کاربردهای مفهوم نجاست: پیش از پرداختن به ادله حكم به نجاست مشرکان لازم به یادآوری است كه نجاست در لغت و فقه در چهار معنا استعمال شده است: 1ـ نجاست ذاتی: برخی از چیزها همانند شراب، خون، سگ، خوك و... دارای نجاست ذاتی و به اصطلاح نجس العین هستند و هرگز قابل تطهیر نمی باشند، مگر اینكه دچار استحاله شده و ماهیت خود را از دست بدهند. 2ـ نجاست عرضی: برخی از چیزها خود به خود پاك و طاهرند، اما در اثر برخورد با نجاست، متنجس شده و  قابل تطهیرند. مانند لباس، عضوی از بدن و... كه با نجاست برخورد می‌كند. 3ـ نجاست معنوی: گاهی برخی اندیشه ها، رفتارها و افراد نیز پلید و آلوده خوانده می‌شوند، اما چون این امور به اصطلاح وجود عینی و خارجی ـ در مقابل وجود ذهنی ـ ندارند، لذا پلیدی آنها را معنوی می‌خوانند. 4ـ نجاست حُكمی: گاهی یك چیز یا كسی ذاتاً پاك است، اما از آنجا که باید همانند چیزهای نجس از آن پرهیز كرد، نجس حكمی می‌خوانند. چنانكه برخی در مورد کافران به چنین نجاستی اعتقاد دارند.

مستندات حکم به نجاست

الف- نجاست مشركان: اكثریت قاطع فقهای شیعه از دیرباز تاكنون فتوا به «نجاست ذاتی» مشركان داده اند، حتی شماری ازفقهای متأخر و نیز معاصر كه حكم به «طهارت ذاتی» اهل كتاب داده اند، در حكم به نجاست ذاتی مشركان و بت پرستان تردیدی روا نداشته‌اند. بنابراین مشركان دقیقاً همانند نجس العین هایی چون شراب، خون و... بوده و احكام آنها را دارند. دلایل عمدة قائلین به نجاست ذاتی مشركان عبارتند از:

1) «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ یقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـذَا»توبه/28

«ای كسانی كه ایمان آورداید: مشركان ناپاكند؛ پس نباید بعد از امسال، نزدیك مسجدالحرام شوند!».

حتی برخی بر آنند كه مشركان از سگ و خوک نیز نجس‌ترند، چرا كه در آیه به جای به كار بردن كلمه مشتق «نَجِس» ازمصدر (= نَجَس) برای توصیف آنها استفاده شده است، و این مفید مبالغه است. همانند اینكه برای توصیف عدالت بیش از اندازة كسی مثلاً گفته می‌شود: «زیدٌ عَدْل» یعنی زید سراپا عدالت است، زید یعنی عدالت، نه اینكه زید عادل است.

                 2) «كَذَلِكَ یجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لاَ یؤْمِنُونَ» انعام/125

«این گونه خداوند پلیدی را بر افرادی كه ایمان نمی آورند، قرار می‌دهد».

در این استدلال، واژه «رِجْس» به معنای پلیدی و نجاست مصطلح در فقه گرفته شده است.

3. اجماع. دلیل سوم بر نجاست ذاتی مشركان، اتفاق نظری است كه به فقهای شیعه نسبت داده شده است.»[4]

برخی از فقهای متاخر و معاصر، دلایل «نجاست ذاتی» مشركان را ناتمام دانسته، اما با توجه به اتفاق نظری كه اكثریت قریب به اتفاق فقهای شیعه دارند، حكم به احتیاط واجب مبنی بر نجاست ذاتی مشركان كرده‌اند.[5]

روشن است كه حكم مربوط به مشركان شامل همه غیر مسلمانان، جز اهل كتاب، با هر مذهب و آئینی كه باشند می شوند.

ب- نجاست اهل كتاب: اكثریت قریب به اتفاق فقهای شیعه حكم به نجاست اهل كتاب داده اند و برخی دیگر كه دلایل آن را مخدوش دانسته اند، سرانجام به دلیل شهرت حكم مذكور، حكم به احتیاط كرده اند: فقهاء در حكم فوق به چهار دلیل استناد كرده اند:

یكی از دلایل عمده قائلین به نجاست ذاتی اهل كتاب، آیه «انما المشركون نجس» می‌باشد و این استدلال در صورتی درست است كه مشرك بودن آنان ثابت شود. فقهاء و مفسران مسلمان در مورد اینكه همه فرق اهل كتاب، مشركند یا نه؟ دو دسته اند:

الف) گروهی همانند شیخ مرتضی انصاری،[6] شیخ یوسف بحرانی،[7] صاحب جواهر،[8] سعید راوندی،[9] شیخ طبرسی،[10] شیخ طوسی[11] و فاضل هندی، [12] با استناد به برخی از آیات قرآن كه باورهای شرك آلودی چون اعتقاد یهودیان به بُنُوّت عزیر و باورمسیحیان به بُنوّت عیسی[13] برای خدا و نیز قول به تثلیث[14] و اعتقاد مجوس به ثنویت، حكم به مشرك و در نتیجه نجس بودن آنان می‌كنند.

ب) گروهی دیگر همانند ابن زهره،[15] صاحب ریاض، [16] مقدس اردبیلی، [17] سید احمدخوانساری، [18] سید محسن حكیم، [19] امام خمینی[20] شهیدصدر[21] و آیةالله خوئی[22] با استناد به برخی آیات دیگر و نیز كتب مقدس اهل كتاب، بر این باورند كه همه فرقه‌های اهل كتاب، مشرك نیستند و باورهای شرك آلود و تبهكاریهای مذكور در قرآن تنها مربوط به بعضی از فرق می‌باشد و این موضوع نیاز به مطالعه دقیق عقاید آنان دارد. این گروه از فقها برای اثبات نجاست اهل کتاب از دلایل دیگری استفاده می‌نمایند.

2: دلیل دیگر بر نجاست كفار از جمله اهل كتاب آیه «كذلك یجعل الله الرجس علی الذین لا یومنون؛ انعام /125» می‌باشد كه برخی فقهاء مانند علامة حلی،[23] سید مرتضی[24] و ابن ادریس[25] به آن استدلال می‌نمایند.

3: گروهی از فقهاء كه بعضاً دلالت دو دلیل فوق را نیز ناتمام دانسته اند، از راه «عدم قول به فصل» وارد شده اند؛یعنی كسانی كه آیه «انما المشركون نجس» را دال بر نجاست مشركان می‌دانند، قائل به نجاست اهل كتاب نیز هستند.بزرگانی چون سید طباطبایی،[26] صاحب جواهر،[27] مقدس اردبیلی[28] از این دسته‌اند.

4: مهم ترین دلیل قائلان به نجاست اهل كتاب پس از قرآن و سنت، اجماع فقهاء شیعه است و گروهی ازفقهاء كه دلایل فوق را ناتمام می‌شمارند، برای تضعیف روایات دال بر طهارت اهل كتاب، به اجماع تمسك جسته وآن را قوی ترین دلیل دانسته‌اند. فقهایی چون سید مرتضی[29] شیخ طوسی[30] در التهذیب، ابن زهره[31] در الغنیة، ابن ادریس،[32] علامه حلی،[33] شیخ انصاری،[34] صاحب جواهر،[35] صاحب ریاض،[36] سید محمد جواد حسینی عاملی،[37] آیة‌الله حكیم،[38] امام خمینی،[39] شیخ حسن جبلی[40] از كسانی هستند كه این اجماع را نقل كرده‌اند.

فتوا به نجاست اهل كتاب آنچنان در بین فقهاء شیعه شهرت دارد كه به قول وحید بهبهانی «فتوای مذكور شعار شیعه است»[41] و «شیعه با این فتوا شناخته می‌شود»، چرا كه فقهای اهل سنت، حكم مذكور را به «نجاست حكمی»تاویل می‌كنند.

برخی از فقهاء همانند آخوند محمد كاظم خراسانی،[42] سید ابوالقاسم خویی،[43] ناصر مكارم شیرازی،[44] سید علی سیستانی،[45] شیخ جواد تبریزی[46] با نقد ادله قائلین به نجاست ذاتی كفار و تقویت روایاتی كه دال بر طهارت ذاتی آنهاست، به خاطر شهرتِ فتوا به نجاست دربین قدما و متاخرین، حكم به احتیاط واجب نموده‌اند.

و نیز تنی چند از فقهاء بزرگوار همانند سید محسن حكیم،[47] محمد جواد مغنیه،[48] شهید صدر،[49] سید علی خامنه‌ای،[50] فاضل لنكرانی[51] و حسین نوری همدانی[52] دلایل نجاست را ناتمام دانسته و حكم به طهارت ذاتی داده و نجاست آنان را عرضی دانسته‌اند.

لازم به یادآوری است كه در صورت نجس ذاتی بودن اهل كتاب، آب دهان، غذا و آب نیم خورده و لباس مرطوبی كه آنان بر تن می‌كنند و نیز آب قلیلی كه بدان دست می‌زنند، نجس خواهد بود و نمی توان استفاده كرد، چنانكه ورودشان به مساجد حرام بوده و اگر كسی با دست مرطوب آنان مصافحه نماید باید دستش را تطهیر كند. اما اگر طهارت ذاتی داشته باشند و به نجاست عرضی نیز آلوده نباشند، اجتناب از امور فوق لازم نیست، ولی محدودیت‌های اجتماعی و فرهنگی دیگر بر جای خود باقی است.



[1]. كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ، انعام/125. اين گونه خداوند پليدي را بر افرادي كه ايمان نمي آورند، قرارمي دهد. خداوند در اين آيه ضلالت و بي ايماني = (شرک و کفر) را، رجس و پليدي ناميده است و کلمة «علي» اين معنا را مي‌رساند که پليدي شرک و کفر سراپاي آنان را گرفته و موجب نفرت ديگراني که بدان آلوده نيستند مي‌شود. چنانچه، طبع انساني از غذاي آلوده به ناپاکي‌ها و نجاست، گريزان است، الميزان، ج 7، ص 343. و نيز در سورة توبه / 125 گمراهي را رجس ناميده و مي‌فرمايد:

وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُواْ وَهُمْ كَافِرُونَ، (و هنگامي که سوره‌اي نازل مي‌شود، بر ايمان مؤمنان مي‌افزايد) و اما آنها که در دلهايشان بيماري (نفاق، شک و ترديد) وجود دارد، پليدي بر پليدشان افزوده؛ و از دنيا رفتند در حالي که کافر بودند.

[2]. إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ، توبه/90. اي كساني كه ايمان آورده ايد ! شراب و قمار و بتها و ازلام [= نوعي بخت آزمايي] پليد و رفتار شيطاني است، از آنها دوري كنيد تارستگار شويد.

[3]. إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ، توبه/28.

[4]. ر.ك: جواهر الكلام، ج 67 ص 42.

[5]. مدارك الاحكام، ج 3، ص 294؛ مصباح الفقيه، ص 47؛ توضيح المسائل (منتظري)، مساله 107؛ توضيح المسائل (مکارم شيرازي)، مساله 113.

[6]. الطهارة، ص 325.

[7]. الحدائق، ج 5، ص 6 ـ 164.

[8]. جواهرالكلام، ج 6، ص 42.

[9]. سلسلة الينابيع الفقهيه، ج 1، ص 360.

[10]. مجمع البيان، ج 5، ص 20.

[11]. التبيان، ج 5، ص 234.

[12]. كشف اللثام، ج 1، ص 399.

[13]. وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ، توبه/30.

[14]. يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلاَ تَقُولُواْ ثَلاَثَةٌ ...، نساء/171.

[15]. سلسلة الينابيع الفقيهة، ج 2، ص 378.

[16]. رياض المسايل، ج 1، ص 85.

[17]. مجمع الفائدة، ج 1، ص 320.

[18]. جامع المدارك، ج 1، ص 201.

[19]. مستمسك العروة، ج 1، ص 369.

[20]. الطهارة، ج 3، ص 298.

[21]. بحوث في شرح العروة الوثقي، ج 3، ص 261.

[22]. التنقيح، ج 28 ص 44.

[23]. تذكرة الفقهاء، ج 2، ص 67.

[24]. ايضاح الفوائد، ج 1، ص 27.

[25]. به نقل از مجمع الفائدة، ج 1، ص 320.

[26]. رياض المسائل، ج 1، ص 85.

[27]. جواهر الكلام، ج 6، ص 42.

[28]. مجمع الفائدة و البرهان، ج 1، ص 320.

[29]. سلسلة الينابيع الفقيهة، ج 1 ص 141.

[30]. بحوث في شرح العروة الوثقي، ج 3، ص 246.

[31]. سلسلة الينابيع الفقيهة، ج 2، ص 378.

[32]. السرائر، ج 2، ص 462.

[33]. المنتهي، ج 1، ص 168.

[34]. الطهارة، ص 325 و 326.

[35]. جواهر الكلام، ج 6، ص 42.

[36]. رياض المسائل، ج 1، ص 85.

[37]. مفتاح الكرامة، ج 1، ص 142.

[38]. مستمسك العروة الوثقي، ج 1، ص 374.

[39]. الطهارة، ج 3، ص 298.

[40]. دليل العروة الوثقي، ج 1، ص 436.

[41]. جواهر الكلام، ج 6، ص 42.

[42]. القطرات، ص 107.

[43]. منهاج الصالحين، ج 1، ص 107.

[44]. توضيح المسائل، مساله 113.

[45]. توضيح المسائل، ص 26.

[46]. توضيح المسائل، مساله 107.

[47]. طهارة الكتابي في فتوي السيد الحكيم، ص 22.

[48]. فقه الامام جعفر الصادق†، ج 1، ص 33.

[49]. الفتاوي الواضحة، ج 1، ص 319.

[50]. اجوية الاستفتادات، ج 1، ص 97.

[51]. توضيح المسائل، مساله 109.

[52]. توضيح المسائل، مساله 106.