انگاره‌ها و پیامدهای فرهنگ پذیری از بیگانگان

انگاره‌ها و پیامدهای فرهنگ پذیری از بیگانگان

پدیدة تماس و برخورد فرهنگی[1] و تاثیر متقابل دو یا چند فرهنگ در یكدیگر، از موضوعاتی است كه از دیرباز ذهن فرهنگ پژوهان را به خود مشغول داشته است. فرهنگ پذیری، پدیده ای است كه در اثر تماس كم و بیش پیوسته، میان دو یا چند گروه فرهنگی متمایز روی می‌دهد و در فرآیند آن، یك گروه، عناصری از فرهنگ گروه یا گروههای دیگر را گرفته و با عناصری از فرهنگ خود،جایگزین، تركیب یا در آن هضم می‌كند؛ بنابراین، فرهنگ پذیری، انگاره ای از دگرگونی است كه در آن درجه ای ازهمگرایی بین دو فرهنگ پدید می‌آید. البته نه به این معنا كه شباهت‌ها بر تفاوت‌ها رجحان می‌یابند، بلكه تنها به این معنا كه دو فرهنگ، بیش از زمانی كه با هم در تماس نبودند به یكدیگر همانند شده‌اند. فرهنگ پذیری می‌تواند اَشكال وپیامدهای متعددی داشته باشد از جمله:

‌الف‌ـ انطباق فرهنگی Cultural Adaptation: فرهنگ‌ها، كلیت در هم تافته ای هستند؛ از این رو در جریان پذیرش عناصر غیرخودی، فقط به افزودن آنها یا كاستن از عناصر خودی نمی پردازند، بلكه بر اساس منطق درونی خود و درصورتی كه عناصر پذیرفته با كل بدنة الگو ساز و مجموعة كاركرد آنها سازگاری و همنوایی داشته باشد، آنها را پذیرفته، هضم كرده و به رنگ خود در می‌آورند. بر این اساس، اغلب مشاهده می‌شود كه عناصر تازه وارد، در روند پذیرش، دستخوش دگرگونی شده و به رنگ عناصر فرهنگ پذیرنده و هماهنگ با آنها در می‌آید. این گونه فرهنگ پذیری، غالباً آگاهانه و به شكل گزینه ای عمل می‌كند و رشد آفرین و تكامل زاست و نه تنها تعادل و انسجام فرهنگی را بر هم نمی زند، بلكه معمولاً برای فرهنگ میزبان، بالندگی، زایندگی، پویایی و كارآمدی بیشتر را به ارمغان می‌آورد.

در این انگاره، عناصر میهمان، جایگزین عناصری از فرهنگ میزبان نمی شوند، بلكه بر آن افزوده شده و با ایجاد دگرگونی‌های ساختاری، تعادل ساختاری درونی یا بیرونی تازه ای بدست می‌دهند، بی آنكه ساختارهای پیشین را ازمیان بردارد.

انطباق فرهنگی به یك بستر زمانی بلند مدت (یك نسل یا بیشتر) نیاز دارد تا عناصر پذیرفته شده با طی مراحلی چند و بسته به میزان اهمیتی كه دارد، تاثیرات و تغییراتی را در عناصر فرهنگ پذیرنده و تركیب فرهنگی آن ایجاد نماید تا جا افتادگی فرهنگی حاصل شود، و در مواردی هم عنصر تازه وارد، الزاماً پذیرش یا پیدایش عناصر دیگری راموجب شده و در نتیجه تحوّلات فراگیری در حوزة فرهنگی و حیات اجتماعی پدید می‌آورد. به عنوان مثال، ورود اتومبیل به عنوان یك محصول فرهنگی یا فن آوری آن، به مرور زمان، وسایط نقلیه ای چون اسب، قاطر، گاری، درشكه، دلیجان و... و نیز مشاغلی همانند درشكه چی، گاریچی، نعلبندی و... را از چرخة حیات اجتماعی خارج كرده و به جای آن تاسیساتی همانند گاراژ، پمپ بنزین، تعمیرگاه، ادارة راهنمایی و رانندگی و... و مشاغلی چون مكانیكی، صافكاری و جوشكاری اتومبیل، پنچرگیری، تعویض روغنی، رانندگی و... را پدید آورد و نیز واژگانی چون ترافیك، ترمز، كلاج، شوفر و... را رایج ساخت.

ب‌ـ التقاط فرهنگی Cultural Syncret: در این انگاره، عناصری از دو فرهنگِ پذیرفته و پذیرنده، در هم می‌آمیزند وباشكل دادن به عناصر فرهنگی تازه ای، دگرگونی‌های ساختاری قابل توجهی در فرهنگ میزبان پدید می‌آورند. عناصردرهم آمیخته از دو فرهنگ، براحتی از یكدیگر باز شناخته نمی‌شوند. دلبستگی به فرهنگ خودی و ناكارآمدی برخی عناصر آن از یك سو و جاذبه‌های فرهنگ مقابل از طرف دیگر دراین گونه فرهنگ پذیری، موثر است.

ج‌ـ جایگزینی فرهنگی: در این فراگردِ پذیرش، عنصر یا مجموعه ای از عناصر فرهنگِ پذیرنده، به عنوان كهنه، سنتی و نا متناسب، متروك و یا فراموش و از منظومة فرهنگی خارج می‌شوند و عنصر یا عناصری از فرهنگ پذیرفته شده، جایگزین آنها شده و به خاطر پذیرش گروه یا جامعه، همان كاركردها را انجام می‌دهد. البته جایگزینی فرهنگی به آسانی صورت نمی پذیرد و در موارد زیادی با تنش، بحران و مقاومت فرهنگی از سوی گروهها ی سیاسی، دینی وفرهنگی روبرو می‌شود.

ح‌ـ الحاق فرهنگی Cultural Incorporation: در این فرایند، یك فرهنگ، استقلال خود را به عنوان یك فرهنگِ كل و غالب از دست داده و به عنوان یك خرده فرهنگ، و دارندگان آن به صورت كاسْت، طبقه و یا گروهی متكثّر به حیات خودادامه می‌دهد.

خ‌ـ انقراض فرهنگی Cultural Extinction: در این انگاره، فرهنگِ پذیرنده، چنان ویژگیها و عناصر خود را از دست می‌دهد كه دیگر نمی تواند به حیات خود ادامه دهد ودر نتیجه رو به افول می‌گراید. اغلب، انتقال افراد از یك فرهنگ به فرهنگ دیگر یا ادغام یك جامعه در جامعه ای دیگر از موارد بروز چنین وضعیتی است.

د‌ـ زوال فرهنگی Cultural Deculturative: گاهی اوقات، برخورد دو فرهنگ، باعث فقدان عناصری از یك فرهنگ می‌شود، بدون آنكه عنصر دیگری جایگزین آن شود. در این فرایند، اعضای یك گروه یا جامعة فرهنگی، بی آنكه راه وروشها و عناصری از فرهنگ دیگر را پذیرفته باشند، عناصری از فرهنگ خود را مردود می‌شمارند كه سرانجام آن «ازخود بیگانگی فرهنگی» است.

ذ‌ـ طرد فرهنگی Cultural Rejective: در این انگاره از تلاقی فرهنگی، جایگزینی و دگرگونی فرهنگی با شتاب زیاد رخ می‌دهد و از آنجا كه شمار قابل توجهی از افراد نمی توانند آنها را بپذیرند، معمولاً پایداری فرهنگی در برابرتحوّلات بروز می‌كند و فرهنگ پذیرفته شده، به شدّت طرد می‌شود. در چنین موقعیتهایی، گذشته گرایی، تقویت شده و زمینة شورشها و جنبش‌های بنیادگرا فراهم می‌گردد.[2]


[1]. Cultural Contact.

[2]. ر.ک: فرهنگ شناسي، ص 106ـ 108.

نجاست کافران، چرایی و مستندات آن در اسلام

نجاست کافران، چرایی و مستندات آن در اسلام

مقدمه: اسلام با تعیین ضوابط خاصی بر آن است كه روابط اجتماعی مسلمانان با بیگانگان(مشرکان) را محدود و ضابطه مند کند تا از این راه هم آنان را به انزوا كشیده و زمینة گرویدن به اسلام و هدایتشان را فراهم آورد و هم از نفوذ آنان و فرهنگشان در جامعه پیشگیری كرده و هویت فرهنگی و اجتماعی مسلمانان را حفظ كند. برای همین راهكارهای مختلفی را برای تنظیم روابط فیما بین ارائه و  محدودیت های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شدیدی را وضع کرده است. حکم به نجاست مشرکان مهم ترین زمینه روانی است که بستر لازم را برای عملیاتی شدن این محدودیت ها فراهم می آورد.

فلسفه حکم به نجاست: یكی از ویژگیهای روانی انسان، نفرت و در نتیجه پرهیز وی از پلیدی هاست؛ اموری که به گونه ای می‌تواند آسیب‌های جسمی، روانی و اجتماعی را برای وی در پی داشته باشد. درست بر همین اساس، آفریدگار حكیم و دانا، با توجه به آگاهی و احاطه كاملی كه نسبت به چند و چون تأثیر برخی باورها،[1] رفتارها،[2] چیزها و انسانها[3] در سلامت جسم، جان و جامعه انسانی و نیز مهمتر از همه در سیر و تكامل الهی انسانها دارد، آنها را «پاك» و یا «پلید» نامیده است. اسلام با این کار برآن است که از یک سو به گرایش فطریِ انسان به پاكی‌ها و گریز وی از پلیدی‌ها جهت توحیدی دهد و از سوی دیگر ضمن تفکیک باورها، ارزشها و هنجارهای توحیدی از غیرتوحیدی ونیز انسانهای پاك از ناپاك، نهایتا زندگی آدمیان را به سمت هدف آفرینش سوق دهد.

بر همین اساس هر جا كه اسلام، باوری، ارزشی، رفتاری، چیزی و كسی را پلید (نجس، رجس، قذر) خوانده است، می‌خواهد بر تأثیرفراوان آن در آلودگی جسم، جان و جامعه، توجه داده و با ایجاد نفرت شدید، مسلمانان را به پرهیز جدّی از آنهاوادارد. بدون شك یكی از اموری كه بنیان سعادت دنیا و آخرت فرد و جامعه را ویران كرده و استعدادهای نهفته در نهاد آدمی را در مسیر انحرافی به تباهی می‌كشد، اندیشه‌ها و باورهای كفر آلود و شرك آمیز و ارزشها و رفتارهای زائیده از آن است. از این رو، برای پیشگیری از آلوده شدن مؤمنان به این امور و تدبیر برای برچیده شدن آن از صحنة زندگی بشر،خداوند، مشركان را «نجس» و كافران را «بدترین جنبندگان» نامیده است، تا مؤمنان به شدت از آنان پرهیز كرده و ازبرقراری روابط ولایی با آنان و فرهنگ پذیری از آنها خودداری نمایند.

ادامه نوشته