ها: از آنجا كه خدا زیباترین و كاملترین موجود هستی است (= دانایی، توانایی، بی نیازی، عدالت، حكمت، رافت و رحمت مطلق و... از آن اوست) و هیچ نقص و نیازی در او راه ندارد، مسلمان و مومن راستین باید بیشترین محبت را نسبت به خداوند داشته باشد،[5] و با پیراستن دل از هر نوع وابستگی و دلبستگی به غیرخدا،[6] تنها، رشته محبت او را به گردن فطرت آویخته و سر در پی فرمان او بگذارد.[7]
اگر بنده ای بر اساس «عرفان» درست، رشته عشق الهی بر گردن آویزد، به خدا متصل میشود و تمام اندیشه ها،احساسات و عواطف، رفتار و كردار، گفتار و پندار و سراسر زندگیش صبغه الهی مییابد و با تخلق به اخلاق الله،استعدادها و توانمندیهای نهفته در نهاد انسانی او شكوفا شده، انرژیهای شگفت انگیزش آزاد گشته و او از نظر تكامل وجودی، آنچه در وهم ناید آن میشود.[8]
عشق و عرفان راستین به خدا، آدمی را محبوب[9] و در نتیجه، غلام حلقه بگوش حق (اَلْهَمَه الطاعة)، جرعه نوش زمزم زلال وحی (و فَقَّهه فی الدین)، مانوس با یاد و خاطر یار،[10] برخوردار از قدرت یقین (و قوّاه بالیقین)،آرامش و طمانینه،[11] صبر و پایداری[12] در زندگی، راستی و درستی در گفتار و كردار،[13] دل و جانی پاك و آراسته از پلیدیها،[14] روش و منشی درست و شایسته،[15] قناعت پیشگی (= فاكتفی بالكفاف) طهارت و پاكدامنی (واكتسی بالعفاف)، امانتداری،[16] در گفتار و كردار، شناخت راه تكامل[17] حقیقی، و... قرار میدهد،[18] و عارف عاشق را از دام و دانه دنیا و دنیاگرایی،[19] آمال و آرزوهای طول و دراز[20] و اسارت در بند گرایشهای حیوانی[21] میرهاند تا بسان مرغی رهیده از دام كه چون بندهای گران یكی پس از دیگری از پای او برداشته میشود،[22] برای رسیدن به آزادی و بی اعتنا به دانه هایی كه دردامش كرده بود، بال و پر گشوده و در آسمان بی كران جمال و كمال به پرواز در میآید[23] و برای نیل به وصال حق لحظه شماری میكند.[24]
اما دلی كه در آن مهر خدا خانه ندارد، ویرانة تاریكی بیش نیست و لاجرم مهر دروغین طاغیان خوش منظر در آن جای گرفته و او را از كژ راهه كفر و شرك[25] به سوی سرابستان باطل رهنمون خواهد كرد. چنین انسانی كه رشته ولایت حق را بریده است، چون با همه هدایتها و رحمتهای فراگیر الهی باز به بیراهه رفته و از خدای رو بر میتابد، مبغوض خدا شده، قدرت پرواز را از دست میدهد، آمال و آرزوهای طول و دراز دست و پایش را در بندكرده و او را در خاكدان تنگ و تاریك دنیا زمینگیر میكند. امیال حیوانی عناندار زندگیش شده[26] و او تمام توان فكری و جسمی خویش را به پای اشباع آن میریزد، ولی همانند انسان تشنه ای كه آب شور مینوشد، بر عطش وی افزون شده[27] و هل مِن مزید میطلبد و اینجاست كه انسان برای سیراب كردن آن، دست به تعدی و طغیان زده و حقوق و حریم دیگران را نقض میكند، و سوار بر مركب عناد و عداوت، بذرفساد و تباهی در دشت زندگی میپاشد، و ستم و بیدادگری پیشه میكند[28] و سرانجامش جزمحرومیت از رحمت واسعة الهی[29] و تكامل انسانی و گرفتاری در آتش حرمان نخواهد بود.[30]
2ـ خسرو خوبان: پس از خداوند ودر میان انسانها، پیامبر اسلام بیش از هر كسی شایسته محبت و دوست داشتن است؛ زیرا وی، كاملترین و نزدیكترین ولی خداست؛ عارفترین، عاشقترین، مطیعترین بندهای كه همه هستی خود را برای گسترش و پیاده كردن «شریعت» خدا در طبق اخلاص نهاد و از طرفی، كاملترین و زیباترین موجود هستی پس از خدا نیز میباشد؛ چرا كه او داناترین مردم نسبت به خیر و صلاح فردی و اجتماعی، دنیا و آخرت آنان[31] و دلسوزترین، نسبت به هدایت آنهاست.[32] عنصر عصمت او را از تاثیرپذیری از گرایشها وعوامل گوناگون درونی و بیرونی در دریافت، ابلاغ، تفسیر وحی، تشریع و قانونگذاری، قضاوت، اندیشه، احساسات وعواطف، گفتار و رفتار باز میداشت. از همین روی، وی آراسته به تمام زیباییها و كمالات بود؛[33] چرا كه عابدترین[34] عادل ترین،[35] زاهدترین،[36] صادقترین،[37] دلیرترین،[38] مهربانترین،[39] بردبارترین،[40] باحیاترین،[41] متواضع ترین، «[42] از خودگذشته ترین،[43] با گذشتترین،[44] امینترین[45] و... انسان به شمار میرفت و به خاطر این كمالات، خلیفه خدا در روی زمین شد تا «ولایت خدا» را عینیت بخشد. از این روی، مؤمن راستین[46] باید بیش از همه وبا تمام وجود به رسول خدا نیز ـ كه حبیب خداست[47] ـ عشق بورزد و با دشمنان او دشمنی كند، تا با پذیرش ولاء محبت وی، زمینه پذیرش «ولایت تشریعی»، «ولایت سیاسی ـ اجتماعی» و «نصرت و یاری» او و نفی ولایت دشمنانش فراهم گردد.
3- خانواده خوبان: پس از رسول خدا حق ولایت بر دلها از آن اهل بیت آن حضرت است.بر این اساس پیامبر(ص) مسلمانان را به محبت نسبت به خاندان خویش ـ ذوی القربی ـ فرا خوانده و آن را پاداش رسالت خویش قرار داده است ؛[48] پاداشی كه از یك طرف موجب پیوند عمیق قلبی بین مومنان و اهل بیت و در نتیجه عاید خود مؤمنان میشود؛[49] چرا كه در این صورت آنان با جان و دل ولایت تشریعی، اجتماعی ـ سیاسی و نصرت اهل بیت را پذیرفته و با یافتن هدایت فكری و عملی به ولایت خدامی رسند[50] و از ولایت طاغوت رهایی مییابند و از طرف دیگر بزرگترین آرزوی رسول خدا نیز كه برای تحقق آن 23 سال از دل و جان كوشید، جامة عمل میپوشد؛ آرزویی كه برای آن، چنان در غم و اندوه میشد كه میخواست قالب تهی كند.[51]
اگر مسلمانی، معرفت و محبت نسبت به آل محمد(ص) نداشته باشد، ولی با آنان دشمنی و با دشمنانشان هم دوستی نكند گمراه بوده[52] اندیشهها و اعمالش سودی برای او نخواهد داشت[53] و درصورتی كه با آنان دشمنی و عداوت، پیشه كند، در شمار مشركان در میآید و جایگاهش آتش عذاب الهی خواهد بود.[54]
در میان خانواده خوبان، امام علی(ع) جایگاه برجسته ای دارد و در همه خوبی ها گوی سقت را از دیگران ربوده است. برهمین اساس است که دوستی با وی دوستی با خدا و دشمنی با او دشمنی با خداست. یاری کردن او نصرت الهی را به ارمغان می آورد و بی یار و یاور گذاشتن وی آدمی را از یاری خداوند محروم می سازد.[55]
4- هادی خوبان: ولایت قلبی پس از اهل بیت(ع) در قالب محبت و تكریم علماء به آنان تعلق میگیرد.بر همین اساس فقهای واجد شرایط و علمای ربانی در اسلام مورد ستایش قرار گرفتهاند و از مسلمانان خواسته شده است، نسبت به آنان مودت ورزیده و تكریم و خدمتشان كنند.[56] نگاه پر از مهر و محبت به چهرة آنان عبادت[57] و تكریمشان، تكریم خدا،[58] دیدارشان، دیدار پیامبر اكرم و همنشینی با آنان، مجالست با رسول خدا[59] شمرده شده و از بی حرمتی به آنان نهی گردیده است،[60] پس روشن میشود كه مسلمانان و علماء دین باید پیوند عاطفی و قلبی متقابل با یكدیگر داشته باشند تا مسلمانان در اندیشه، گفتار، كردار و... از آنان تأثیرپذیرند.
5 ـ پیرو خوبان: بر اساس ارزشهای اسلامی بین مومنان و اعضای جامعه ایمانی ولو دارای فاصله جغرافیایی باشند،[61] نیز باید ارتباط عمیق ولایی برقرار باشد، و مؤمنان به همان میزان كه باید در مقابل كفار و مشركان شدت و حدت به خرج دهند، باید روابط اجتماعی خود را بر اساس تراحم و تعاطف و رأفت و رحمت متقابل شكل دهند.[62] داستان اهل ایمان در پیوند قلبی و پیوستگی اجتماعی، داستان پیكر زندهای است كه چون ناملایمات و دشواریهای زندگی، عضوی از آن را بدرد آورد، دگر عضوها نیز آرام و قرار خود را از كف داده و با تمام وجود به یاری آن میشتابند و با آن همدردی میكنند،[63] در غیر این صورت نشاید كه نام آنان مؤمن[64] و انسان نهند. چنانكه حسادت و دشمنی ورزیدن با مؤمنان و دشنام و ناسزاگویی به آنان گناه شمرده شده و ناقض عدالت[65] میباشد.
باورها و ارزشهای مشترك، اساس دوستی و ارتباط ولایی مؤمنان را شكل میدهد[66] و دقیقاً به خاطر همین پیوند قلبی است كه باید نسبت به سرنوشت یكدیگر كه در حقیقت سرنوشت خودشان نیز میباشد، علاقه نشان داده و آن را در قالب امر به معروف و نهی از منكر (پرتویی از ولایت تشریعی)، پرداخت زكات ـ نماد برجسته ای از همیاری مالی مؤمنان ـ و اقامة نماز ـ نماد برجسته ای از رفتار عبادی و تقویت ارتباط انسان با خدا ـ ابراز نمایند.[67] درحالی اگر كسی نسبت به دیگری محبت و علاقه نداشته باشد، در مقابل افكار، اعمال و سرنوشت وی بی تفاوت خواهد بود.
[1]. در باره معاني ياد شده ر. ك: مفردات راغب ؛ لسان العرب ؛ المنجد، «ولي».
[2]. شاد باش اي عشق خوش سوداي ما اي طـبـيـب جـمــلـه عـلتـهـاي مـا
اي دواي نـخـوت و نــامـوس مـا اي تو افلاطون و جالينوس ما. مولوي
[3]. اكسير: جوهري است گدازنده، آميزنده و كامل كننده كه مس را طلا ميكند و ادويه مفيدة فايده مند و نظر مرشد كامل را نيز مجازاً اكسير ميگويند، برهان قاطع
[4]..مرحوم علامه سيد محمدحسين طباطبايي:
مـهـر خوبان دل و دين از همه بي پروا بـرد رخ شـطـرنـج نـبرد آنچه رخ زيبا برد
تـو مـپندار كه مجنون سر خود مجنون شـد از سمك تا به سماكش كشش ليلي برد
من به سر چشمه خورشيد نه خود بردم راه ذره اي بودم و عـشق تـو مـرا بالا برد
خم ابروي تو بود وكـف مـيـنوي تـو بـود كه در اين بزم بگرديد و دل شيدا برد
[5]. وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ، بقره/165.
[6]. امام حسين: «في الدعاء»: انت الذي ازلت الاغيار عن قلوب احبّائك حتي لم يحبّوا سواك، لقد خاب من رضي دونك بدلاً، اقبال الاعمال، ص 349.
[7]. امام صادق: القلب حرم الله فلا تُسكن حرم الله غيرَ الله، جامع الاخبار، ص 518، ح 14068.
[8]. رسول الله: انه لا يُدرك ما عندالله الا بطاعته، وسايل الشيعة، ج 11، ص 184، ح 2.
[9]. علي: اذا اكرم الله عبداً شغله بمحبته، غررالحكم، ح 4080.
[10]. رسول خدا: يا رب! وددت اني اعلم من تحب من عبادك فاّحبّه؟ قال: اذا رايت عبدي يُكثر ذكري فانا اذنت له في ذلك و انا احبه؛ كنزل العمال، 1870.
[11]. علي: اذا احب اللهُ عبداً زيّنه بالسكينه و الحِلم، غرر الحكم، ح 4099.
[12]. علي: اذا احب اللهُ عبداً و عظه بالصبر؛ همان، 4032.
[13]. علي: اذا احب اللهُ عبداً الهمه الصدق؛ همان، 4101.
[14]. علي: اذا احب اللهُ عبداً رزقه قلباً سليماً و خُلقاً قوياً، همان، 4112.
[15].علي: اذا احب اللهُ عبداً رزقه قلباً سليماً و خُلقاً قوياً، همان، 4112.
[16]. علي: اذا احب اللهُ عبداً حبّب اليه الامانة، همان، 4073.
[17]. علي: اذا حب اللهُ عبداً الهمه رشدَه و وفقّه لطاعته؛ همان، 4177.
[18]. عبارت كامل حديث چنين است: امام صادق: اذا احب الله تعالي عبداً الهمه الطاعة و الزمه القناعة و فقَّهه في الدين و قوّاه باليقين، فاكتفي بالكفاف و اكتسي بالعفاف و... اعلام الدين، 278.
[19]. علي: اذا احب اللهُ سبحانه عبداً بغَّض اليه المال و قصَّر منه الا´مال. غرر الحكم، 4110.
[20]. علي: اذا احب اللهُ سبحانه عبداً بغَّض اليه المال و قصَّر منه الا´مال. غرر الحكم، 4110.
[21]. و امّا من خاف مقام ربِّه و نهي النفس عن الهوي فان الجنة هي الماْوي. نازعات، 40، 41.
[22]. علي: الرشدُ في خلاف الشهوة. بحار، ج 78 ص 53 ح 87.
[23]. علي: طهِّروا انفسكم من دنس الشهوات تُدركوا رفيع الدرجات. غرر الحكم، 6020.
[24]. قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاء لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ. جمعه/6.
[25]. إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا. نساء/116.
[26]. امام صادق:... و اذا ابغض اللهُ عبداً حبّب اليه المال و بسط له الا´مال و الهمه دنياه و كله الي هواه... . اعلام الدين، 278.
[27]. امام كاظم: مثل الدنيا مثل ماء البحر، كلما شرب منه العطشان ازداد عطشاً حتي يقتله. تحف العقول، 396.
[28]. فركب العناد و بسط الفساد و ظلم العباد، اعلام الدين، 278.
[29]. وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَلِقَائِهِ أُوْلَئِكَ يَئِسُوا مِن رَّحْمَتِي. عنكبوت/23.
[30]. أُولَـئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَآ أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ. بقره/175.
[31]. رسول خدا: انا اتقاكم و اعلملكم لحدود الله. كنزل العمال، 31964.
[32]. فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا. كهف/6.
[33]. وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ. قلم/4.
[34]. بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ. ص / 2.
[35]. وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ. شوري/15.
[36]. رسول خدا: و قد قيل له: لو اتخذت فراشاً و هو علي حصيرٍ قد اثَّر في جنبه ـ مالي و للدنيا، ما مثلي و مثل الدنيا الا كراكب سارٍ في يوم صائف فاستظّل تحت شجرة ساعة من نهار ثم راح و تركها. مكارم الاخلاق، ج 1،ص 64، ص 65.
[37]. ابغض الخلق اليه الكذب. كنزل العمال، ح 18379.
[38]. و كان اشجع الناس. صحيح مسلم، 2307.
[39]. بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ، توبه/128؛ آل عمران/159.
[40]. كان رسول الله اصبر الناس علي اوزار الناس، الطبقات الكبري، ج 1، ص 378؛ قال: ما اُوذي احد مثل ما اوذيت في الله، كنزل العمال، 5818.
[41]. كان رسول الله اشد حياءً من العذراء في حذرها، كنزل العمال، 1781.
[42]. قال (صلي الله عليه و آله و سلم ): ان الله تعالي اوحي الي ان تواضعوا حتي لا يفخر احد علي احد، كنزل العمال، 5622، ص 3230.
[43]. عايشة: ماشبع رسول الله ثلاثة متوالية و لو شئنا شبعنا و لكنه كان يوثر علي نفسه ؛ ميزان الحكمة، ج 4، ص 3230.
[44]. كان النبي: يغضب لربه و لا يغضب لنفسه، بحار، 16، 227، 34.
[45]. مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ، تكوير، 21.
[46]. قال : لا يؤمن احدكم حتي اكون احب اليه من ولده و الناس اجمعين، كنزل العمال، 70.
[47]. قال : و احبّوني لحب الله، علل الشرائع، ص 140، ح 3.
[48]. قال لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة في القربي، شوري/23؛ امام باقر: في قوله تعالي: «فقداستمسك بالعروة الوثقي»: مودتنا اهل البيت، نورالثقلين، ج 1، ص 263، ح 1054.
[49]. قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ، سبأ/47.
[50]. قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَاء أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا، فرقان/57.
[51]. لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ، شعراء/3.
[52]. قال: و ان جهله ـ امام ـ و لم يعاده و لم يوال عدوّه فهو جاهل و ليس بمشرك، بحار، ج 23، ص 88، ح 31.
[53]. قال: الزموا مودتنا اهل البيت... فوالذي نفس محمد بيده لاينفع عبداً عمله الا بمعرفتنا، امالي المفيد؛ ص 140، ح 4.
[54]. قال: اما والله لوان رجلاً صف قدميه بين الركن و المقام مصلياً و لقي الله ببغضكم اهل البيت لدخل النار، امالي مفيد، ص 253، ح 2.
[55] - اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.
[56]. علي: اذا رايت عالماً فكن له خادماً، غرر الحكم، ح 4044.
[57]. قال: النظر الي وجه العالم حباً له عبادة، النوادر للراوندي، ص 11.
[58]. علي: من وقرَّ عالماً فقد وقرَّ ربَّه، غرر الحكم، ح 8704.
[59]. قال: من استقبل العلماء فقد استقبلني و من زار العلماء فقد زارني و من جالس العلماء فقد جالسني و من جالسني فكانما جالس ربّي، كنزل العمال، ح 28883.
[60]. علي: لا تزدرين العالم و ان كان حقيراً و لا تُعَظِّمن الاحمق و ان كان كبيراً، غرر الحكم، ح 10280.
[61]. رسول الله: المؤمنون بعضهم لبعض نَصَحة وادُّون و ان افترقت منازلهم و ابدانهم و الفجرة بعضهم لبعض غششة متخاذلون و ان اجتمعت منازلهم و ابدانهم، كنزل العمال، ص 757.
[62]. مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ. فتح/29.
[63]. امام صادق: المؤمنون في تبارّهم و تراحمهم و تعاطفهم كمثل الجسد، اذا اشتكي بعض تداعي له سائره بالسهر و الحمي، بحار الانوار، ج 74، ص 274، ح 17.
[64]. امام صادق: لا والله لا يكون المؤمن مؤمناً ابداً حتي يكون لاخيه مثل الجسد اذا ضرب عليه عرق واحدٌ تداعت له سائر عروقه، همان، ح 18.
[65]. جواهر الكلام، ج 4، ص 419.
[66]. إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا، مريم/96.
[67]. وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ ...، توبه/71.