1-  ولادت: اماكن، اشيا و اشخاص مقدس در همه اديان توحيدي جايگاه و احكام ويژه اي دارند. از جمله براي حفظ قداست آنها برخي محدوديت ها و ممنوعيت ها در باره آنها وضع شده است. به عنوان مثال هنگامي كه حضرت موسي(ع) در راه باز گشت از مدين به مصر به وادي مقدس رسيد و در آنجا به مقام نبوت نايل گرديد، ندا آمد كه اي موسي! من پروردگار تو هستم، پس كفش هاي خود را دربياور كه تو در وادي مقدس پا نهاده اي![1] يا براساس آموزه هاي فقهي اسلام ورود كافر، مشرك و افراد جنب و بانوان در ايام عادت ماهيانه و نفاس به مسجد الحرام و مسجد النبي(ع) و توقف آنان در مساجد ديگر و حرم امامان معصوم(ع) حرام است. دست زدن به آيات قرآن و نام خدا بدون وضو و در حال جنابت و حيض و نفاس حرام است. حال چگونه است كه با اين همه اهتمام و محدوديت و در يك رخداد بي سابقه و كاملا منحصر به فرد ديوار خانه كعبه به عنوان مقدس ترين مكان روي زمين شكافته شده و فاطمه بنت اسد وارد آن مي شود و پس از چهار روز دوباره همان ديوار شكافته ودر حالي كه آن بانوي گرامي نوزادي در آغوش دارد از آنجا بيرون مي آيد!؟ آيا اين رخداد اسرار آميز و اعجازين كه روايت آن را متواتر خوانده اند،[2] نشان دهنده عظمت و بزرگي، برگزيدگي و مقرب بودن امام علي(ع) در نزد خداوند نيست؟ عيسي ابن مريم(ع) با آن همه شان و منزلتي كه داشت و پيامبر خدا بود، زماني كه مي خواست به دنيا بيايد، مادرش از معبد بيت المقدس خارج شد و به جاي دوري رفت![3]

2-  دانش علي(ع): رسول خدا(ع) خود را شهر دانش و حكمت و علي(ع) را دروازه آن خواند و اين كه هركس بخواهد وارد اين شهر شود بايد از دروازه آن عبور كند. اين يعني امام علي(ع)  همه علوم و حكمتي را كه خدا در اختيار پيامبرش قرار داده بود، از وي فراگرفته بود و از آن آگاه بود و براي خوشه چيني از خرمن معارف نبوي بايد به سراغ علي(ع) رفت. نهج البلاغه علي(ع) كه آن را به حق فروتر از كلام خدا و فراتر از سخن بشر خوانده اند به خوبي گستره بي كران علم علوي را به تصوير مي كشد. بر اساس گزارش منابع سني و شيعه بسياري از اصحاب رسول خدا بارها و بارها در پاسخ مسائل گوناگون درمانده شده و به امام علي(ع) مراجعه مي كردند. علي(ع)بارها فتواي نادرست آنان را اصلاح كرد، ولي آن حضرت هرگز در پاسخ مساله اي درمانده نشد و به اصحاب مراجعه نكرد. داستان قضاوت هاي شگفت علي(ع) شهره تاريخ است. رسول خدا(ص) وي را از نظر قضاوت و داوري، بهترين و داناترين مردم خواند. مناظره هاي زيباي وي با علما و دانشمندان يهودي و مسيحي بر تارك تاريخ اسلام مي درخشد. آن امام همام مي گفت: اي مردم! پيش از آنكه مرا از دست بدهيد درباره هرچيزي كه مي خواهيد، بپرسيد. به خدا سوگند كه من به راه هاي آسمان آشناتر از راه هاي زمينم: سلوني قبل ان تفقدوني. آنگاه فرمود: هركس بعد از من چنين ادعايي كند، مدعي دروغگويي بيش نيست: لا يقولها بعدي الا مدع مكذب. گفته اند كه مقاتل بن سليمان از دانشمندان و مفسران نامدار اهل سنت، روزي بر فراز منبر ادعاي مشابهي كرد و گفت: ايها الناس! سلوني عما دون العرش! در محدوده پايين تر از عرش الهي در باره هرچيزي كه مي خواهيد از من بپرسيد! يكي پرسيد: مورچه اي كه قرآن كريم گفت و گوي آن با حضرت سليمان(ع) را نقل كرده است، نر بود يا ماده؟ مقاتل كه در پاسخ وي درمانده بود گفت: اين سئوال تو نبود، بلكه خداوند آن را بر زبان تو جاري ساخت تا مرا كه دچار عجب و خود پسندي شده بودم ادب كند.

3-  عدالت علي(ع): يكي از صفات برجسته علي ابن ابيطالب(ع) عدالت و دادگري اوست. به قول جبران خليل جبران(شاعر مسيحي لبناني) علي(ع)به سبب همين عدالت و سرسختي نشان دادن در اجراي آن بود كه در محراب عبادت خود به شهادت رسيد: قُتل في محراب عبادته لشدة عدله. عدالت علي(ع) چنان شهره آفاق است كه حتي يك دانشمند مسيحي لبناني به نام جُرج جُرداق چند جلد كتاب با عنوان «الامام علي صوت العدالة الانسانية» درباره وي نوشته است. علي(ع) در حكومت، قضاوت، در برخورد با افراد خانواده خويش و زير دستان، مسلمان و غير مسلمان و حتي دشمنان خويش كاملا عادلانه برخورد مي كرد. آن حضرت حتي در زمان خلافتش نيز هيچ امتياز و مصونيتي براي خود قائل نبود و همانند افراد عادي و حتي در مقايسه با يك فرد غير مسلمان نيز خود را در برابر قوانين الهي با ديگران يكسان مي ديد. امام(ع) روزي در زمان خلافت، زره گم شده اش را در دست يك يهودي يافت و همانند يك فرد عادي براي داوري نزد «شريح» كه قاضي منصوب خود آن حضرت بود، رفتند. شريح از امام(ع) كه شخص اول جامعه بزرگ اسلامي بود، بينه و دليلي خواست تا مالكيت وي نسبت به آن زره را اثبات كند. امام(ع) به گواهي فرندش حسين(ع) و غلامش قنبر استناد جست، ولي شريح گواهي آن دو را نپذيرفت و گفت، طبيعي است كه آنان به سود تو شهادت خواهند داد. در نتيجه به نفع يهودي حكم داد. يهودي كه چنين ديد مسلمان شد و گفت: زره مال شماست و در زمان عزيمت به جنگ صفين از بار و بنه روي شتر افتاد و من آن را برداشتم![4]

علي(ع)هرگز از قدرت، مسوليت و رياست خود برجامعه اسلامي به عنوان يك فرصت براي سوء استفاده خود و اطرافيانش و غارت و چپاول بيت المال و انباشت ثروت افسانه اي استفاده نكرد. آن حضرت حتي از كسي كه وي را مي شناخت چيزي نمي خريد، مبادا به سبب مقام و موقعيت خلافت در معامله با وي ماخوذ به حيا شود. وقتي كه برادر نابينايش عقيل به سبب فقر و نداري و عيالوار بودن سهم بيشتري از بيت المال را طلبيد، امام(ع) آهن گداخته اي را به دستان وي نزديك كرد و زماني كه وي دست خود را كشيد، امام فرمود: تو كه تاب تحمل آتش دنيا را نداري، چگونه از من انتظار داري كه با دادن بيش از سهم تو، خود را به آتش قيامت بسوزانم؟! زماني كه دختر گرامي اش ام كلثوم به مناسبت روز عيد گردنبندي را از خزانه دار بيت المال به امانت گرفت تا در روز عيد آن را به گردن آويزد، امام(ع) به شدت برآشفت و او را توبيخ كرد. زماني كه طلحه و زبير براي يك كار شخصي به نزد آن حضرت رفتند، امام(ع) شمع بيت المال را خاموش كرد تا اموالي كه متعلق به بيت المال است براي مصارف شخصي استفاده نشود. آن حضرت در مصرف بيت المال به اندازي حساس و مراقب بود كه به همه كارگزارانش توصيه كرد تا نوك قلمها را نازك و فاصله ميان سطرها را كمتر كنند تا جوهر و كاغذ كمتري از بيت المال مصرف شود: دقّقوا اقلامكم و قربوا بين سطوركم.

امام علي(ع) نه فقط خود و افراد خانواده اش ويژه خواري و رانت خواري نمي كردند، بلكه همه امتيازات نابجا و ويژه خواري ها را برچيد و فرمود: كساني كه در زمان حكومت خلفاي يشين اموالي از بيت المال را به ناحق برده اند، همه را پس مي گيرم، حتي اگر آن را مهريه زنانشان قرار  داده باشند. همين رفتارهاي عدالتگرايانه و جلوگيري از ويژه خواري ها بود كه مخالفت كساني چون طلحه و زبير را برانگيخت و آتش جنگ جمل را شعله ور ساخت. و سر انجام علي(ع) به اتهام اينكه يكي از بانيان جنگ ها و درگيري هاي داخلي مسلمانان است به دست كسي كه رسول خدا وي را شقي ترين فرد آخرين امت ها خواند به شهادت رسيد. بنا براين همه كساني كه ادعاي تشيع و پيروي از علي(ع) را دارند بايد همواره آويزه  گوش خود و چراغ راهشان باشد كه: جان مولا حرف حق را گوش كن / شمع بيت المال را خاموش كن.   

4-  دستگيري از مستمندان و بيچارگان: احساسات و عواطف بشري همانند خورشيد است كه حيات و زندگي همه گياهان، حيوانات و انسانها به نور و گرماي آن وابسته است. اگر در يك جامعه، خورشيد عاطفه ها غروب كند انسان هاي زيادي بر اثر نبود گرماي مهر و محبت و مهرباني، پژمرده و افسرده خواهند شد. براساس آموزه هاي اسلامي، به هر ميزان كه ايمان افراد بيشتر و قوي تر باشد به همان اندازه نيز احساسات و عواطف بشري آنان قوي تر خواهد بود. رسول خدا(ص) مومنان را در همدردي كردن با يكديگر همانند اعضا و اندام هاي يك پيكر واحد خواند. وقتي كه عضوي از بدن بيمار و ناراحت است، اندام هاي ديگر نيز با تب كردن و بيدار ماندن گويا با آن عضو دردمند همدردي مي كنند. سعدي شيرين سخن با الهام از همين سخن گرانسنگ رسول خداست كه شعر زيباي خود را سروده است: بني آدم اعضاي يكديگرند/كه در آفرينش ز يك گوهرند/ چو عضوي به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار/ تو كز محنت ديگران بي غمي/ نشايد كه نامت نهند آدمي.

علي(ع) نمونه بارزي از انسان هاي مومني است كه احساسات و عواطف پاك بشري را در بيشترين حد ممكن داشت. بررسي تاريخ زندگي آن حضرت نشان مي دهد وي كه بسياري از دشمنان اسلام و قهرمانان عرب را به خاك افكنده بود، چگونه از درد و رنج انسان ها آزرده مي شد و براي زدودن غبار غم از چهره يتيمان، دردمندان و بيچارگان تلاش مي كرد. او از اندوه درماندگان اندوهگين و با شادي آنان شادمان مي شد. به چند نونه اشاره مي كنيم:1- پادشاهي كه كشد نان يتيمان بر دوش/ شادي غمزدگان مايه تسكين علي.آن حضرت در زمان خلافت خويش شبانه و به صورت ناشناس باري از نان و خرما بر دوش كشيده و به در خانه هاي نيازمندان و مستمندان مي برد.2- روزي در كوچه زني را ديد كه با زحمت فراوان مشك آبي را بر دوش مي برد. مشك را از وي گرفت و به در خانه او رساند. زن كه آن حضرت را به چهره نمي شناخت از وي تشكر و درباره امير المومنين نفرين كرد. وقتي حضرت درباره سبب ناراحتي و نفرين وي پرسيد،آن زن از كشته شدن شوهرش در يكي از مرزها، يتيمي و بي سرپرستي فرزندان و فقر و نداري شكوه كرد و اين كه چرا علي ابن ابيطالب به عنوان خليفه مسلمانان كه بيت المال را در اختيار دارد از حال او و فرزندانش غافل است. امام(ع) به خانه برگشت و مقداري آرد وآذوقه براي وي و فرزندانش برد. زماني كه يكي از همسايگان، امام را به آن زن معرفي كرد، وي از آن حضرت و اين كه وي را نشناخته است پوزش طلبيد و امام فرومود: اين من هستم كه بايد از شما به سبب اين غفلت پوزش بطلبم.

3- علي(ع) به عنوان خليفه مسلمانان نه تنها از نيازمندان و مستمندان دستگيري مي كرد، بلكه براي همدردي با آنان حتي خود را از بسياري ازنعمت ها و مواهب الهي محروم مي ساخت. هنگامي كه آن حضرت شنيد، عثمان ابن حنيف، استاندار وي در بصره به دعوت يكي سرمايه داران شهر در ضيافت اشرافي وي شركت كرده است، او را به سبب حضور بر سر چنين سفره رنگين و مجلسي كه فقرا و مستمندان در آن راه نداشته اند به سختي سرزنش و نكوهش كرد. آنگاه افزود: اي پسر حنيف! هر كسي امام و پيشوايي دارد كه از آن پيروي مي كند. اگر امام و پيشواي تو علي است، بدان كه از اين دنياي شما به دو گرده نان و دوجامه بسنده كرده است، در حالي كه به خدا سوگند اگر بخواهم  مي توانم از مغز بهترين گندم ها و ناب ترين عسلها براي خود غذا و از بهترين حريرها براي خود لباس فراهم كنم، ولي هيهات كه چنين كاري از علي(ع) سرزند، مبادا كه در نطقه اي از سرزمين پهناور اسلامي كسي وجود داشته باشد كه با شكم گرسنه سر بر بالين نهد. اين كار سبب مي شود كه آنان وقتي زندگي ساده و فقيرانه خليفه مسلمانان را مي بينند، فقر و نداري بر آنان فشار نياورد. آن حضرت حتي در شب نوزدهم كه مهمان دخترش ام كلثوم بود، وقتي در سفره افطار نان، نمك و شير را ديد فرمود: دخترم! كي ديده اي كه علي بر سر سفره از دو نوع نان خورشت استفاده كند؟ وقتي كه ام كلثوم خواست  نمك را بردارد، فرمود: تو را به جان علي، ظرف شير را بردار! و علي آن شب با نان و نمك افطار كرد! البته خود آن حضرت فرمود كه شما نمي توانيد همانند من زندگي كنيد، ولي با تقوا و پرهيزكاري، پاكدامني و درستكاري خويش مرا ياري كنيد. آري! هرچند دقيقا همانند علي(ع) نمي توان زندگي كرد، ولي نبايد به اندازه اي از سيره و سلوك وي فاصله گرفت كه روز به روز به زندگي معاويه گونه و شاهانه نزديك شويم.

4- همدردي و دستگيري علي(ع) تنها مربوط به مسلمانان نبود. آن حضرت حتي در برابر درد و رنجي كه به بيچارگان و درماندگان غير مسلمان نيز مي رسيد، آزرده خاطر شده و واكنش نشان مي داد. روزي پيرمرد نابيناي يهودي را ديد كه گدايي مي كند. درباره دليل گدائيش پرسيد. پيرمرد گفت: تا وقتي كه قدرت كار كردن داشتم، با كار و تلاش هزينه زندگي خويش را تامين مي كردم، ولي از زماني كه توان كاركردن را از دست داده و نابينا شده ام، ديگر كسي به من كار نمي دهد. حضرت دستور داد تا از بيت المال براي وي مستمري معين كنند. روانيست كه يك جامعه و يا كساني تا زماني كه فردي توان كار كردن دارد از نيروي كار وي استفاده كرده و چون از كار افتاده و ناتوان شد، وي را به حال خود رها سازند. با اين حساب آيا كساني كه پس از سالها كار و تلاش، عده اي كارگر حقوق بگير را به بهانه هاي گوناگون از كار بيكار كرده و آنان را از مزاياي بازنشتگي و مانند آن محروم مي سازند، مي توانند ادعاي تشيع و پيروي از علي(ع) را داشته باشند. حتي برخي از كارفرمايان به خيال زرنگي كردن، با امتناع از استخدام افراد، آنان را به صورت قرار دادي به كار مي گيرند، تا هر وقت كه خواستند آنان را از كار بيكار كرده و بسياري از مزايا را به آنان نپردازند. آري! خود آن حضرت فرمود كه ميان گفتن سخن حق و عمل كردن به آن فاصله اي بسيار است. مي شود ادعاي تشيع و پيروي علي(ع) كرد، ولي در عمل فرسنگ ها از رفتار و كردار علي گونه فاصله داشت!؟

 نمونه ديگر اين كه آن حضرت  وقتي شنيد كه سپاهيان معاويه در حمله به شهر انبار، خلخال ازپاي زن يهودي كه در پناه حكومت اسلامي زندگي مي كرد، ربوده و به غارت برده اند، چنان متاثر و ناراحت شد كه فرمود: اگر مسلماني اين خبر را شنيده و از شدت ناراحتي بميرد در خور ملامت و سرزنش نيست. راستي با اين حساب چرا برخي افراد از اين كه ايران به مسلمانان مظلوم و تحت ستم ديگر مانند فلسطينيان كمك مي كند برآشفته  و معترض مي شوند، با اين دليل كه چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است. البته در لزوم رسيدگي به نيازمندان ايران و مشكلات و نابساماني هاي داخلي و اولويت داشتن آن جاي ترديد نيست. سخن در اين است كه اولا كشور و ملت ما به قدري ظرفيت دارد كه به اين موارد در كنار هم رسيدگي كند، اگر مشكلي وجود دارد مربوط به مديريت نادرست است. ثانيا:علي(ع) حتي از حق، رفاه و راحتي خود نيز براي كمك به ديگران چشم پوشي مي كرد.  

ادامه دارد

                                     

 

 

 

 



[1] - فلما اتاها نودي يا موسي اني انا ربك فاخلع نعليك انك بالوادي المقدس طوي و انا اخترتك فاستمع لما يوحي. طه/ 11- 13.

[2] - حاكم نيشابوري، المسترك ، ج ، ص.

[3] - فحملته فانتبذت به مكانا قصيا* فاجاء ها المخاض الي جذع النخلة. مريم/22- 23.

[4] - بحارالانوار، ج41، ص57.