سبک زندگی اهل بیت(ع)/رسیدگی نکردن به کار مردم

سبک زندگی اهل بیت(ع)

رسیدگی نکردن به کار مردم

نامش علی بن یقطین بود و شیعه اهل بیت(ع). در دربار هارون الرشید وزارت داشت. شیعه بودنش را پنهان می کرد. امام کاظم(ع) فرموده بود، در دربار بماند و به داد و کار شیعیان برسد. آن سال آمده بود حج. مدینه که رسید خواست امام(ع) را ببیند. امام(ع) اجازه ورود نداد! فرمود: حجت قبول نیست. خدا از گناهت در نمی گذرد! علت را پرسید. فرمود: ابراهیم شتربان، شیعه ماست. مشکلی داشت، می خواست تو را ببیند، ولی تو راهش ندادی! باید دلش را به دست آوری! گفت: الان که شدنی نیست! او در کوفه و من در مدینه!؟ فرمود: شب که شد، تنها برو کنار بقیع. کسی از یارانت تو را نبیند. اسب زین شده ای آنجاست. سوار شو. او هم چنین کرد. چیزی نگذشت که خود را مقابل خانه ابراهیم شتربان دید! در زد. گفت: من علی بن یقطینم. ابراهیم ناباورانه از درون خانه پاسخ داد: علی بن یقطین، وزیر هارون دم در ما چه می کند!؟ گفت: کار مهمی دارم. در را که باز کرد، وزیر وارد خانه شد. ابراهیم هاج و واج مانده بود! هنوز هم باورش نمی شد! ماجرا را که شنید، اظهار رضایت کرد و گفت: خدا از تو در گذرد. حلالت کردم. وزیر گفت: کافی نیست. صورتش را گذاشت روی زمین تا ابراهیم لگد مالش کند! ابراهیم نپذیرفت. وزیر اصرار کرد. ابراهیم ناگزیر پایش را بر گونه وزیر گذاشت. وزیر در همان حال گفت: خدایا! تو شاهد باش که از من خشنود شد! حلالیت که گرفت، سوار همان اسب شد. چند لحظه دیگر خود را مقابل خانه امام یافت. این بار امام(ع) اجازه دیدار داد. دیگز حق الناسی به گردنش نبود. دل شکسته برادر دینی اش را به دست آورده بود.(عیون المعجزات، ص91؛ بحار الانوار، ج48، ص89)

راستی ما که ادعای شیعه بودن می کنیم چقدر برای گره گشایی از مشکلات مردم تلاش می کنیم!؟

سبک زندگی اهل بیت(ع)/شادی غمزدگان

سبک زندگی اهل بیت(ع)

شادی غمزدگان

زنِ درمانده، از چند کوچه پر از برف گذشت و خود را به درِ خانه «حاج شیخ» رساند. آیت الله  حاج شیخ عبد الکریم حائری یزدی ( متوفای 1315ش) معروف به «حاج شیخ»، بنیانگذار حوزه علمیه قم و مرجع تقلید شیعیان را همه می شناختند. زنِ درمانده می دانست که خود شیخ هم مانند عنوان (حاج شیخ) و زندگی اش دنیایی از صفا، صمیمیت و سادگی است، به گونه ای که به خود اجازه می داد حتی در یک نیمه شب برفی به در خانه او برود. کوبه در که نواخته شد، خدمتکارِ حاج شیخ در را به روی زن گشود. زن سلام داد و گفت: همسرم بیمار است. زغال هم برای گرم کردن کرسی نداریم. چاره ای نداشتم ، جز این که در این وقت شب به در خانه حاج شیخ بیایم! خدمتکار گفت: حاج شیخ الان خواب است و استراحت می کند. تازه چیزی هم در خانه برای کمک کردن نداریم! زن با نا امیدی تمام از راهی که آمده بود برگشت. حاج شیخ که با صدای کوبه در بیدار شده و حرف های زن را شنیده بود، از خدمتکارش گلایه کرد که چرا با بی توجهی، آن را دست خالی برگردانده است. بعد هم عبا را به دوش انداخت و به همراه یک نفر که خانه آن زن را می شناخت بیرون رفت. ساعتی بعد با پی گیری های حاج شیخ، پزشک بر بالین مرد بیمار حاضر شد. دارو و زغال  از راه رسید و با توصیه حاج شیخ تا بهبودی کامل مرد، نیمی از گوشت مختصری که برای خانه اش خریده می شد، به آن خانواده اختصاص یافت.[1] زنِ درمانده که اشک شادی در چشمانش حلقه زده بود و زیر لب، حاج شیخ را دعا می کرد تا دم در او را بدرقه کرد. او بارها ماجرای دستگیری امام علی(ع) و دیگر امامان(ع) از درماندگان در نیمه های شب را شنیده بود. امشب همه آنها در ذهنش زنده شده بود!



[1] - مجموعه باغ آفتاب، ج8، مردی شبیه باران، ص22-23.

سبک زندگی اهل بیت(ع)- نماز

نماز و اهل بیت(ع)

 در زیارت عاشورا از خداوند می خواهیم زندگی و مرگ ما را مانند زندگی و مرگ محمد(ص) و آل محمد(ع) قرار دهد: اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد. براستی زندگی آن حضرات چگونه بود و زندگی ما با زندگی آنها چقدر فاصله دارد؟ یکی از ویژگیهای آنان این بود که به نماز خیلی اهمیت می‌دادند. بنابراین نمی توان ادعای محبت اهل بیت و شیعه بودن کرد و بی نمازبود و یا به آن اهمیت لازم را نداد. پیامبراکرم(ص) شبها به اندازه ای سرپا می ایستاد و نماز می خواند که پاهایش ورم میکرد. آیه نازل شد: طه ما انزلنا... ای پیامبر ما قرآن را نفرستادیم که شما خود را  به مشقت بیندازی! یکی از همسرانش گفت: شما که گناه ندارید! این همه نماز و شب زنده داری برای چیست؟ فرمود: آیا بنده سپاسگزار خدا نباشم؟ وقت نماز که می شد می فرمود: ارحنا یا بلال! بلال اذان را بگو و راحتمان کن. راحتی و خوشی آن حضرت در نماز بود. علی(ع) در 24 ساعت هزار رکعت نماز می خواند. بنا به روایات گوناگون پیشانی آن حضرت از کثرت سجده مانند زانوی شتر پینه بسته بود. امام حسین(ع) شب عاشورا وقت گرفت برای اینکه فقط عبادت کند و آن شب را تا صبح عبادت کردند. امام چهارم به دلیل سجده های فراوان, ملقب به سجاد یعنی بسیار سجده کنند شد. زین العابدین و سید الساجدین  به معنای زینت عبادت کنندگان و سرور سجده کنندگان لقب های دیگر آن حضرت است که بر کثرت عبادت آن حضرت دلالت میکند. مناجات خمس عشر, دعای ابوحمزه ثمالی و دعاهای صحیفه سجادیه به تنهایی بر کثرت عبادت و نمازهای آن حضرت دلالت میکند.

اهل بیت(ع) و نماز اول وقت

در جنگ صفین علی(ع) در عین درگیری و جنگ به آسمان نگاه میکرد. ابن عباس پرسید چه می کنید؟ فرمود: می خواهم بدانم وقت نماز ظهر شده است یا نه؟ ابن عباس گفت: الان چه وقت نماز است؟! فرمود: ما برای نماز است که با شامیان می جنگیم. ظهر عاشورا یکی از یاران امام حسین(ع) عرض کرد که وقت نماز است. امام حسین به آسمان نگاهی کرد و فرمود: آری! وقت نماز است, خداوند تو را از اهل نماز و ذکر قرار دهد که وقت نماز را یاد آوری کردی! آنگاه فرمود: بگویید, جنگ را متوقف کنند تا نماز بخوانیم, ولی دشمن موافقت نکرد و چند نفر خود را سپر تیرها کردند و امام با چند نفر از یارانش نماز خوف(ویژه جنگ) خواند. امام رضا(ع) با یکی از متکلمان مناظره میکرد. وقت نماز که شد, فرمود: ادامه مناظره بعد از نماز. آن دانشمند گفت: بحث را ادامه دهید دارم استدلال شما را می پذیرم. امام فرمود: پس از نماز. امام خمینی(ره) در فرانسه با خبرنگاران گوناگون مصاحبه میکرد. وقت نماز که شد آن را ناتمام گذاشت. از آیت الله سید علی قاضی طباطبایی نقل شده است که اگر کسی نمازهایش را اول وقت خواند و به مقامات معنوی نرسید مرا لعنت کند.  براستی ما که ادعای مسلمانی و شیعه بودن داریم چقدر به نماز اول وقت اهمیت می دهیم؟!

اهل بیت(ع) و نماز جماعت

اهل بیت(ع) به نماز جماعت اهمیت زیادی می‌دادند. پیامبراکرم در روزهای آخر عمر با کمک برخی اصحاب به مسجد رفت و نماز جماعت خواند. علی(ع) در نماز جماعت ضربت خورد. امام حسین(ع) در منرلی که با سپاه حر برخورد کرد نماز ظهر و عصر را به جماعت خواند. حر نیز با سپاهش به حضرت اقتدا کرد. حتی در سخت ترین شرایطی مانند ظهر عاشورا نماز را به جماعت خواند و چند نفر نیز به همین خاطر به شهادت رسیدند, در حالی می توانست به اصحاب بفرماید که تک تک در خیمه ها نماز بخوانند. همه مقاتل نوشته اند که نماز را جماعت و به شکل نماز خوف خواندند. اصحاب دو دسته شدند. گروهی مراقبت و گروهی به امام اقتدا کرده و یک رکعت را با امام و رکعت دوم را خودشان سریع خوانده و به جای گروه دیگر رفتند و آنها آمدند و رکعت اول را به رکعت دوم امام اقتدا کرده و رکعت دوم را خودشان خواندند. ما شیعیان چقدر به نماز جماعت اهمیت میدهیم!؟ چرا این قدر مساجد ما خلوت است؟ نکته مهم اینکه نماز جماعت به اندازه ای اهمیت دارد که حتی افرادی مانند معاویه و عمرو عاص نیز و لو در ظاهر به آن پایبند بودند. معاویه نیز سحرگاه 19 رمضان که امامت نماز را بر عهده داشت, زخمی شد. عمرو عاص که مریض بود قاضی شهر را به جای خود فرستاد و او کشته شد.

 

اسیر نام و عنوان نباشیم

سبک زندگی اهل بیت(ع)

اسیر نام و عنوان نباشیم

یکی از مسائل رایج جامعه کاربرد زیاد و غیر لازم القاب و عناوینی مانند دکتر، مهندس، سردار، استاد، آیت الله، خطیب توانا و شهیر و... است. در موارد قابل توجهی، این القاب درباره برخی افراد کاملا نابجا هم می باشد و اصولا کسی که به وی دکتر، مهندس و... گفته می شود دارای چنین مرتبه علمی و مدرک مربوط به آن نیست. در مواردی هم که فردی واقعا دارای این مرتبه و جایگاه باشد، همه جا نیاز به کاربرد این عناوین نیست؛ زیرا پیامد منفی مانند خودنمایی کردن، عجب و خود پسندی، خود برتر بینی به دنبال دارد. فاصله و احساس بیگانگی بین افراد به وجود می آورد. گاهی کاربرد این القاب و عناوین واقعا چندش آور  می شود! یادش به خیر در سال های اول انقلاب همه همدیگر را برادر، خواهر، حاج آقا، مومن، عزیز دلم و... خطاب می کردند. القابی که دنیایی از صفا، صمیمیت، خاکی بودن، سادگی، اخلاص، آرامش، همرنگی و... به همراه داشت. در این باره خاطره ای زیبا و بسیار آموزنده از امام راحل(ره)، آن مرد الهی، وجود دارد. حجت الاسلام حاج شیخ حسین انصاریان(واعظ مشهور) می گفت: اوایل انقلاب، نیروهای انقلابیِ کرمانشاه دچار دو دستگی شده بودند و اختلافشان بالا گرفته بود. مرحوم امام(ره) من را با یک نفر دیگر فرستاد تا موضوع را بررسی و حل کنیم. پس از بررسی معلوم شد که یکی از علمای بزرگ شهر در سخنرانی هایش از مرحوم امام(ع) با عنوان "حاج آقا روح الله" نام می برد. این عنوان پیش از انقلاب در حوزه علمیه رایج بوذ. جوانان انقلابی اعتراض می کنند که باید عنوان حضرت آیه الله العظمی امام خمینی را به کار برید. همین موضوع زمینه اختلاف در فضای اول انقلاب می شود و در پی بگو مگوهای زیاد کار به جاهای باریک می کشد. وفتی به مرحوم امام(ع) گزارش دادم، وی خیلی راحت فرمود: معلوم نیست، آن حجی هم که رفتیم، مورد قبول خدا باشد و من شایسته عنوان "حاج آقا" هم باشم!!(پایان خاطره/ این خاطره را خودم پای منبر حاج آقا شنیدم) همچنین وقتی که آیت الله مشکینی به عنوان رئیس مجلس خبرگان و در دیدار اعضای این مجلس با امام، تعابیری در ستایش و مدح امام(ع) به کار برد، حضرت امام واکنش نشان دادند و گفتند که من از آقای مشکینی انتظار نداشتم. مرحوم فخرالدین حجازی هم در یکی از دیدارها القابی درباره امام(ره) به کار برد که با واکنش امام رو به رو شد. هر دوی این موضوع در تلویزیون پخش شد. در مقابل نمونه ای هم سراغ دارم که آقایی با یکی از روزنامه ها همکاری داشت و برای آن مقاله می نوشت و چون دست اندکاران روزنامه حاضر نشدند نام ایشان را زیر مقاله اش با عنوان آیت الله بنویسند، از ادمه همکاری با آنان منصرف شد!! نکته پایانی اینکه همیشه مواظب شیطان باشیم. برای فریب هر کس از راه مناسب او استفاده می کند. 

خداترسی در جای خلوت

سبک زندگی اهل بیت(ع)

خداترسی در جای خلوت

این جهان مجهز به دوربین های بسیار پیچیده ای است. خیلی پیشرفته تر از دوربین های ساخت بشر! همه چیز به صورت دقیق، نامحسوس و بدون کوچک ترین خطا کنترل و ثبت و ضبط می شود. حتی چیزی که به ذهن آدمی خطور می کند. آیات و روایات می گویند: خدا(علق/14)، دو فرشته به نام رقیب و عتید(ق/18)، اعضای بدن انسان(یس/65؛ فصلت/21)، امام معصوم(ع) و زمین، شاهد اعمال انسانند و در روز قیامت به سود یا زیان او گواهی خواهند داد. چقدر ساده و بی خبرند کسانی که گمان می کنند در جای خلوت کسی آنها را نمی بیند! مردی به نام مرازم  و ظاهرا از شیعیان اهل بیت(ع) می گوید: آمده بودم مدینه. صاحبِ خانه ای که در آن بودم، دختر زیبایی داشت. دلباخته و دلداده اش شدم. خواستگاری کردم. نپذیرفت. یک شب که از نماز بر می گشتم، در زدم. آن دختر در را باز کرد. همه جا تاریک بود و خلوت و وسوسه انگیز. تاب و توان از کف دادم. دستم را گذاشتم روی سینه اش. از ترس فرار کرد و رفت داخل اتاق. صبحِ فردا که امام موسی بن جعفر(ع) را دیدم، بدون مقدمه فرمود: ای مرازم! کسی که در جای خلوت پرهیزکار نباشد و از خدا نترسد، شیعه ما نیست!(بصائر الدرجات، ص267؛ بحار الانوار، ج48، ص44)    

خاتَم عشقی بر انگشت شهر بود و رفت

خاتَم عشقی بر انگشت شهر بود و رفت!

ای لب تو نگین خاتم عشق       روی تو آفتاب عالم عشق

            جان آن را که زخم عشق رسید  خستگی بیش شد ز مرهم عشق

(عطار نیشابوری)

صبح جمعه (24/11/93) به مناسبت هفتمین روز درگذشت حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ محمد تقی خاتمی، استاد برجسته سطوح عالی حوزه علمیه زنجان، مجلس بزرگ داشتی در مسجد چهل ستون زنجان برگزار شد، مسجدی در حاشیه بازار قدیمی شهر که «حاج شیخ تقی خاتمی» در آنجا اقامه نماز می کرد و منبر می رفت. یکی از حجره های ساده و صمیمی این مسجد، دفتر کار او بود و در آن به مسائل شرعی مردم رسیدگی می کرد. دفتری ساده، ضمیمی و بی پیرایه، درست مانند خود «حاج شیخ تقی» و خانه و کاشانه اش. «حاج شیخ تقی» به اعتراف همه نزدیکان و شاگردان، آیینه تمام نمایی از یک عالم دینی بود. او بیش از آن که «اهل علم» باشد، «اهل عمل» بود. مردی که نه فقط به اسم، بلکه به رسم هم، «تقی» بود و تقوا پیشه . او از تبار آن واعظانی نبود که در محراب و منبر یک جلوه ای می کنند، ولی چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند! به درخت پر ثمر می ماند و نه به زنبور بی عسل. علمش، «علم نافع» بود و پر ثمر. «حافظا لدینه»، «مطیعا لامر مولاه»، «مخالفا علی هواه» و «صائنا لنفسه» بود. زهد و ساده زیستی، صیانت نفس، مخالفت با خواهش های نفسانی، تهجد و شب زنده داری، صفا و صمیمیت، تواضع و فروتنی، محبت و مهربانی، بی اعتنایی به چرب و شیرین دنیا، حریت و آزادگی، پرهیز از موضع تهمت و ده ها فضایل اخلاقی دیگر از او «عالمی وارسته» و «زاهدی پارسا» به تصویر می کشید. شوخ طبعی ها و بذله گویی های مودبانه، عالمانه، پند آمیز، به جا و ظریفانه اش خنده را بر لب هر شنونده ای می نشاند و خود با خنده های ملیح، شنونده اش را همراهی می کرد. نکته سنج و نکته پرداز بود. برای شاگردانش، نه فقط استاد، بلکه مربی هم بود. به دغدعه های آنان اهمیت می داد. به طلبه های درس خوان، توجه ویژه ای داشت و از هیچ تلاشی برای حل مشکلات آنان دریغ نمی کرد. نماینده برخی از مراجع تقلید بود. وجوهات شرعی زیادی به دستش می رسید، اما هرگز در آن طمع و به آن دست درازی نکرد، حتی در اوج نیاز خانواده و فرزندانش. بیش از نیم قرن به تدریس و تربیت شاگرد پرداخت و سر انجام با عاقبت به خیری تمام به دیدار معبود شتافت. او در یک کلام، تقی بود و تقی بود و تقی. و العاقبه لاهل التقوی و الیقین.   

 

بانوی بی نشان

 بانوی بی نشان

چرا گم شد نشان قبر آن انسيه حورا

مقدمه: شايد براي هر مسلماني اين پرسش پديد آيد كه چرا مزار فاطمه زهرا(س) همچنان بي نام و نشان است. بانويي كه بيش از هركس ديگري محبوب پيامبر(ص) بود، به گونه اي كه براساس روايات شيعه و سني، رسول خدا(ص)، وي را «ام ابيها» ، «پاره تن خويش» و آزار و اذيت او را مايه رنجش و آزار و اذيت خويش خواند. هرگاه پيامبرخدا به سفر مي رفت، فاطمه(س) آخرين فردي بود كه با وشهادت مظلومانه فاطمه/ قبرستان بقیع/ دفن شبانه/ بانوی بی نشان/ سیده نساء العلمین/ سورزنان جهان/ي وداع مي كرد و در بازگشت نيز نخستين كسي بود كه رسول خدا(ص) به ديدار وي مي شتافت. فاطمه(ع) از منظر قرآن کریم نيز جايگاهي بس بلند و بی همتا دارد. به اتفاق شیعه و سنی وي بدون شك يكي از برجسته ترين افراد «اهل بيت» و «ذوي القربي» است كه قرآن كريم به طهارت و پاكي، محبت و دوستي و رعايت حقوق آنان تاكيد مي كند. حال با اين همه تاكيد و توصيف كه تنها نمي از يم مناقب و فضايل اين بانوي بزرگ و اول اسلام است، چرا هيچ نشاني از قبر آن يادگار گرامي و دردانه پيامبر(ص) بر جاي نمانده است؟ چگونه است كه مسلمانان جزئي ترين مسائل مربوط به برخي افراد، اماكن، حوادث و ديگر چيزهاي مربوط به صدر اسلام را كه اغلب به مراتب اهميت كمتري دارند، به دقت در منابع تاريخي و حديثي خويش ثبت و ضبط كرده اند، اما نشان دقيق و روشنی از مزار و مرقد دختر دردانه رسول خدا در دست نيست؟ فارغ از صحت و سقم دیدگاه ها و گزارش های موجود در این زمینه، گروهي محل دفن او را قبرستان بقيع، شماري ميان مزار و منبر پيامبر(ص) و دسته اي ديگر درون خانه خود آن بانوي گرامي دانسته اند كه بعدها در زمان عمربن عبدالعزيز و با توسعه مسجد نبوي، درون آن قرار گرفت، اما محل دقيق دفن در كجاي اين سه مكان قرار دارد، گزارش و روايت معتبري در اين باره وجود ندارد و به درستي روشن نيست.

اصرار بر پنهان ماندن قبر فاطمه(ع): موضوع مهم تر و شایان توجه این که براساس گزارش هاي حديثي و تاريخي، امام علي(ع) بعد از آنكه فاطمه زهرا(س) را شبانه و مخفیانه به خاك سپرد، آثار قبر وي را كاملا از بين برد تا به هيچ وجه جز براي كساني كه در مراسم تشييع حاضر بودند، شناخته نشود. آن حضرت افزون براینکه قبر فاطمه(س) را همسطح زمین قرارداد، در اطراف آن هفت و بنا به نقلي دیگر چهل قبر صوري و ظاهري درست كرد تا امکان شناسائی محل دفن زهرا(س) به کلی از بین برود. امام علي(ع) فرداي آن شب حتي با برخي تلاش هاي صورت گرفته براي شناسايي و نبش قبر فاطمه (س) به شدت برخورد كرد. توضيح اين كه مسلمانان در پي آگاهي از دفن شبانه دختر پيامبر(ص) و محروم شدن از حضور در مراسم كفن، دفن و نماز وي، در كنار قبرستان بقيع اجتماع كرده و خود را به این سبب مورد ملامت قرار دادند. برخي از یاران نامی پيامبر(ع) از جمله خلیفه دوم بر آن شدند كه به وسيله زنان، قبرها را شكافته و ضمن شناسائی قبر فاطمه(س) خود بر پيكر وی نماز بخوانند، ولي امام علي(ع) تهديد كرد كه اگر چنين كاري بكنند، خون آنان را بر زمين خواهد ريخت و آنها در پی این تهدید منصرف شدند. تلاش براي پنهان ماندن قبر زهرا(س) در دوره هاي بعدی تاریخ نيز ادامه یافت و محل آن همواره مورد اختلاف بود. براساس برخی گزارش ها، همه کسانی که از محل دفن دختر پیامبر(ص) آگاه بودند، تا حدود سال شصت هجری از دنیا رفته بودند و فقط زنی به نام رقیه، کنیزخود حضرت زهرا(س) باقی مانده بود. از پيشوايان معصوم شيعه(ع) نيز که قطعا از محل دفن آگاه بودند، روايت معتبري در اين زمينه وارد نشده است. البته بر اساس روایتی از امام رضا(ع) آن حضرت را در خانه خود دفن کردند، اما این روایت با روایات دیگری که محل دفن وی را قبرستان بقیع یا میان منبر و مرقد پیامبر(ص) می داند تعارض دارد وقابل استناد نیست. بنابراین می توان نتیجه گرفت که ائمه معصوم شیعه(ع) عمدا و بر اساس مصالحی محل دفن حضرت زهرا(ع) را برای عموم روشن نکرده اند. نکته دیگر این که حتي براساس روياي صادقه برخي از علماي بزرگ مانند پدر آیت الله مرعشی نجفی، پنهان ماندن قبر حضرت زهرا(س) براساس حكمت و مصلحت الهي است و همچنان باید پنهان بماند.

سبب پنهان ماندن قبر فاطمه(ع): در اين باره چند احتمال قابل طرح و بررسي است:

۱- فراموشي در گذر ايام: شايد كسي مرور زمان و فراموشي راويان را سبب گم گشتن قبر فاطمه(ع) بداند. در حالي كه چنين عاملي نمي تواند در اين باره دخيل باشد، چرا كه محل دقيق قبر خليفه اول و دوم در كنار مرقد مطهر پيامبر اسلام(ص)، مزار همسران و نیز ديگر دختران رسول خدا(ص)، فاطمه بنت اسد(مادر امام علي(ع)) ، چهار تن از امامان شيعه(ع) و افراد متعدد دیگری در قبرستان بقيع همچنان معلوم است. همچنین مزار حضرت حمزه(ع) و ديگرشهداي احد در دامنه كوه احد كاملا معلوم و پابر جاست و مورخان و محدثان نيز در كتاب هاي خود به ثبت و ضبط آن پرداخته اند، و این در حالي است كه شماري از اين افراد پيش از فاطمه زهرا(س) رحلت کرده و دفن شده اند. در ثاني نکته مهم تراین که افزون بر مدفن افراد و شخصيت هاي ياد شده، جزئيات بسياري از حواث، اماكن، هويت و ويژگي شخصيت ها و بسياري از چيزهاي ديگر به صورت مفصل و دقيق در منابع تاريخي و حديثي مسلمانان گزارش شده است، با اين كه بسياري از اين موارد در مقايسه با محل دفن بانوي نخست اسلام به مراتب اهميت و ارزش كمتري دارند. پس چرا این موارد به فراموشی سپرده نشده است؟ بنا براین، چنین عاملی نمی تواند موجب گم گشتگی شود.

2- هراس از هتک حرمت: شاید کسی احتمال دهد که چه بسا ترس و هراس از هتک حرمت دختر پیامبر(ص) سبب دفن مخفیانه آن حضرت و پنهان نگه داشتن قبر وی بوده است، همان گونه که چنین عاملی سبب شد خود امام علی(ع) مخفیانه به خاک سپرده شود و مرقد و مزار وی تا زمان هارون الرشید جز برای افرادی خاص معلوم نبود. اما چنین احتمالی نیز پذیرفتنی نیست؛ چرا که اولا شرایط جامعه اسلامی و شهرمدینه در زمان رحلت دختر پیامبر(ص) با شرایط آن در سال چهلم هجری که امام علی(ع) به شهادت رسید کاملا متفاوت بود. در زمان شهادت علی(ع) گروهی بسیار متعصب به نام خوارج از میان پیروان خود آن امام همام پدید آمده بودند. خوارج در جریان قضیه حکمیت، آن حضرت را آشکارا متهم به کفر کرده و از وی خواستند که توبه کند. آنان با علی(ع) درگیر جنگ خونین و نافرجامی (جنگ نهروان) شده و در پی شکستی که متحمل شدند، کینه شدیدی از آن حضرت را به دل گرفتند. آنان علی(ع) را یکی از عوامل اصلی نابسامانی جامعه اسلامی و جنگ های داخلی می دانستند و سرانجام بر همین اساس نیز وی را به شهادت رساندند. افزون بر آنها، بنی امیه و پیروان آنها نیز دشمنی و عداوت شدیدی با علی(ع) داشتند. آنها بر اثر تبلیغات گسترده، چنان چهره امام علی(ع) را تخریب کرده بودند که وقتی خبرشهادت وی در مسجد و هنگام نماز منتشر شد، بسیاری پرسیدند: مگر علی(ع) نماز هم می خواند!؟ با وجود چنین دشمنان سرسخت و فضای سنگین تبلیغی بر ضد علی(ع) طبیعی بود که قبر وی مورد هتک حرمت و تعرض قرار بگیرد،اما دختر پیامبر(ص) چنین دشمنانی نداشت و کسی وی را به کفر و بی نمازی و مانند آن متهم نساخت. درثانی مخالفان، تا حدود زیادی حساب فاطمه(س) را از امام علی(ع) جدا می کردند. آنان برای ظاهر سازی هم که شده بود ، قبر فاطمه(س) را مورد تعرض و هتک حرمت قرار نمی دادند. نکته مهم تر این که اگر چنین عاملی سبب دفن پنهانی فاطمه(س) و مخفی کردن قبر او بود، باید در سده های بعدی تاریخ اسلام و با از بین رفتن بسیاری از ذهنیت ها و تبلیغات منفی ، همانند قبر علی(ع)، محل دفن حضرت زهرا(س) نیزبه آگاهی عموم می رسید، در حالی که هرگزچنین اتفاقی رخ نداده است.

3- فریادی خاموش به بلندای تاریخ :براساس ديدگاه مشهور علماي شيعه و سني،امام علي(ع) طبق وصيت خود فاطمه زهرا(س) او را شبانه و پنهاني به خاك سپرد و به جز شمار اندكي از ياران نزديك، كسان ديگري در تشييع جنازه وي حضور نداشتند. گزارش هاي معتبر تاريخي نشان مي دهد كه مسلمانان واصحاب نامي پيامبر(ع) تمايل زيادي براي شركت در نماز و تشييع جنازه زهرا(ع) داشتند ، ولي امام علي(ع) بنا به وصيت دخت گرامي پيامبر(ص) از اين كار ممانعت ورزيد. از جمله بر اساس گزارش منابع حدیثی اهل سنت، امام علی(ع) خلیفه اول را نیز برای اقامه نماز بر پیکر فاطمه(س) و شرکت در مراسم تشییع وی با خبر نساخت و در پاسخ به اعتراض آنان گفت که خواست خود فاطمه(س) چنین بوده است. مسلم و قطعی است که دختر پیامبر(ص) با این کار می خواست ناخوشنودی خود را نسبت به کسانی ابراز دارد که حق وی را غصب کرده و به رغم سفارش اکید پیامبر(ص)اهل بیت او را مورد ظلم و ستم قرار دادند. تشییع و دفن شبانه و پنهانی دختر پیامبر(ص) اعتراض خاموش و رسای آن بانوی گرامی به جریان حاکم و توده های همراه آنان بود و حقانیت و مشروعیت دینی آنان را شدیدا به چالش کشید. سبب پنهان ساختن و پنهان ماندن قبر فاطمه(س) و اصرار مستمر امامان شیعه(ع) برآن نیز دقیقا در همین راستا قابل ارزیابی و تحلیل است. قبر بی نشان فاطمه(س) سند جاودنه و خدشه ناپذیری است که از یک سو حقانیت و مظلومیت فاطمه(ع)، علی(ع) و فرزندان آنان و از سوی دیگر ستمگری و عدم مشروعیت جریان مقابل آنان را برای همیشه تاریخ با صدای خاموش و در عین حال بسیار رسا فریاد می کند. با این تفاوت که چنین سندی هرگز در گذر ایام از حافظه تاریخ پاک نمی شود و کارایی خود را از دست نمی دهد. توضیح اینکه حادثه دفن شبانه و مخفیانه فاطمه(س) و جلوگیری از شرکت بسیاری از مردم و یاران پیامبر(ص) در آن، ممکن بود و است به گونه ای توجیه شده و دلایل دیگری برای آن تراشیده شود، چنانکه این توجیهات در لابلای برخی منابع و کتاب ها دیده می شود. همچنین می توانست به مرور زمان از متن کتاب ها حذف و به فراموشی سپرده و یا به اشکال گوناگون از ورود آن به حوزه معرفت جمعی و آگاهی عمومی مسلمانان جلوگیری شود. مطالعه و بررسی تاریخ اسلام به خوبی نشان می دهد که چنین اقداماتی صورت گرفته است. اما بی نشان بودن قبر فاطمه(س) را چه می توان کرد؟ مگر می شود به دروغ قبری برای وی ساخت؟ مگر می توان بی نشانی و گم گشتگی قبر او را از بین برد؟! این مساله همواره می تواند یک مسلمان آگاه را به چون و چرا واداشته و این پرسش را پدید آورد که پس از رحلت پیامبراسلام(ص) چه حادثه ای رخ داد که دختر رسول خدا(ص) به شدت از اغلب اصحاب پیامبر(ص) و توده های همراه آنان رنجیده خاطر و رویگردان شد ، به گونه ای که حاضر نشد آنان حتی در تشییع جنازه وی هم شرکت کنند؟ چرا امام علی(ع) همه آثارقبر وی را از بین برد؟ چرا در دوره های بعد قبر وی را برملا نکردند؟ و چراهای دیگری که پاسخ به آنها بسیاری از حقایق مکتوم تاریخی را بر ملا می سازد.

مسلمانان چرا شب دفن شد صديقه کبري        چرا گم شد نشان قبر آن انسيه حورا

هنوز از رحلت ختم رسل نگذشته ايامي           نگين خاتم پيغمبران بشکست واويلا

آیا حرام دانستن رقص مردم را از اسلام دور می کند؟

آیا حرام دانستن رقص مردم را از اسلام دور می کند؟

آیا حرام بودن رقص باعث می شود که خیلی ها از اسلام زده شوند؟ یکی پرسید: آیا سختگیری هایی مانند حرام دانستن رقص باعث نمی شود که خیلی ها از اسلام زده شوند؟ گفتم که این موضوع بستگی به نوع نگرش و میزان دانش، اطلاعات و تجربه افراد به ویژه دانش دینی آنها دارد. برای روشن شدن موضوع گفتیم گه اگر پزشکان متخصص بگویند که مثلا خوردن سس مایونز یا پفک نمکی درست نیست و برای سلامتی انسان ضرر دارد، واکنش افراد به این توصیه پزشکان با توجه به نگرش، سن، تجربه، دانش و اطلاعات آنها، متفاوت خواهد بود: 1- بچه ها که فقط از دریچه خوش مزه بودن و لذت و خوشی به همه چیز نگاه می کنند و هیچ اطلاعاتی درباره ضرر و زیان این خوراکی ها ندارند گوش به این توصیه پزشکی نمی دهند و می خورند تا کیف و لذتشان را ببرند. کودکان به اقتضای سن کم، تجربه و دانش اندکی هم دارند و نمی دانند که هر چیز خوشمزه و لذیذ لزوما مفید هم نیست و در مقابل هر چیزی که مانند آمپول همراه با درد باشد، بد نیست و می تواند به رغم دردناک بودن برای سلامتی انسان کاملا حیاتی باشد. براساس همین معیار لذت و رنج است که بچه ها از دکترها خوششان نمی آید، ولی پدر و مادرها خیلی خوب می دانند که دکترها و توصیه های پزشکی آنها چقدر ارزشمند و برای سلامتی فرزند آنها مهم است. برای همین از آنان تشکر کرده و پول هم به آنان می دهند. 2- برخی ها در پاسخ می گویند: اگر ضرر دارد، چرا تولید و تبلیغ می کنند و می فروشند؟ این افراد به سود سرشاری که از راه تولید و فروش این خوراکی ها عاید خیلی ها می شود، توجه ندارند. سودجویی اساس کار و فعالیت بسیاری از انسان ها، کارخانجات و کارتل های بزرگ اقتصادی است و برای آنها چیزی که مهم نیست، سلامتی انسان هاست. 3- بعضی ها می گویند: اگر سس مایونز و پفک ضرر دارد، پس چرا این همه آدم آن را می خورند؟ این دسته به سبب تجربه و اطلاعات کم نمی دانند، هر کاری را که مردم انجام دادند، همیشه نمی تواند درست باشد. درستی و نادرستی هر چیزی، دلیل خاص خود را دارد. درستی و نادرستی مصرف یک ماده عذایی و مفید و غیر مفید بودن آن مربوط به آثار و خواص آن در جسم و جان انسان دارد و این را دانش پزشکی تعیین می کند. اگر چیزی مضر باشد، همه اهل عالم هم آن را بخورند، یک ذره هم از ضرر آن کاسته نمی شود! 4- بعضی ها که تجربه بیشتری دارند و عاقلانه با قضایا برخورد می کنند، می گویند: وقتی یک پزشک متخصص می گوید ضرر دارد، حتما ضرر دارد و نباید خورد و از خوردن سس و پفک پرهیز کرده و گاه ناپرهیزی می کنند. 5- افرادی که از نطر دانش و دانایی پخته ترند دنبال این می روند تا بدانند که چرا این خوراکی ها برای سلامتی انسان ضرر دارد؟ از یک کارشناس مطمئن توضیح می خواهند یا کتاب و مقاله معتبری را در این زمینه می خوانند تا دقیقا ضررهای این مواد غذایی را بشناسند. این افراد مقاومت بیشتری در برابر میل خود به این غذاها نشان می دهند. اگر دیگران هم بخورند و اصرار بر خوردن آن بکنند، از آن امتناع می کنند و زیر بار خواسته دیگران نمی روند و بر خلاف ضرب المثل معروف، همرنگ جماعت نمی شوند، هر چند به قیمت رسوا شدن آنان تمام شود. مسایل و آموزه های دینی هم چنین است. افراد متناسب با نوع نگاه، امیال، تجربه و دانش خویش درباره آنها قضاوت می کنند. مطمئنا بهترین راه برخورد با آموزه ها و حلال و حرام های دینی همان راهکار شماره 5 و در درجه دوم راهکار شماره 4 می باشد.

سبک مناظره و گفت و گوی اهل بیت(ع) با مخالفان

 

سبک مناظره و گفت و گوی اهل بیت(ع) با مخالفان

1-    گروه زیادی از جمله "یحی بن اکثم" (قاضی القضاه پایتخت و بزرگترین عالم آن) در حضور مامون عباسی نشسته بودند. یحیی بن اکثم رو کرد به امام جواد(ع) که نوجوانی بیش نبود و گفت: روایت شده است که جبرئیل نازل شد بر پیامبر اکرم(ص) و گفت: خداوند سلام می رساند و می گوید، من از ابوبکر راضی هستم. بپرس که آیا او هم از من راضی هست یا نه؟ نظر شما درباره این روایت چیست؟ امام جواد(ع) فرمود: من منکر فضایل ابی بکر نیستم، اما روایت داریم که پیامبر(ص) در حجه الوداع فرمود: سخنان دروغ زیادی به من نسبت می دهند. در آینده نیز این کار را خواهند کرد، برای همین هر وقت حدیثی از من نقل شد، با قرآن مقایسه اش کنید، اگر مخالف قرآن بود، بدانید که حرف من نیست. این روایتی که شما درباره ابوبکر خواندید، با قرآن سازگار نیست. خداوند در قرآن می فرماید: ما انسان را آفریدیم و از آنچه در دلش می گذرد، آگاهیم، زیرا از رگ گردن به او نزدیک تریم.(سوره ق/ آیه16) مگر می شود که خدا از رضایت ابوبکر بی خبر باشد و بخواهد دراین باره از پیامبر سوال کند؟

2-    یحیی ابن اکثم: از پیامبر(ص) روایت شده است که ابوبکر و عمر در روی زمین مانند جبرئیل و میکائیل در آسمانند! نظر شما در این باره چیست؟ امام جواد(ع) فرمود: جبرئیل و میکائیل دو فرشته اند و در عمر خود حتی یک لحظه هم گناه نکرده اند، اما ابوبکر و عمر پیش از مسلمان شدن، بیشتر عمر خود را مشرک بودند، پس غیر ممکن است که مانند جبرئیل و میکائیل باشند و پیامبر(ص) چنین تشبیهی بکند!

3-    یحیی بن اکثم: از پیامبر(ص) روایت داریم که ابوبکر و عمر سرور پیرانِ بهشتند. نظر شما در این باره چیست؟ امام فرمود: این هم درست نیست. همه اهل بهشت جوانند. حتی پیران هم در بهشت جوان می شوند. پس پیری در بهشت وجود ندارد که آن دو سرور آنان باشند. این روایت را بنی امیه در مقایل این حدیث پیامبر(ع) ساخته اند که فرمود: حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشتند.

4-    یحیی بن اکثم: از پیامبر(ع) روایت شده است که اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم، عمر بن خطاب مبعوث می شد! امام فرمود: خداند در قرآن می گوید: ما از پیامبران پیمان گرفتیم.(احزاب/7) براساس این پیمان پیامبران یک لحظه هم مشرک نبوده اند. چگونه ممکن است که خدا پیمان خود را عوض کرده و عمر را که بیشتر عمر خود را مشرک بود، پیامبر(ع) قرار دهد؟!

5-    یحیی بن اکثم: نظر شما در باره این روایت چیست که می گوید: عمر بن خطاب، چراغ اهل بهشت است؟ امام(ع) فرمود: این هم محال است. با وجود فرشتگان مقرب، پیامبر اکرم(ع) و دیگر پیامبران الهی چگونه ممکن است که عمر چراغ اهل بهشت باشد!؟ 

6-    یحیی بن اکثم: روایت داریم که پیامبر(ص) فرمود: اگر عذاب نازل شود، کسی به جز عمر از آن رهایی پیدا نمی کند! امام فرمود: این هم بر خلاف قرآن است. قرآن می گوید: تا وقتی که پیامبر(ص) در بین امت است و تا زمانی که آنان از گناهان خویش استغفار می کنند (انفال/33)، خداوند حتی یک نفر از آنها را عذاب نمی کند.

چند نکته:

1-    روایاتِ موردِ استناد یحیی بن اکثم هر چند جعلی و ساخته و پرداخته بنی امیه و جریان مقابلِ اهل بیت(ع) می باشند، اما در میان اهل سنت رایج بوده و هست و باور عمومی آنان را درباره خلیفه اول و دوم تشکیل می دهد. این روایات هنوز هم در منابع حدیثی آنها وجود دارد.

2-    امام جواد(ع) کم ترین توهینی به عقیده و شخصیت مورد احترامِ طرف مقابل نمی کند، بلکه به فضایل ابوبکر  نیز اعتراف می کند. البته ممکن است در این باره نیز امام(ع) نقدی داشته باشد، اما از آنجا که موضوع مناظره نیست به هیج وجه به آن اشاره نمی کند. رویکرد این موجب همدلی طرف مقابل و اذعان وی به انصاف و آزادگی امام(ع)می شود. بنابراین یکی ازشرایط مناظره و گفت و گوی سالم رعایت انصاف و پذیرش ویژگی ها و اقدامات مثبت طرف مقابل است.

3-    به اشکالاتی که از نظر شیعه امامیه به جناب ابوبکر و عمر - مانند ماجرای سقیفه و...-  وارد است هیچ اشاره ای نمی کند، چرا که اولا بحث مربوط به این موضوع نیست. ثانیا این موضوع باعث واکنش و دفاع طرف مقابل و در نتیجه انحراف از بحث، نزاع لفظی و بی نتیجه ماندن گفت و گو می شود.

4-    امام(ع) در رد دیدگاه طرف مقابل به مستنداتی می پردازد که کاملا مورد قبول طرف مقابل است. به تعبیر قرآن کریم از جدال احسن استفاده می کند.(نحل/125) این مستندات عبارتند از قرآن کریم، روایات مورد قبولِ طرف مقابل، باورهای بدیهی اسلامی مانند برتری پیامبران و فرشتگان نسبت به جناب عمر و گزارش های تاریخیِ مورد اتفاقِ همگان مانند مشرک بودن خلیفه اول و دوم در بیشتر عمر خویش.  این موارد را هیچ انسان منصف و مومن به قرآن و روایات پیامبر اکرم(ص) و آشنا با تاریخ صدر اسلام رد نمی کند.

5-    امام(ع) با آگاهی و احاطه کامل به روش و موضوع گفت و گو وارد بحث می شود. بی اطلاعی از شیوه درست گفت و گو و مناظره و نیز  احاطه نداشتن به موضوع مورد بحث، نتیجه ای جز نزاع لفظی، انحراف بحث، توهین و بی احترامی متقابل، پیدایش فاصله بیشتر .... ندارد. پس بیایید بدون آگاهی لازم نسبت به شرایط مناظره و بحث علمی و موضوع مورد بحث، در هر زمینه ای با دیگران وارد بحث نشویم و اظهار نظر نکنیم که به تعبیر روایات، جز خرابکاری نتیجه ای نخواهد داشت.

دین مداری در سبک زندگی اهل بیت(ع)

در زیارت عاشورا از خداوند می خواهیم که زندگی و مرگ ما را همانند زندگی و مرگ محمد(ص) و آل محمد(ع) قرار دهد: اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد. به راستی زندگی محمد و آل محمد چگونه بود و زندگی ما با زندگی آنان چه اندازه همخوانی دارد؟ در این نوشتار به یکی از ویژگی های مهم آن حضرات که دین مداری و حق محوری در همه رفتارها، سخنان و برخوردها بود می پردازیم.

پایبندی کامل به ارزش های دینی و اخلاقی در هر شرایط حتی در برخورد با مخالفان و دشمنان هم یکی از ویژگی های برجسته اهل بیت(ع) است. براساس سبک زندگی آنها هرگز هدف، وسیله را توجیه نمی کند. آنان برخلاف دشمنان خویش هرگز برای رسیدن به هدف خویش - هرچند مقدس- از ابزارها و راه های نادرست استفاده نمی کردند و شیعیان خود را نیز از این کار باز می داشتند. هنگام محاصره خانه عثمان از سوی گروهی از مسلمان ها، امام علی(ع) به وسیله امام حسن و امام حسین علیهما السلام به وی و خانواده اش آب و غذا می رساند. در جنگ صفین و برخلاف سپاه معاویه و به رغم اصرار برخی از یاران، آب را به روی شامیان نبست. از مثله کردن ابن ملجم و زدن بیش از یک ضربت شمشیر به وی نهی و نسبت به آب، غذا، رعایت حال او و برخورد مناسب با وی تاکید کرد. امام حسین(ع) حربن یزید ریاحی و سپاه او را که برای جنگ با آن حضرت آمده بودند، آب داد، اما دشمن در کربلا آب را به روی همه، حتی زنان و کودکان و نوزاد شیر خوار بست. حسین(ع) برای حفظ حرمت خانه خدا و پرهیز از درگیری با ماموران حکومت، پیش از پایان مناسک حج آنجا را ترک کرد، اما نیروهای یزید قصد داشتند در همان خانه خدا، امام(ع) را ترور کرده و به قتل برسانند. همچنین عبدالله بن زبیر برای حفظ جان خویش و سربازانش در مسجد الحرام پناه گرفت و باعث شد که سپاه یزید با منجنیق و گلوله های آتشین، خانه کعبه را مورد هدف قرار داده و به آتش بکشد.

پیامبراکرم(ص) و امام علی(ع) همواره سربازان خود را در جنگ ها از کشتن زنان، بچه ها، پیرمردها، زخمی ها، اسیران و تعقیب فراریان و غارت خانه ها به شدت نهی می کردند، اما در کربلا غلام شمر با گرز آهنین مادر وهب بن عبدالله را کشت. به کودک نابالغ(عبدالله بن حسن) و شیر خوار رحم نکردند. خیمه ها را آتش زدند و زنان و بچه ها را به اسارت برده و به شکل های گوناگون مورد آزار و شکنجه قرار دادند. علی(ع) در جنگ احزاب و بر خلاف رسم رایج، پس از کشتن عمرو بن عبدود، لباس، سلاح و زره او را به عنوان غنیمت برای خود برنداشت، برای همین خواهر عمرو گفت که در مرگ برادری چون او تا ابد گریه کند جا دارد، اما چون وی به دست جوانمردی چون علی(ع) کشته شده است، به آن افتخار می کند و برای او گریه نمی کند، اما در کربلا خیمه ها، لباس ها و زیور آلات زنان و دختران را به غارت بردند. حتی از لباس کهنه امام هم چشم پوشی نکردند و پیکر فرزند پیامبر(ص) را عریان در بیابان رها ساختند. 

اهل بیت(ع) هرگز در رویارویی با مخالفان و دشمنان خویش به دروغ، تهمت، ناسزا و نسبت های ناروا متوسل نمی شدند، اما مشرکان، برای تخریب و از میدان به در کردن پیامبراکرم(ص)، آن حضرت را جادوگر، شاعر، کاهن، دیوانه و...خواندند. به شکل های گوناگون وی و پیروانش را مورد آزار و اذیت قرار دادند. نقشه کشتن او را کشیدند و سر انجام از خانه و کاشانه اش آواره کردند. معاویه و باند تبهکار اموی، علی(ع) را بی نماز، شرابخوار، ملحد، عامل فتنه و باعث جنگ های داخلی مسلمانان خواندند و حدود هفتاد سال بر بالای منبرها و در خطبه های جمعه و جماعات لعن، سب و نفرینش کردند، بنابراین ما هم که ادعای مسلمانی و شیعه اهل بیت بودن را داریم باید همیشه و همه جا در برخورد با دیگران حتی در برخورد با مخالفان دینی و دشمنان از دایره دین و اخلاق خارج نشویم.

نتیجه اینکه خواندن روضه های دروغ و بدون سند به بهانه گریاندن مردم، برخی شیوه های نادرست عزاداری، قمه زدن، دادن نسبت های ناروا به خلفا و برخی همسران پیامبر اکرم(ص)، رفتارها و سخنان زشت و خلاف شرع در مراسم موسوم به عمرکشان که همه و همه به بهانه تولی و تبری انجام می گیرد، درست نیست و خلاف شرع است. در یکی از راهپیمایی های پیش از انقلاب یکی این شعار را پیشنهاد کرد: خمینی آزاده است/ شاه زنا زاده است. شهید بهشتی به شدت مخالف کرد و گفت که رضا شاه به صورت شرعی ازدواج کرده است و شاه، زنازاده نیست. در دفاع از رهبری، نظام، ارزش های اسلام و انقلاب که در ضروت آن شکی نیست هرگز نباید پای خود را فراتر از شرع و اخلاق بگذاریم. برای از میدان به در کردن مخالفان سیاسی خویش هرگز نباید به تخریب، پرونده سازی، درغگویی، تهمت زدن و نسبت های ناروای سیاسی و اخلاقی متوسل شویم. در جریان شهادت شماری از تظاهرات کنندگان در پیش از انقلاب، برخی افراد پیشنهاد دادند که آمار شهدا را بیشتر از آنچه هست اعلام کنند تا نفرت از شاه و حکومت بیشتر شود، اما شهید بهشتی مخالفت کرد و گفت با نردبان دروغ نباید به هدف خویش برسیم! و نکته آخر اینکه در روز عاشورا همه حتی عباس بن علی هم برای رفتن به میدان از امام حسین(ع) اجازه می گرفتند و این یعنی حتی دفاع از امام معصوم(ع) و شهادت در راه او که فضیلت بسیار بزرگی است، با با اجازه و رضایت آن حضرت و مطابق با شرع باشد و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!